نویسنده : کورش ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۳

میگم دلم اسیرته...میگی که درمون نداره...


پس من هم...


فقط به خاطر تو برای عشقت جون می دم....
معنی دیوونگی رو به آدما نشون می دم.....

 

میگن کوه به کوه نمیرسه ....ادم به ادم میرسه.نظر شما چیه؟


بگذریم...

امروز چیز خاصی به ذهنم نیومد برای همین سعی کردم از چیزای که قبلا
تو وبلاگ های دیگه خوندم و به نظرم جالب بودن بنویسیم!
این دفعه هم گیر دادم به زن ها!!...در مورد پست قبلی هم من بیگناهم!
برید با نماینده خودتون دعوا کنید!


این ضرب المثل ها رو بخونید نظر بدید که زن ها چه موجوداتی هستند!!؟

 

زنان سوژه ضرب‌المثل‌های متعددی هستند و این مطلب تنها مربوط به ایران نیست.
نگاهی داریم به چند ضرب المثل درباره زنان از کشور‌های مختلف جهان:


انگلیسی:
زن شری است مورد نیاز.
زن فقط یک چیز را پنهان نگاه می‌دارد آنهم چیزی است که نمی‌داند.

هلندی:
وقتی زن خوب در خانه باشدخوشی از در و دیوار می ریزد.

استونی:
از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقیر زن بگیر.


فرانسوی:
آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.
انتخاب زن و هندوانه مشکل است.
بدون زن، مرد موجودی خشن و نخراشیده بود.


آلمانی:
کاری را که شیطان از عهده بر نیاید زن انجام می‌دهد.
وقتی زنی می‌میرد یک فقته از دنیا کم می‌شود.
کسی که زن ثروتمند بگیرد آزادی خود را فروخته است.
آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده.
گریه زن، دزدانه خندیدن است.


یونانی:
شرهای سه‌گانه عبارتند از:آتش، طوفان، زن.
برای مردم مهم نیست که زن بگیردیا نگیرد، زیرا در هر دو صورت پشیمان خواهد شد.

گرجی‌ها:
اسلحه زن اشک اوست.


ایتالیایی:
اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نیست.
زناشویی را ستایش کن اما زن نگیر.

نظر خودم!

در دنیا فقط دو چیز زیبا وجود دارد؛ زن و گل
فقط یک زن میتواند یک زن را فریب دهد!
همه فتنه ها در این سه چیز خلاصه میشود: زن ؛زور ؛ زر( 3 ز!)
زن بلاست...الهی هیچ خونه ی بی بلا نباشه!

 




کلمات کلیدی :تک شماره ای




نویسنده : کورش ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۳

 تو مجله خوندم که نوشته بود..یکی از نماینده های زن مجلس گفته....زن ها باید
حسادت رو کنار بذارن و با واقعیت دو زنه شدن شوهر هاشون کنار بیان! آخه خیلی
زن و دختر بی سرپرست وجود داره...!!!


بعد رفته بود گزارش هم تهیه کرده بود...یه خانومی گفته بود ما اینو واسه دفاع از
حقوق زنان به مجلس فرستادیم مثلاً!!

 

من که تو همون یکیش گیرم فکر عشق دوم هم ندارم

چه برسه به ازدواج اول و دوم و...شما ها بگین این راهشه؟؟

 

میگن که اگه همه پسر ها با دختر ها ازدواج کنن

۱/۸۶۰/۰۰۰ تا دختر باز بی شوهر میمونن!!!.....تکلیف چیه؟؟؟؟

راستی بچه ها برید خون بدید !! هر 3 ماه یک بار...

خیلی خوبه من هم میرم..


برا اینکه زیاد ضرر نکرده باشید...
کلیپ ازادی از آلبوم فراری منصور

 که هنوز نیومده به بازار رو براتون میزرم دانلود کنید

 

کیفیت: باقلوا!
حجم: دور و بر 4 مگ

 

چون دیدم نظر ها داره خشن میشه....باید اضافه کنم که من بیگناهم!!

من فقط نقل قول کردم برای روشن شدن اذهان عمومی!

هر چه فریاد دارید بر سر امریکا بکشید!

