نویسنده : کورش ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۳

 دفتر عشق که بسته شد.........دیدم من هم تموم شدم

 

والا این روزا اصلاً حال ندارم...امتحان ها هم نزدیکه دیگه هیچی....

دختر بد! میره واسه اپدیت بعدی...

 امروز یه سؤال میپرسم ببینم کسی جواب خوبی داره؟

 ما برای چی زندگی میکنیم؟

 

درس بخونیم..کار کنیم...ازدواج کنیم بعد بمیریم؟...خوب چه کاریه..

 کسی هم نگه که میخوایم به کمال برسیم و از این حرفا....گوشم پره از اینا

 ما برای چی زندگی میکنیم؟تا حالا فکر کرده بودی؟

 کامنت شما باعث دلگرمی ماست!




کلمات کلیدی :کمی احساسی تر




نویسنده : کورش ; ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۳

خووووووووب....امروز اومدم قصابی کنم!

گفتم اول پسرونه بنویسیم که نگن چرا به دخترا گیر میدی!

و دخترا امادگی قصابی شدن رو پیدا کنن!این شما و این پسر بد!

نه واقعاً چرا بعضی ما پسرا اینقدر ضایع هستیم؟

 ۱- مثلاً تو دانشگاه.....این دوست ما نشسته با یه همکلاسی دختر ما

درد و دل میکنه! من رد میشم ...سلام...از دیوار اگه صدا در اومد از ایشون هم آره

آخه ذلیل بدبخت!

2-بعضی وقتا تاکسی رو نگا میکنم....میبینم صندلی عقب خالیه!

ولی صندلّی جلو....پسره با gfش سفت و سخت تو اون یه ذره جا نشستن

و دختره بدبخت داره تو در له میشه!!!

3-هیچ توجه کردین تو دانشگاه وقتی کلاس ها تموم میشه یه عده پلاسن

تو دانشگاه؟اینا منتظر ن که ما مزاحم ها بریم تا راحت باشن!

 ۴-من نمیدونم چرا ما پسر ها همیشه ته کلاس میشینیم!شاید چون کمیم نه؟

شاید هم........................(چشم چرونی آره؟)..

این یکی تیغش اول به خودم میخوره!

5-تاکسی یادتونه....بعضی وقتا هم ما به جای تنگ نشستن دوست داریم

 گشاد بشینیم افتاد!؟

 ۶-من نمیدونم چرا بعضی از ماها داریم با یه دختر حرف میزنیم اینقدر قیافه مون

خنده دار میشه! نیشمون تا اینجا ! بازه!؟

 ۷-دیدین یه عده زیر پل هوایی تلپن؟ نگو این ورق های اهن کف پل از هم فاصله داره

و همچنین چاک مانتو....واااااای....بابا ابتکار...بابا خلاقیت! میبینی کمبود

امکانات چه کارا میکنه!؟

 حالا نظر شما در مورد این ضایعات چیه؟ اصلاً اینا عیبه؟

کامنت شما باعث دلگرمی ماست!




کلمات کلیدی :طنز




نویسنده : کورش ; ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۳

لطفاً حتماً تا آخر بخونید

ولی قبلش....

میخوام دفعه بعد یه مطلب انتقادی بنویسم ...از دختر های بد ! و پسرای بد!

ولی اول دختر ها!

میترسم که دعوا شه..شدید!اگه موافقید که بنویسم تو کامنت ها بگیدکه بعد دعوا شد نگید چرا!!

یکی دو شب فیلم زیر نور ماه رو نشون داد که من تحت تأثیر قرار گرفتم و این
مطلب رو نوشتم...داستان یک طلبه هست که با واقعیت های جامعه آشنا میشه


اگه مطلب نظم خاصی نداره ببخشید...

 از اینجا شروع میکنم که این طلبه که اسمش هست سید حسن یه زن خیابونی رو
میبینه که منتظر ماشینه!...اون ازش دور میشه چند قدم اون ور تر یه مرد ازش میخواد
که ماشینش رو هل بده...وقتی ماشین راه میفته همون مرد زن خیابونی رو سوار میکنه!!
حسن به دستاش نگا میکنه...یعنی اون میخواسته به مرد کمک کنه ولی بانی گناه میشه

خیلی تفکر بر انگیزه نه؟

بعدش میره زیر پل رسالت( چه اسم جالبی) اونجا با زاقه نشین ها آشنا میشه
وقتی من دیدم اونا حتی شامشمون رو به سختی تهیه میکنن
اونم سیب زمینی...من که اون روز یه صندلی خریده بودم 000/30 از خدای خودم خجالت
کشیدم....( شما هم بکشید بد نیست!)

