نویسنده : کورش ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٤

 ای ول...! امروز میخوام چند تا موضوع براتون بگم که ای ول داره!

1- آقا مترو رفتین...؟ این ایستگاه هایی هست که خط عوض میشه..معمولاً چند تا صندلی خالی
هست همه حمله میبرن که بشینین رو اونا! خیلی با حالن این ملت!چنان به سرعت صندلی خالی
ها رو شناسایی و روش میشینن که آدم کف میکنه! اما من...من هم در این زمینه موفق بودم!
ولی هر وقت میشینم از این صحنه خندم میگیره! همه با خودشون میگن یارو دیوونه س!

2- در ادامه مترو...بیچاره این خانوما که میرن تو واگن مختلط! بدبخت ها له میشن ..! آخه
یه جنس لطیف! وسط اون همه جنس ضخیم!

اونجا هم که اوج ازادیه! خودتون میتونید حدس بزنید دیگه..!

3-این یکی خیلی باحاله! آقا سر کلاس تو دانشگاه بودیم...استاد یه کاتالوگ از یه تخت بیمارستانی
اورده بود! که توش یه خانومه با پوزیشن! های مختلف رو تخت خوابیده بود! تا شکن های تخت
رو نشون بده ! حجابش هم....من اول نمیدونستم کاتالوگ اینجوریه! وقتی فهمیدم که دیدم کاتالوگ گیر کرده! رد نمیشه بیاد عقب! ای ول بر و بچ علاقه مند به درس! ای ول داره نه؟

4- آدم واقعاً لذت میبره بعضی از این مطب ها یا شرکت ها میره! یک خانم منشی هایی هستن
بسیار مهربان، با کلاس، خوش رو! خوش برخورد! و ....

این حاج آقا قراتی رو که میشناشین..
میگفت به یکی از این مدیر ها که از این منشی ها داشته گفته آقا شما با این خانم محرم
هستید! یارو میگه حاج آقا من حزب الهی هستم  و....قراتی میگه مگه از امیر المومنین
حزب الهی تر هستی! شما از این منشی ها دیدن!؟

5-این امریکایی هم واقعاً بیکارن! رفتن یه فیلم تخیلی ساختن به نام....ایران اتمی! ...موضوعش هم
حمله اتمی ایران به آمریکاس! نظرتون چیه؟

6- یادم افتاد که رفته بودیم شهر بازی با دوستم چون مجرد بودیم گفتن نمیتونین برین تو!
محیط خانوادگیه!  واقعاً به من که توهین شد! مگه ما چه کار میکنیم که محیط خانوادگیه!
این کارا رو میکنن که جوونا میرن تو خیابون....

7- حالا نظردونی رو بترکونین! ولی قبلش...این چند روز رو با این جمله حال کنید!
کسى که ثروتى ندارد، خود را دارد.
فرانکلین  

راستی من که به شکلک ها برای رسوندن احساسم خیلی اهمیت میدم اینجا هم کلی

شکلک جمع کردم ..شما هم اگه خواستین این صفحه رو به favorite اضافه کنید و هر وقت

خواستین کافیه به این صفحه برین و شکلک ها رو تو وبتون کپی کنید!

اینم یه درخواست....بچه ها یکی از بچه ها! اوضاع ش خفن خرابه! دادگاه و...گفت واسش دعا کنید
شاید یکی از شما خیلی خیلی خیلی دلش پاک بود و....آره خلاصه!


کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی ماست!دوست دارم




کلمات کلیدی :فیلم




نویسنده : کورش ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٤

1-پنج شنبه ها و جمعه ها شده واسه من روز های انتظار...


انتظار.......انتظار....یه انتظار بیهوده....میگن انتظار هم شیرینه! ولی وقتی که
آخرش خوب باشه مثل انتظار برای رفتن روی سکوی جوایز! ولی انتظار ی مثل
انتظار من و بعضی شما ها فقط ذره ذره آدم رو آب میکنه...به این میگن مرگ تدریجی!
شما انتظار رو دوست دارید؟ نظرتون چیه...

چشم من به راه اون ، روز و شب به جاده هاس...
وقتی از راه برسه ،بهترین وقت دعا س...

کی میاد اون روزی که..مهربون من بیاد...
اون که با اومدنش....انتظار م سر بیاد...انتظار م سر بیاد..