 

 

 

راستی کپی رایت رو هم ور داشتم...حالشو ببرید!!

 




کلمات کلیدی :تک شماره ای




نویسنده : کورش ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸۳


گفتم هم این شعر خیلی قشنگ رو بخونید

 هم یادی از هایده کرده باشیم....
کسی که بابا بزرگ من به خاطر دیدنش تلویزیون خرید!!
راستی بچه ها اهنگ جدید وب چه طوره؟


ولی قبلش این مطلب رو که خودم طراویدم! بخونید...

E = mc2

اگه فیزیکتون یادتون باشه میگفت که

 جرم و انرژی جنبه های مختلف یک کمیتند....


حالا من با اجازه اینشتین میگم....

عشق و نفرت  (دوست نداشتن)هم جنب های مختلف یک کمیتند..!


یعنی در طول زمان به هم تبدیل میشند....

اولا طرف دوم معادله صفر ه ولی بعد ها خدا داند


کدوم طرف بیشتر میشه...

البته اینجا یه کاتالیزور داریم....زمان!...که به توان دو میرسه


و به شدت میتونه طرف دوم معادله رو زیاد کنه...

البته یه سقفی داره که وقتی به اون رسید واکنش تعادلی میشه

 و در نهایت عشق و نفرت به تساوی رضایت میدن!

بسه دیگه خودم هم دارم گیج میشم!...

شعر رو بخونید حالش رو ببرید!..


راستی کلیه حقوغ این کشف فیزیکی احساسی  متعلق به کورش است!

سیاه چشمون چرا....تو نگات دیگه ...اونهمه وفا نیست..؟؟
سیاه چشمون بگو.... نکنه دلت دیگه پیش ما نیست...؟؟

پریشونت شدم ...میدونی واست همه چیمو باختم....
واسه دوست داشتنت....طاقتم دیگه....بیشتر از اینا نیست..( نیست!)

تو این غربتی که هستم ...دارم میمیرم حالیت نیست...
بازم دستتو تو دستم....میخوام بگیرم حالیت نیست..!

حالیت نیست..حالیت نیست..حالیت نیست!!!

سیاه چشمون قسم خوردی که جز مال من نباشی....
قسم خوردی که اینجور غافل از حال من نباشی.......

تو این غربتی....

این قسمت رو انگار فقط واسه من خونده!

هنوز یاد تو هستم حالیت هم نیست...!
به هیچ کی دل نبستم حالیت هم نیست...!

سیاه چشمون میخوام حالم رو بپرسی....
بشی مهمونم احوالم رو بپرسی....

نگفتی نکنه خونه ش خرابه....
ندیدنم واسه ش رنج و عذابه...؟؟

نگفتی که غریبه این ولایت....تموم زندگیش نقش بر آبه
تموم زندگیش نقش بر آبه..

 

 




کلمات کلیدی :کمی احساسی تر




نویسنده : کورش ; ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۳

اول این شعر رو بخونید....بابا واسه این شعر کوچولو ها هم نظر بدید!...راستی خبر نامه

پر باری شده ای ول! حال کردم...بیشتر عضو بشید

 

بی تو نفس کشیدن برای من حرومه.....از تو جدا نبودن همیشه ارزومه
عشق من و تو افسوس قصه نا تمومه....
کاشکی من هم میگفتم عاشقی کدومه...
برام هر چی میآره میگم عیبی نداره ...
خدا خودش رحیمه..
یه روز شادی یه روز غم یه روز زیاد و یه روز کم..
خدای ما کریمه...

 

اینم فروهر که قول داده بودم...نظر یادتون نره

  

فروَهر

 

farvashiاین واژه درزبان اوستایی « فر وَشی »

 fravartiو درزبان پارسی هخامنشی «فر وَرتی»

    خوانده می‌شود .   fravahrو در زبان پهلوی «فر وَهر»  

فروهر نماد یکی از نیرو های جهان هستی است که در آدمی نیز وجود دارد. این نیرو که سر چشمه اش اهورامزداست ، روشن کننده راه پیشرفت و نیروی پیش برنده و انگیزه دهنده است.