همون زاقه نشین ها وقتی داشتن میخوندن و میرقصیدن  میشد با وجود
اون همه درد میشدشادی رو تو چهره شون دید.....ولی ما چه قدر از این شادی ها داریم؟

در کلبه آنها رونق اگر نیست صفا هست....آنجا که صفا هست در ان نور خدا هست

یه جای دیگه حسن حاج آقا رو میبینه تو مترو که لباس شخصی تنشه
حاجی توضیح میده که یه روز تو بارون با بچه ش در به در دنبال تاکسی بودن
هیچ کی نگه نمی داشته! یه نفر نگه میداره میگه حاجی به شما بنز نرسیده!!!؟

حسن یه کار جالب هم میکنه...،میره کتاب هاش رو میفروشه عوضش یه شام
با حال برا زاقه نشین ها میخره. من که کیف کردم!

موقعی که حسن داره ملبس میشه با دوستش یه بحثی میکنه که دوستش میگه
این لباس پادشاهی نیست لباس کاره!...قضاوت با شما

آخر این فیلم این بیت شعر به نظرم با مسما میآد....

 دلم گرفت از اسمون ....هم از زمین هم از زمون

آرزوو کردم ای کاش اینقدر پول داشتم که همه این زاقه نشین ها رو حد آقل بتونم
شام بدم.....خیلی چیزای دیگه هم این فیلم داشت که خودتون برید ببینید!

 این بود بخشی از واقعیت جامعه ما....نظر شما چیه؟

 کامنت شما باعث دلگرمی ماست!

 




کلمات کلیدی :کمی اجتماعی تر و کلمات کلیدی :فیلم




نویسنده : کورش ; ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۳

 این مطلب یه بار پاک شد و همه کامنت هاش پرید!

 

خوووووووب....بالاخره این پرشین بلاگ درست شد! داشتم از بیکاری میمردم!
راست میگن که ...قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی دچار گردد..
بگذریم...


عوضش این خرابی باعث شد تا یه تحولی در وبم بدم! اگه سمته راست رو نگاه
کنین میبینین که گلچین ارشیو رو گزاشتم...این واسه دوستانی که اولین بار وب
من رو میخونن و شاید بخوان ارشیو رو هم بخونن ولی حال ندارن خیلی خوبه
چون گلچینش رو دم دست گزاشتم!(آخر خود تحویلی!)

در ضمن این چند روزه سرم گرم همین کار بود و نرسیدم به کسی سر بزنم
ایشالا از امروز هر کی سر بزنه ما هم به یادش هستیم مثل قبل...

و اما مطلب امروزم....به گفتگوی زیر توجه کنید!

برادر: کتونی منو چرا پا کردی؟ یالا بده میخوام برم فوتبال!
خواهر: ا ا ا...من میخوام برم پارک امروز کتونیت رو میخوام!!
برادر: یعنی چی؟ مگه خودت کفش نداری؟؟
خواهر: چرا...ولی الان کتونی مده!!
برادر: من مد و این چیزا سرم نمیشه..! میگی من کفش پاشنه بلند تو رو بپوشم برم
فوتبال؟؟
خواهر: من هم کتونی میخوام! همه دوستام دارن. پس من چه کار کنم؟
.....و..
خلاصه گیس و سیبیل کشی!

حالا نظرتون رو در مورد مد بگید! والا همین یه کتونی رو داشتیم که اونم
دخترا ازمون گرفتن! حالا باز این خوبه! آدم یه چیزای میبینه.....

نظر شما چیه؟ رابطه تون با مد چه جوریه؟

 




کلمات کلیدی :تک شماره ای




نویسنده : کورش ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۳

قبل از اینکه مطلب امروز رو بگم..باید چند نکته رو بگم.

 

1.وقتی کنتور وب رو میدیدم دیدم که چند تا دوست هم از امریکا ،انگلیس ،المان و کانادا

به من سر میزنن خواهش میکنم از این دوستان که وب من رو تو این کشور ها! پخش کنن

بین دوستاشون چون به احتمال زیاد او الان تو یکی از این کشور هاست!

شاید یه جوری شد و او هم به وبلاگ من سر زد و فهمید چه بلای سر من اورده...

 ۲.دوستانی که دوست دارن از آپدیت شدن وب با خبر شن id من رو ادد کنن

3.چون همه ما با کامپیوتر سر و کار داریم و همیشه هم اعصاب ما رو خورد میکنه

میخوام از این به بعد گاهی اوقات برنامه و یا نکات کاربردی رو هم براتون بنویسمچه طور ه؟

4.چه وب شلم شوربای شود!! عاشقانه،..فرهنگی..اجتماعی..سیاسی!..کامپیوتری!..