( یه قسمت از آهنگ انتظار andy بود،پیشنهاد میکنم حتماً گوش بدید)

2- عقرب زلف کجش با قمر قرینه...تا قمر در عقربه کار ما چنینه
میدونی این یعنی چی! یعنی دخترا ! با شما هستم ! موهاتون رو چتری نکنید!!!
چون مثل دم عقرب میافته رو ماه ( صورت) اون وقت اوضاع عاشق و معشوق میشه
قمر در عقرب!  اینو از وفادار یادگاری داشته باشید! ( امیدوارم مدل رو درست گفته باشم!)

3-چند شب پیش تلویزیون داشت یه تیکه از حرف های این اهورا با مردم رو پخش میکرد
یه خانومی زنگ زد گفت...شما دارید میرید ایران؟ ( برای تغییر حکومت!) اهورا هم گفت
آره کاری داشتید؟ خانومه گفت مادر من تو ایرانه بعد خیلی هم مریضه....اگه میشه
چند تا قرص هست ببرین بهش بدین! !!! اهورا هم میگه خانوم مگه من شرکت باربریم!
بدین فدرال اکسپرس ببره و....کاری به اهورا و سیاستش و ...ندارم ولی جاهایش رو که
تلوزیون نشون میده خیلی خنده داره! حیف که ماهواره ندارم بقیش رو ببینم! من
2 روز داشتم به این قضیه میخندیدم خیلی باحاله!

 ۴- یادمه آخرین بار که هم رو دیدیم به هم لبخند زدیم....اما...
لبخند آخرین من...دروغ معصومانه بود..
برای پنهان کردن داغ دل ویرانه بود...

۵-راستی از این به بعد میخوام براتون جمله هفته بذارم! مثل حدیث هفته!

وقتی انسانی گناه شکست های خویش را به گردن دیگران می اندازد،

خوب است افتخار موفقیت هایش را هم به آنان بدهد.

هواردوی. نیوتن 

کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی ماست!




کلمات کلیدی :هفت شماره ای




نویسنده : کورش ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٤

عشق من جز غم دلواپسی نیست....آخه قلبم مثل قلب کسی نیست..

1- داشتم فکر میکردم ما چه جوری عاشق میشیم! به این نتیجه رسیدم که خیلی وقت ها
ما عاشق یک تصویر میشیم...یعنی چی؟ هان...یعنی از معشوقه یک تصویر میسازیم ( یک بت!)
و عاشق اون تصویر میشیم....

اینجاس که معشوقه عاقل ما باید بگه :

تو به تصویری چه کودکانه دل باخته ی... منو اونجوری که در باور خود ساخته ی
تو به نقشی که چه دوره از من ...عکس ماهه توی آب روشن..
توی رویایی مثل بیداری....تو میخوای که ماه رو از برکه بیای برداری...

نظرت چیه؟ چند درصد اینجوری عاشق میشیم؟

2-خیلی از ما ها میگیم عاشق شدیم! دست خودمون نبود!ولی کاش میشد بگیم عاشق شدم
و اگه یه وقت شکست خوردیم بتونیم بگیم....

من نه عمری پشت شیشه چون عروسک بودم....نه که خفته بین پرده ها و پولک بودم
من اگر سردار عشقم یا که پاک باخته م......سرنوشتم رو با دستای خودم ساخته م
قصه ها گذشته بر من تا بدونم کیستم....سرگذشتم هر چه بوده من پشیمون نیستم (؟!)
یه زمان عاشق و گاهی توی اغوش هوس...هر چه بوده همه انتخاب من بوده وبس...

و گناه رو گردن کسی نندازیم..هان؟

3-باید اینجوری عاشق شد..

گاهی سرشار از حقیقت ،گاهی مغلوب گناه
هر چه هستم تو فقط من رو برای من بخواه
من اگر مریم پاکم یا که یک گیاه هرز...عشق من به باور های من عشق بورز
مگه نه؟


4-من پر از احساسم...تو پر از احساسی...مگه میشه قلبمو نشناسی..

5-every time you say you love me..
i can only wish its true...

6- اینا همش حرفه!!!
7- من خیلی عدد هفت رو دوست دارم....راستی این شعر های شاهکار هم از andy بود..

کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی ماست!




کلمات کلیدی :هفت شماره ای




نویسنده : کورش ; ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٤

۱-آدم بعضی وقتا میبینه دنیای مجازی خیلی بهتر از دنیای واقعیه! اینترنت رو میگم ها!
آقا ما یه پی ام دادیم که اطلاعات در مورد تجهیزات پزشکی میخوایم! ( میکروسکوپ و اتوکلاو)
چشمتون روز بد نبینه کامپیوتر هنگ کرد!!! چرا؟ اهان...چون یهو 10 تا پنجره مسنجر
باز شد! یکی میگفت من فامیلم دکتره...اون یکی میگفت من رفیق این کاره دارم..یکی میگفت من
تو شرکتم...خلاصه هر کس یه جوری محبت میکرد...


نتایج!

1- خوانندگان این وبلاگ خیلی با سوادن! همه در سطح دکترا و...
2- خوانندگان این وبلاگ وفادار رو خیلی دوست دارن!
3-خوانندگان این وبلاگ خیلی زیادن! تعداد افراد ثابت تا این لحظه بیش از 2۱۱ نفر شده است!
4- قدر این دوستان رو باید دانست

2-امروز میخوام یه کار باحال دیگه یادتون بدم! هر وقت قاط میزنید! برید نقاشی کنید!
اینقدر باحاله! باور کن..مثلاً ببین من چه نقاشی قشنگی کشیدم! تو هم امتحان کن..
اثرش تو روانشناسی ثابت شده...( لذت نقاشی)


شما هم یه نقاشی بکشید بذارید تو وبلاگتون ببینم! چه جوری؟ با برنامه paint
ویندوز دیگه....start/accessories/paint بعد هم با فرمت jpeg سیو کنید و یه جا آپلود کنید
بزارید تو وبلاگتون ملت حالش رو ببرن! راستی یه نگا به بخش خدمات وبلاگ بندازید!
شاید به دردتون خورد...بعضی وقتا هم یه چیزایی بهش اضافه میشه!

3- به نظر شما رنگ عشق چه رنگه؟ قرمز؟ ابی؟ سیاه؟ و....؟
صبر کن اول این رو بخون!...یه نوع مارمولک! هست برای جلب توجه جنس ماده
هی رنگ عوض میکنه! ( مثل بعضی ها!!) به اون رنگ ها میگن رنگ عشق! تو اون عکسی
که من از مارمولکه دیدم رنگ عشق سبز بود!
نظرت چیه؟

4- به گذشته برمیگردم....به سراغ خاطراتم
    تازه میشود دوباره.....از تو داغ خاطراتم


کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی ماست!




کلمات کلیدی :هفت شماره ای




نویسنده : کورش ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٤

 گفتم شب اپدیت کنم سیزده به درتون خراب نشه!!
امیدوارم به همتون خوش گذشته باشه...من که مثل 3 سال گذشته....بگذریم..

1-دیشب اخبار گفت: خاتمی رییس جمهور از یه جانباز اصفهانی که 18 ساله تو کما هست
دیدن کرده...یه خورده فکر کن...میفهمی 18 سال یعنی چی..؟


میدنی خونوادش چی میکشن...18 تا عید...18 تا سیزده به در...میدونی چقدر پول دارن میدن..
بگذریم ..منظورم این نیست...من میگم:
حالا اگه این جانباز عزیزمون بعد از 18 سال از کما بیرون بیاد و وضع مملکت و جامعه رو
ببینه به نظرت چی میگه؟ راضیه؟ اون رفت جنگید تا ما الان اینجوری باشیم؟
بگذریم...سیاسی میشه و خطرناک! من هم که سیاسی نیستم ..پس مطلب دوم..