 

 نگاره فروهر در فرهنگ  ایرانی نشانه دو نماد میهنی و دینی می باشد.

 نماد  میهنی  :

از دوران پادشاهی ماد ها و سپس شاهنشاهی هخامنشیان   نگاره فروهرنشانه نماد میهنی بود ه و آدمی را در پیکره و سیمای شاهین تیز چنگ و بلند پروازی نشان می دهد که آنرا نماد توانایی ، سر بلندی و فر و شکوه می دانستند و   پرچم های خود را به نما و سیمای شاهین می آراستند.

 

نماد دین زرتشتی :

ایرانیان پیرو اشو زرتشت برای این نیروی مینوی که بن مایه  آن جنبش و پیشرفت بسوی رسایی ، فرامایگی و والایی است ، هیچ پیکره ای را بهتر و شایسته تر از شاهین نیافتند و آنچه که در گذشته نشانه فر و شکوه و سر  بلندی بود و انگیزه ملی و میهنی داشت با اندک دگر گونی  در سر و پای شاهین به سیمای کنونی در آوردند، تا هم  بن مایه مینو ی را نشان دهد و هم نمودار سر بلندی و سر فرازی ایرانیان باشد.

 در نگاره فروهر  دونیروی همیستار(مخالف) " سپنتامینو" ( نشانه خوبی) و"انگره مینو" ( نشانه بدی) نمایان است و آدمی رو به سپنتا مینو  دارد و بسوی او میرود به انگره مینو  پشت کرده است .

1- چهره فروهر همانند آدمی  است ،از این رو گویای پیوستگی با آدمی است، او پیری است فرزانه و کار آزموده ، نشانه از بزرگداشت و سپاس از بزرگان و فرزانگان و فرا گیری از آنان دارد .

2- دوبال در  پهلو ها که هر کدام سه پر  دارند این سه پر نشانه سه نماد اندیشه نیک ، گفتارنیک ، کردارنیک که همزمان انگیزه پرواز و پیشرفت است.

3- در پایین تنه فروهر  سه بخش، پر هایی بسوی پایین است ،که نشانه اندیشه و گفتار و کردار نادرست ویا پست می باشند، از اینرو آنرا ، آغاز  بدبختی ها و پستی برای آدمی می دانند.

4- دو  رشته که در  سر هر یک گردی (حلقه) چنبره شده ای می بینیم ،در کنار بخش پایینی تنه می باشند که نماد سپنتامینو و انگره مینو هستند ،که یکی در پیش پای  و دیگری در پس آن است. و این رشته ها هر یک در تلاش هستند که آدمی را بسوی خود بکشند ؛این نشانه آنست که آدمی باید به سوی سپنتا مینو(خوبی )پیش رود و  به انگره مینو( بدی ) پشت نماید.

5- یک گردی (حلقه) در میانه بالاتنه فروهر وجود دارد این  نشان ، جان و روان جاودان است که نه آغاز و نه پایانی دارد.

6- یک دست فروهر کمی به سوی بالا و در راستای سپنتا مینو اشاره دارد که نشان دهنده  سپاس و ستایس اهورمزدا  و راهنمایی آدمی بسوی والایی و راستی و درستی می باشد.

7- در دست دیگر گردی (حلقه ای) دارد که نشانه، وفاداری به پیمان(عهد)

می باشد و نشانگر راستی و پاک خویی و جوانمردی و جوانزنی است .

بایسته است که بدانیم  ؛ فروهر جایگزینی برای اهوارمزدا نیست .

و بر وارونه (خلاف)  دیگر دین ها بویژه دین های ابراهیمی ؛زرتشت هرگز دادن ویژگیهای انسانی برای  خداوند را باور نداشته،ودر پیام زرتشت در هیچ بخشی از گاتاها سخنی درباره انسان خدایی(صورت مادی برای خدا )به میان نیامده است.

 زرتشت در یسنای 31 بند 8 می گوید:

« ای مزدا،هنگامی که تو را با نیروی خرد و اندیشه ژرف جست و جو کردم و با دیده دل نگریستم  در یافتم که تویی سر آغاز و سر انجام همه چیز،تویی سرچشمه خرد و اندیشه و تویی آفریننده راستی و پاکی و تویی داور نیک کردار مردمان جهان».