این چیزی که الان میگم حتماً همتون باهاش به نوعی برخوردین و دلتون خونه

من هم فقط میگم دلم خنک شه!

آقا چند روز پیش بود که مثل همیشه با زور از تخت عزیزم ! جدا شدم

و شال و کلاه کردم که برم دانشگاه...طبق معمول سر ساعت و جزو اولین نفرات

رسیدم...استاد هم با کمی تاخیر اومد...بگذریم درس شروع شد...

نیم ساعتی از کلاس گذشته بود که بقیه دوستان هم افتخار دادن و اومدن!

طبق معمول هم که جزوه نمینویسن و اخر ترم حاصل دسترنج دیگران رو میخورن!

حالا اینم هیچی! استاد وقتی یکی از بچه ها رو با اسم کوچیک صدا میکنه

و میگه من وقتی .... رو میبینم یاد جونی های خودم میافتم!!!

و بعد هم میگه من نمیدونم فلانی از دوستی با من هم فایده ی برده!!!؟

و این دوستان با غیبت و تاخیر زیاد اخر ترم هم نمره توپ میگیرن...

شما چه احساسی بهتون دست میده؟

پارتی؟ عدالت اجتماعی؟

 من نمیدونم دانشگاه جای درس خوندنه یا ....همه کار تو این دانشگاه

میشه به جز درس! بعد میگن چرا پیشرفت نمیکنیم!!

بیخیل....به قول یارو درست میشه ایشالا!

 این کبوتر خوشگل رو هم ببیند تا همه چی یادتون بره راستی نظر یادتون نره

کامنت شما باعث دلگرمی ماست!




کلمات کلیدی :کمی اجتماعی تر




نویسنده : کورش ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۳

اینم خیلی با حاله..! بخونیدش...ولی اول این شعر رو!

تموم وسعت دلو به نام تو سند زدم...

غرور لعنتی میگفت بازی عشق رو بلدم...

از تو گله نمیکنم ، از دست قلبم شاکیم...

چرا گذشتم از خودم، چرا غرق تاریکیم؟

 

سوسیالیسم : دو گاو دارید. یکی را نگه میدارید. دیگری را به همسایه خود می دهید.
کمونیسم : دو گاو دارید. دولت هر دوی انها را میگیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.
فاشیسم : دو گاو دارید. شیر را به دولت میدهید. دولت ان را به شما میفروشد.
کاپیتالیسم : دو گاو دارید. هر دوی انها را میدوشید. شیرها را بر زمین میریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند.
نازیسم : دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی میکند و هر دو گاو را می گیرد.
انارشیسم :
دو گاو دارید. گاوها شما را میکشند و همدیگر را می دوشند.
سادیسم : دو گاو دارید. به هردوی انها تیراندازی میکنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می اندازید.
اپارتاید : دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید میدهید ولی گاو سفید را نمی دوشید.
دولت مرفه : دو گاو دارید. انها را میدوشید بعد شیرشان را به خودشان میدهید تا بنو شند.
بوروکراسی : دو گاو دارید. برای تهیه شناسنامه انها هفده فرم را در سه نسخه پر میکید ولی وقت ندارید شیر انها را بدوشید.
سازمان ملل :
دو گاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن انها وتو میکند.امریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو میکنند.نیوزلند رای ممتنع می دهد.
ایده الیسم : دو گاو دارید. ازدواج میکنید. همسر شما انها را می دوشد.
رئالیسم : دو گاو دارید. ازدواج میکنید. اما هنوز خودتان انها را می دوشید.
متحجریسم : دو گاو دارید. زشت است شیر گاو ماده را بدوشید.
فمینیسم : دو گاو دارید. حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.
پلورالیسم : دو گاو نر و ماده دارید. از هرکدام شیر بدوشید فرقی نمی کند.
لیبرالیسم : دو گاو دارید. انها را نمیدوشید چون ازادیشان محدود می شود.
دموکراسی مطلق : دو گاو دارید. از همسایه ها رای میگیرید که انها را بدوشید یا نه.
سکولاریسم : دو گاو دارید. پس به خدا نیازی نیست

شما کدوم رو انتخاب میکنید؟

 

کامنت شما باعث دلگرمی ماست!

نمیدونم یه عده که تعدادشون کم نیست! یه مدته پیداشون نیست

امیدوارم زودتر سرشون خلوت شه و دوباره یه سر به ما بزنن




کلمات کلیدی :طنز




نویسنده : کورش ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آذر ۱۳۸۳

یه جنونه میدونم....دوا و درمون نداره...