2-زلزله سونامی  که یادتونه....میتونی تصور کنی 9 ریشتر یعنی چی؟
شرط میبندم نمیتونی! یادت نره تهران هم زلزله میآد...دیر یا زود...بالای 7 تا...
ولی نمیخوام اینو بگم! بعد از سونامی یکی از حاج آقا ها گفت که این زلزله بلای اسمانی
بوده! چون مردم اون مناطق اخلاق و دین و ایمون درست حسابی نداشتن! همش لخت بودن!!
حالا یکی نبود بپرسه تو بم هم مردم لخت بودن!!!!؟

3- توی سریال خوش غیرت میگفت.....نخل های بی سر بارشون غیرته و شرف دارن
به نخل های با سر که بارشون خرماست! کاش همه نخل ها بی سر بودن! ...جالبه نه؟


4-گر چه از تو ،یه جوابم نگرفتم این همه سال(4 سال)
مینویسم یا نوشتم ،هر چه بود حال و احوال(وبلاگم)
نامه بر باد،نامه بر آب،نامه های بی جواب....
به نشون و اسم اون که اومد و رفت مثل یه خواب...

۵-نمیدونم سریال دوباره زندگی رو تو عید دیدین یا نه...کاری به سریالش ندارم! اسمش رو میگم
وقتی آخر سریال مینوشت دوباره زندگی.. و اون آهنگ بی کلام رو میزد یه حس غریبی بهم
دست میداد...چدن بار با خودتون تکرار کنید..
دوباره زندگی...دوباره زندگی...دوباره زندگی....
اثر کرد؟

کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی ماست!




کلمات کلیدی :کمی اجتماعی تر




نویسنده : کورش ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳۸٤

۱-این فیلم هایی هم که تو عید نشون میده بد نیست ها!
فیلم عاشقانه رو دیدین؟
موضوع جالبی داشت...میگن زندگی همش پول نیست! ولی 99% ش که پول هست!!!
توی یه صحنه خسرو شکیبایی به نامزد اون دختر میگه...
این دختر میتونه مثل ملکه زندگی کنه...حقش رو هم داره...تو میتونی این زندگی رو
براش فراهم کنی؟؟؟؟
در این لحظه من به فکر فرو رفتم!
اگه رقیب عشقی شما این حرف رو بهتون بزنه چه کار میکنید؟ حتی تصورش هم سخته!
به نظر تون کدوم کار درسته؟

  • 2- این یک زن افغان است! من چیزی نمیگم شما نظر بدید!

  • 3- آقا من این چند روزه تنها بودم مجبور بودم همش ساندویچ بخورم!
    یه دفعه که رفته بودم ساندویچ بخرم...خیلی ریلکس! اینجوری...>>
    دوتا هزاری سبز در اوردم دادم یارو! همون موقع هم یه خانومی فکر کنم افغانی
    بود کلی پول خورد ریخت رو میز و گفت دو تا ساندویچ بده ( ارزون ) من یه نگا به
    ساندویچ های مخصوص انداختم...گفتم خدایا شکرت....شما هم یادتون نره چه
    نعمت هایی دارید.....

کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی ماست!




کلمات کلیدی :کمی اجتماعی تر و کلمات کلیدی :فیلم




نویسنده : کورش ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٤

اینم اولین نوشته من در سال جدید..
بچه ها شما ها به سرنوشت اعتقاد دارید؟
داشتم آلبوم جدید منصور رو گوش میدادم یه جا میگه:

اشتباه های من و تو ، تقصیر آسمون نیست (؟)

نمیدونم....تقدیر و سرنوشت شده بهانه ما برای همه چیز..
ما یه ترم با استاد معارف تو دانشگاه دعوا کردیم که سرنوشت و تقدیر قضیه ش چیه..
استاد هی میگفت خدا میدونه که چی قراره بشه ولی این دلیل نیست که همه چیز از
قبل تعیین شده باشه...یعنی جبری در  کار نیست..
استاد هر چی گفت ما که نفهمیدم و قبول نکردیم منظورم کل بچه هاست.
اگه از قبل معلومه که قراره چی بشه  که هیچی دیگه دست ما نیست ولی اگه معلوم نیست
و دست خودمونه پس این قسمت و سرنوشت دیگه چه صیغیه ؟
نمیدونم والا! شما فکر کنید و نظرتون رو بگید! راستی یه نظر سنجی در مورد سرنوشت
به جای نظر سنجی قبلی گذاشتم ستون سمت راست وبلاگ اون پائین..لطفاً شرکت کنید!

راستی نظرتون در مورد این چیه؟

سرنوشت را نمیتوان از سر نوشت (؟)

 

کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی ماست!

 




کلمات کلیدی :کمی اجتماعی تر