ایرانیان پیوسته همیستار(مخالف) ساختن بت، و بتخانه و خانه برای خدا بوده اند و کسانی که دست اندر کار این گونه کارها بوده اند را افرادی نادان و خرافه پرست می دانند.

 

 




کلمات کلیدی :زرتشتی




نویسنده : کورش ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۳

 

گوید به من دل من...تا کی در انتظار ی؟؟

...دیگر نمیاید باز.... فریاد ز بیوفای ...

 


به سینه من، هنوز امیدی....به شوق دیدن محالی...

به خاطر او چه مانده آیا دگر ز من به جز خیالی..؟

یکی دو روز پیش تلویزیون نشون داد که

یه جانباز شیمیای دیگه هم شهید شد...

 


بعد از بیست و اندی سال....

وقتی یه صحنه های از قبل مرگش نشون میداد...

با خودم گفتم من باید خجالت بکشم از خودم....

این همه شکایت میکنم که چه قدر درد میکشم..

چه قدر غصه میخوریم...

اخه این درد ها و غصه های عشق ما درده؟؟

ما که این همه میآیم تو وبلاگ از درد عشق مینویسم....

در مقایسه با اینا درده؟؟؟


یه روز دیگه هم یادمه یه حاجی اومده بود

از وضع بد جامعه شکایت میکرد

میگفت مگه جوون های اون دوره( دوره جنگ) شهوت نداشتن..؟

مگه اونا لذت نمی خواستن؟

حالا شما قضاوت کنین....

درد های ما درده؟ ما باید شاکی باشیم؟

وضع جامعه باید این طوری باشه؟


درد عشق من و تو دردی حقیره...

اون گوشه شهر رو ببین کودکی از سرما میمیره...

 


این تفکر باعث میشه بهتر نا ملایمات زندگی رو تحمل کنیم

...نظر شما چیه؟


راستی دفعه بعد میخوام در مورد فروهر...

( نماد دین زرتشت) بنویسم...

به عنوان یه ایرانی زشته چیزی در مورد فروهر ندونیم....

اگه دوست داشتید در این مورد بنویسم تو کامنت ها بگید.

 

 




کلمات کلیدی :کمی اجتماعی تر




نویسنده : کورش ; ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸۳

 

کسی به فکر مریم های پر پر.....

کسی به فکر کوچ کفترا نیست...

به فکر عاشق های دربدر باش .....

که غیر از ما کسی به فکر ما نیست...

 

 

 

نمیدونم شاید براتون تکراری بشه این مطلب

ولی من عشق رو این طوری تعریف میکنم....

 

یه روز مجنون رو میبین که سگی رو گرفته و داره سر تا پاش رو میبوسه....

میگن بهش اخه این چه کاریه که تو میکنی...؟

میگه...

این سگ روزگاری کوی لیلی بوده است...

 

شاید خیلی رمانتیک و احساساتی و غیر منطقی و...باشه...

ولی من عشق این جوری رو دوست دارم..نظر شما چیه؟

 

مطلب دوم اینه که دیروز اخبار نشون میداد

 که یه پسره که دختره بهش جواب رد داده بود رفته بود

 اسید پاشیده بود تو صورتش...

یارو میگفت پایان تلخ یک عشق یه طرفه..!!

 اخه این عشقه که بگیم یه طرفه دو طرفه یابن بست!!....

نه شما بگید...این چیزی بیشتر از خودخاهی یا...هست؟

با دو سه تا جمله مطلب امروز رو تموم میکنم....

راستی دارم سوژه کم میآرم موضوع بدید!

و اگه بعضی قسمت های وبلاگ خرابه بگید درستش کنم...

مثلا ارشیو رو درست کردم.

 

 

خدا عشق است و اکثران بنده عشقند....

مغزش را پر نکن ! مغزش را باز کن....

قبول کردن حقیقت سخت تر از بیان ان است..( قابل توجه خودم!)




کلمات کلیدی :کمی احساسی تر




نویسنده : کورش ; ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۳

میدونی....

یه دقه طول میکشه تا از یه نفر خوشت بیاد...

