40

نویسنده : کورش ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۳

1-پدرم حدود 40 سالگی از دنيا رفت..از 30 سالگی
من تا اون راهی نيست و اميدوارم اين ژنتيکی باشه
و منم همون موقع ها برم از اين دنيا وگرنه تصور اينکه
تا 70-80 سالگی که اميد زندگيه بخوام عذاب بکشم
غير قابل تحمله..

2-اونجا که شاعر ميگه: توی اوج بی قراری، دل
به کسی ندادم...ميگن بايد از تو جهنم رد بشی
تا به بهشت برسی...جهنم طولانی رو دارم طی
ميکنم اميدوارم عمر من و شما اونقدر دراز باشه تا
به بهشت رسيدنم رو تو اين وبلاگ ببينيم..

3-باورم رو به خيلی چيزا از دست دادم ولی
چيزی که هستم عوض نشده! خيلی بد و سخته
چيزی که ميخوای نباشی..

4-خيلی وقته ديگه پر کردن 7 شماره و حتی ماهی
يکبار وبلاگ آپديت کردنم برام سخته واسه همين در
اصلی 4 و 5 نداريم اين دفعه!

حرف های من از زبان ديگران!

6-تو از رنج‌های من برای فراموش کردنت
چیزی نمی‌دانی
هیچ کس نمی‌‌داند
هیچ کس  ...

7-يه روزی يه نفر طوری سفت بقلت ميکنه

همه تيکه های شکسته ات به هم جوش بخوره..








نویسنده : کورش ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢

1- در خوابم به يکی از دنياهای موازی که به عشقم
رسيده بودم سفر کردم...رفته بوديم خارج از کشور!
کاری که من حاضر نشدم انجام بدم.. ولی تو خواب
تجربه قشنگی بود..

2- ميدونين بدتر از مرگ چيه؟ اين که در
شرايطی باشی که هر روز آرزوی مرگ کنی..
12 ساله اينجوريم الان..

3-من که چند ساله همش خوابای بد ازش می بينم
اين دفعه يه خواب خوب و عجيب ديدم..خواب ديدم
تو يه تاتر خيريه داره بازی ميکنه! بعد من رفتم پشت
صحنه..منو ديد مثل هميشه لبخند تلخی زدم...تا اومدم
چيزی بگم اومد منو بو.... سيد! اونم نه روی گونه!
و رفت و من بيدار شدم! شايد امسال قراره
با 12 سال گذشته فرق کنه...شايد اين بار بياد!
شايد مثل فيلم فارست گامپ دختره آخرش بياد..

4-خواب های ما يه جور خاطره هستن..
                     خاطره هايی از زندگی گذشته مون..
Once.Upon.a.Time.S01E07

5-اين ديواری که دور خودت کشيدی..
                    ممکنه درد رو از تو دور نگه داره..
                                         ولی عشق رو هم همينطور..
Once.Upon.a.Time.S01E07

6- می دونی مشکل اين دنيا چيه؟
همه يه راه حل جادويی واسه مشکلاتشون ميخوان
ولی همه نميخوان به جادو اعتقادی داشته باشن..

-ببين جفرسون! اينجا دنيای واقعيه!
یک دنيای واقعيه..چقدر مغروری که فکر ميکنی
دنيای شما تنها دنيای واقعيه! بی نهايت دنيای ديگه
هست فقط بايد فکرت رو باز کنی. اين دنياها با هم
تماس دارن و به هم پيوسته هستن، هر کدوم به اندازه
قبلی واقعيه و هر کدوم قوانين خودشو داره...بعضی هاشون
جادو دارن و بعضی ها مثل اين دنيا بهش نياز دارن..
-شايد اگه جادو ميخوايم بايد شروع به باور کردن کنيم..

Once.Upon.a.Time.S01E17

7-مردن برای عشق...
                        با خوشحالی قربانی ميشم ..
Once.Upon.a.Time.S01E21








نویسنده : کورش ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٢

1- خيلی وقته احساساتم رو خاموش کردم و
بهشون فکر نمی کنم..می دونم يه روزی اين
آتيش زير خاکستر روشن ميشه وای به حالم..

2- تو قصه ها يه شخصيتی هست به اسم
رامپل استيل اسکين با قدرت جادويی که داشت
با آدما معامله می کرد..در ازای براورده کردن آرزوشون
چيزی که ميخواست رو ازشون می گرفت..کاش تو
اين دوره زمونه هم بود در ازای رسيدن به عشقم
هر چی که ميخواست ميدادم مثلاً نصف عمرم..
با ارزش ترين چيزی که هر آدمی داره..اين همه عمر
طولانی رو در عذاب ميخوام چيکار..چند روز زندگی
عاشقانه بهتر از اين عمر دراز دلشکستگی..

3- بين خودمون باشه، پيش اومده گاهی
در وضعيت حضرت يوسف قرار گرفتم!

4و5 -اگه دنبال کلمه اي می گردی که معنيش اهميت دادن
به کسی فراتر از عقل باشه و اينکه بخوای هر چيزی که
ممکنه بخواد رو داشته باشه بدون توجه به اينکه اون
چيز چقدر تو رو نابود ميکنه، اون عشقه..
وقتی هم عاشق کسی هستی، اين عاشقی متوقف نميشه، 
هرگز...حتی وقتی مردم چشماشون رو می چرخونن
و ديوونه خطابت ميکنن...بلکه مخصوصاً همون موقع نبايد
تسليم بشی چون اگه ولش کنی، اگه به نصيحت مردم
گوش بدی و بری کس ديگه اي رو پيدا کنی، اين ديگه
عشق نخواهد بود...يه چيز تموم شدنی خواهد بود که
ارزش جنگيدن براش رو نداره...

HIMYM.S09E17

6-هيچ کسی رو نداشتن بدترين نفرين قابل تصوره...

Once.Upon.a.Time.S01E03

7-آدما تغيير نمی کنن..
فقط خودشون رو گول ميزنن که ميتونن تغيير کنن..

Once.Upon.a.Time.S01E04