یه تب تنده که پاییز و زمستون نداره....

عاشقی دردسره....اما تو باور نداری...

دل که تو سینه نلرزه سر و سامون ندااااره...

کی میتونه مثل من..به گریه هاش دروغ بگه...؟

یه نفر نیس به من ساده بگه بسه دیگه...بسه دیگه...


نمیدونم برنامه یکی دو شب پیش [کمر بند ها را ببندیم] رو دیدید یا نه...

موضوعش این بود که عروس و دوماد رفتن مستقل بشن....

طنز تلخی بود که میگفت جونای ما

به این راحتی نمیتونن واسه خودشون زندگی تشکیل بدن....

وقتی هم بهشون میگن خوب زن میخوای ؟ باید مستقل بشی!

 دوماد خان هم با غرور میگه...باشه...ما حاضریم

هر جور سختی بکشیم ولی با هم باشیم....

اون صحنه که روان و شرر! دارن سیب زمینی و تخم مرغ میخورن یا تلویزون ندارن....

تازه میفهمن استقلال یعنی چی!!!

آقا سرتون رو درد نمیآرم من هم میخوام رو به خلاصه نویسی بیارم!

اون برنامه به نظر من میخواست این پیام رو بده که گشنگی نکشیدی تا عاشقی یادت بره...

 نظر شما چیه؟؟؟؟   استقلال؟ عشق؟ ازدواج؟ سختی؟.....

این دو تا نکته رو هم بخونید کف کنید! 

آیا میدانستی که زرافه ایستاده وضع حمل می‌کند

 و نوزادش از فاصله 180 سانتی متری به زمین میافتد؟

 

اینم طبق سنت گیر دادن به زن ها!

 

کلى بود نام او بود حاجى الماس

سه زن بگرفت، شد نصف سرش تاس

ز یک زن بیشتر بردن خلاف است

زن اول به پایت جان فشاند

زن دوم به هر جا مى‏کشاند

زن سوم به قبرت مى‏تپاند!

ز یک زن بیشتر بردن خلاف است

 




کلمات کلیدی :کمی اجتماعی تر




نویسنده : کورش ; ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۳

 ۱

نام خلیج فارس، همیشه خلیج فارس بوده و خواهد بود. به کار بردن عنوان «خلیج عربی» در کنار نام تاریخی خلیج فارس، بی احترامی به تاریخ ایرانیان است و درخور حساسیتی جدی از سوی ایرانیان در سراسر دنیا.

این عملکرد موسسه National Geographic برای هیچ فرد ایرانی پذیرفتنی نیست. لذا بدینوسیله اعتراض خود را به این عمل که یک تحریف تاریخی محسوب میشود، اعلام میکنیم.

از شما ایرانی عزیز در هر کجای این کره خاکی که هستید، خواهش میکنیم با امضای نامه ای که در ذیل می آید، در این اعتراض ما را همراهی کنید.

دیدید به چه راحتی دارن تاریخ رو تحریف میکنن؟جزیره ها رو هم صاحب شدن!!! 

برای امضا به اینجا برید.

تو وبلاگ خودتون هم بزارید

۲

واای...خدا....تا یکم داغم کهنه میشه...یه خواننده دوست داشتنی خاکستر عشق من رو
دوباره به آتیش می کشه....هر کی فکر میکنه احساستش مثل وفادار دلشکسته هست
من شدیداً توصیه میکنم بهش این آلبوم جدید شهروز رو بخره ....البوم معبد با صدای
سعید شهروز

چند بیت از شعر هاش رو مینویسم...قضاوت با شما...

دفتر عشق که بسته شد ....دیدم من هم تموم شدم
خونم حلال ...ولی بدون ، به پای تو حروم شدم


اونی که عاشق شده بود....بد جوری تو کار تو موند
برای فاتح دلت....حالا باید فاتحه خوند!!

 

این چند نکته هم به عنوان حسن ختام

 

میدونستید کلنگ افتتاح فرودگاه امام 35 سال پیش زده شده!!!!!؟

نظر شما چیه؟


میدونستید تو جشن خود کفای گندم نوشته شده بود...


کسی که از گندم چیزی نداند مناسب حکومت نیست!! (سقراط)

 نظر شما چیه؟


اگر نسل جوان نمیداند به کجا میرود یعنی با پدران خود فرقی نکرده!..

نظر شما چیه؟


برای تحمل سختی های زندگی باید عاشق چیزی بود..زنی...کاری...ارمانی....

نظر شما چیه؟




کلمات کلیدی :تک شماره ای