یه ساعت طول میکشه با یه نفر دوست بشی.....

یه روز طول میکشه تا عاشقش بشی....

ولی یه عمر طول میکشه تا بتونی فراموشش کنی...شاید هم نتونی مگه نه؟

 

وقتی یه جات زخم شده و پینه بسته....وقتی داری اون پوستش رو میکنی...

دردت میآد ولی این درد لذت بخشه...میفهمی که چی میگم...؟

 

من این زخم رو نمیکنم...ولی همون درد لذت بخش رو دارم...

 

یه بار که خیلی داغون بودم...یه لحظه ..فقط یه لحظه احساس نفرت و کینه کردم...

یک لذت شیطانی بهم دست داد..

ولی با خودم گفتم..

باید از زهر صبوری سر کشید....به شراب سرخ کینه لب نزد....

آره این زهر رو میخورم ولی ازش کینه به دل نمیگیرم....

تو بودی چه کار میکردی دوست من؟

اگه جوابی براش پیدا کردی

 این مطلب زیر رو هم بخون ببین برای اون هم جوابی داری؟

 

به حق چیزای نشنیده ،

این متن رو توی وبلاگ عنکبوت سیاه خوندم

گفتم بد نیست شما هم بخونین :

اگر شما زن حامله اى را بشنا سید که

 در حال حاضر هشت تا بچه ى کور و کچل دارد ،

 آیاموافق هستید که این خانم حامله سقط جنین بکند

 تا یکنفر دیگر به کور و کچل هاى این دنیاى لعنتى اضافه نشود ؟

 این را هم بگویم که :

 از هشت تا کور و کچل هاى این علیامخدره ى محترمه ! ،

 سه تا شان کر و لال ، دو تا شان نا بینا ،

 یکى شان عقب افتاده ى ذهنى است

 و خود علیا مخدره هم به بیمارى سیفلیس مزمن مبتلاست !

 به نظر شما آیا این خانم حامله ،باید سقط جنین کند ؟؟

 

 


اگر شما به سئوال مربوط به آن علیا مخدره حامله پاسخ مثبت داده اید ،

 

 

 


از تولد بتهوون جلوگیرى کرده اید !!




کلمات کلیدی :کمی احساسی تر




نویسنده : کورش ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۳

 

کرم بین و لطف خداوندگار.....گنه بنده کرده ست و او شرمسار.

 

میگن الان شب قدره....من که مسلمون نیستم...

ولی وقتی برنامه اش رو ازتلویزیون دیدم با خودم فکر کردم

 که خوبه ما تو همین یه شب یه خورده با خودمون

فکر کنیم...ببینیم تا حالا چه کارا کردیم..بیایم اعتراف کنیم...

حاج آقا میگفت این جوری گناهمون سبکتر میشه...

 

دل تو جنس یه الماس..... ارزشت بیشتر از اینهاس

 

باید بیشتر از اینا برای خودت و دلت ارزش قایل بشی...

نباید بذاری این دل هی آلوده بشه

حاج آقا میگفت..همین که مثل لاله و لادن به هم نچسبیدیم

میدونی چه قدرباید خدا رو شکر کنیم؟؟؟؟....

خدایا همه ما رو عاقبت به خیر کن...

شاید الان خوب باشی معلوم نیست 10 دقه دیگه هم خوب باشیم..

 

گر چه دوست به پشیری نخرد ما را.......

نفروشیم به دنیای  موی از سر دوست....

                                                                .




کلمات کلیدی :کمی اجتماعی تر




نویسنده : کورش ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۳

میدونم چند تا از بچه ها هستن که داستان من

رو خوندن و با غم های من غمناک میشن...

ولی من جای دیگه ی واسه نوشتن

غم هام ندارم...واسه همین مینویسم

که چه جوری شد که بعد از 3 سال دوباره

شکستم...ولی قبلش این عکس رو ببینید شاید یه لبخندی بیاد رو لبتون!

 

والا دیروز سال 5 فوت پدرم بود...مامانش اومده بود خونه ما...

من که خواب بودم!چون andy میگه.....

بذار تو خواب بمونم ....اگر حقیقت این نیست....

بگذریم....آدمای دیگه هم اومده بودن...

یه دفعه شنیدم که مامانش گفت...

.فلانی میگه...(عشق من)اونجا( یعنی خارج)

یه چیزای داره که اینجا نداره...این جمله یعنی چی؟؟؟ شما بگید..؟؟

 

یعنی رفته خارج دیگه....بعد هم یکی ازش پرسید دخترات چه طور ن؟

گفت نامزده.....

اینا یعنی این که کوروش ارزو به دل میمیره...

.                              .                             

هر چی میخواین بگین فقط

نگین که فراموشش کنم چون نمیتونم.....

 

 

قربان محبت دوستان خوبم...

 




کلمات کلیدی :کمی احساسی تر




نویسنده : کورش ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آبان ۱۳۸۳

امروز میخوام براتون ماجرا ی مدرسه رفتنم رو براتون بگم...


بگذریم از این که منو کشون کشون !
میبردن مدرسه..

همه از پنجره نگام میکردن!!!
خلاصه وقتی رسیدم داشتم گریه میکردم...

بعد یه شاخه گل بهم دادن..! فا یده نداشت
دیدم پسر همسایه هم که اسمش پژمان بود هم اونجاس...
من که خودم به اندازه کافی شیطون بودم
 دیگه اونم به من اضافه شد وااای...
خلاصه زنگه اول گذشت...

زنگ تفریح که تموم شد ما رو به صف کردن که بریم کلاس
من و دوستم اینقدر سر صف حرف زدیم

 که ناظم اومد بهمون گفت برید خونه تون!
( یعنی اخراج!)...ما که این چیزا حالیمون نبود!

 از خوشهالی بال در اوردیم!
مثل موشک کیف رو ور داشتیم و رفتیم خونه!

 راستی مدرسه هم سر کوچه بود!
مامانم تو کف مونده بود که چرا زود اومدم!...

حالا این هیچی...روز بعد ما ما نم اومده بود
دنبالم که بریم خونه...دم در وایساده بود...
دیده همه بچه ها رفتن حیاط خالی شد!

ولی من نیومدم! میره از مدیر میپرسه...میگه رفته
خلاصه دنبال من میگرده پیدام نمیکنه!

 میآد خونه میبینه من اونجام!!
کف میکنه! میگه کجا بودی تا حالا؟ میگم خونه!

قضیه این بوده که تا زنگ خورده من مثل
موشک دویدم و اولین نفر از مدرسه(زندان!)فرار کردم...

وقتی مامان بنده خدا
میرسه تازه همه داشتن میاومدن بیرون

ولی من خونه هم رسیده بودم!
خلاصه اینه داستان مدرسه گریزی من!

ولی خدایش وقتی یه خورده حالیم شد
از همه با انضباط تر بودم،..

الان هم تا حالا یه غیبت هم تو دانشگاه ندارم!
بسه دیگه سرتون رو درد نمیارم...

فقط این خبر نامه رو گذاشتم

 که عضو شین واسه خوشگلی که نیست!...

عضو شین که اگه خبر مهمی شد بتونم خبرتون کنم!

،..بعضی وقتایه چیزای هم میفرستم واستون..

.فعلاً 10 نفر بیشتر عضو نشدن!




کلمات کلیدی :کمی خاطراتی تر




نویسنده : کورش ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۳

 

باز هم عصر پنجشنبه و جمعه رسید....

 و این دلتنگی و دلگرفتگی که 3 ساله با هامه شروع شد..

یادش به خیر گذشته ها....

همیشه این موقع منتظر بودم که بریم خونه شون یا اون بیاد

خونه ما!ولی الان دیگه چی...؟ همش شده فکر و خیال...

زندگی بی هدف شده واسم...

بعضی وقتا به کار و آینده فکر میکنم....همش نا امیدی....

کار پیدا میشه؟؟...

یکی از بچه هاحرف خوبی میزد ..میگفت

 اون خدای که به اینجا رسوندتمون کار هم برامون می آره!وگر نه

خدا نیست!...حالا مثلاً کار هم پیدا شد بعدش چی؟؟؟..

.واسه چی کار کنم..؟ پول در آرم که چی شه؟

یادش به خیر....

اون موقع واسه زندگیم هزار تا فکر و خیال داشتم که چه جوری پول دار شم...

 

خلاصه واسه زندگیم هی نقشه میکشیدم که من و اون....

.نمیدونم شما هم دلتون میگیره اینجوری؟

به آینده نا معلوم فکر میکنید؟ هنوز زندگی براتون معنا داره؟

 هنوز تکراری نشده براتون؟

 

کانت میگه....

اگر از انسان خواب و امید گرفته شود بد بخترین موجود روی زمین خواهد شد!

 

خدا کنه هیچ وقت امیدمون رو از دست ندیم.....

 




کلمات کلیدی :کمی احساسی تر




نویسنده : کورش ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳۸۳

سلام به همه دوستان....شرمنده محبت های شما....

هی گفتین کیک کو...بفرماین اینم سهم شما!

  

از اینا که بگذریم کورش سرما خورده..!خفن...ولی دارم خوب میشم...

امروز قضیه افطار کلاس رو براتون میگم با یکی دو جمله....

جونم بگه واستون...خبرمون مثل 2 سال گذشته اومدیم افطار بدیم

من هم تریپ مدیریت افطار!

اول اینکه دیگه مثل پارسال همه با هم دوست نیستن!

بین بچه ها کدورت های پیش اومده...

اینم خاصیت دانشگاهه...سال به سال بد تر از پارسال!

بگذریم...نکته اینجا بود که من رفتم حلیم بخرم..

.بعد یه 200-300 متری این قابلمه رو دستم

گرفتم اوردم...خلاصه به علت پوزیشن! خاص قابلمه

 دستم درد میکنه!! دیگه پیر شدم

گذشت اون زمون ها که جوون بودیم...

اما موقع افطار...رفتم تو دیدم واای...

آهنگ dj مریم رو گزاشتن دخترا ...دوپ دوپ دوپ!

 نا سلامتی اینجا دانشگاهه!

خلاصه استاد رو هم دعوت کردیم و پاچه خاری...!

بیخیل دیگه...حوصله تون رو سر نمیبرم..

 

منتظر خاطره مدرسه رفتن من باشید!!

 

این 2 جمله هم تقدیم به همه دوست داران وفادار دلشکسته...

 

با عشق زمان فراموش میشود و با زمان هم عشق فراموش میشود.....؟

 

عشق باید شادی بخش باشد نه رنج اور.........؟




کلمات کلیدی :تک شماره ای




نویسنده : کورش ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آبان ۱۳۸۳

خوووب....امروز تولد منه،!.....

چندین سال پیش در چنین روزی به دنیا افتخار وجود دادم!

دنیا دختر نیست ها!! منظورم همین دنیاست!

 

اول این شعر رو به مناسبت تولدم بخونید....

 

 

برای روز میلاد تن من....نمیخام پیرهن شادی بپوشی....

 

به رسم عادت دیرینه حتی ...برایم جام سر مستی بنوشی...

 

برای روز میلاد م اگر تو.....به فکر هدیه ی ارزنده هستی....

 

(این قسمت رو با اونم!..)

 

منو با خود ببر تا اوج خواستن....بگو با من...که با من زنده هستی..،،

 

بگو با من که با من زنده هستی....

 

که من بی تو نه آغازم نه پایان..

توی آغاز روز بودن من....

 

نذار پایان این احساس شیرین...

بشه بی تو غم فرسودن من....

 

بشه بی تو غم فرسودن من......

 

نمیخام از گلای سرخ و ابی...برایم تاج خوشبختی بیاری....

 

به ارزش های ایثار محبت.....به پایم اشک خوشحالی بباری...

 

بذار از داغی دستای تنهام....بگیره هرم گرما بستر من....

بذار با تو بسوزه جسم خستم.......

 

(این قسمت رو داد بزنید و بخونید!)

 

ببینی آتش و خاکستر من....

 

تو ای تنها نیاز زنده بودن..

بکش دست نوازش بر سر من...

به تن کن پیرهنی رنگ محبت.....

اگه خواستی بیای دیدن من...

 

اگه خواستی بیای دیدن من...

 




کلمات کلیدی :تک شماره ای