نویسنده : کورش ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٦

1- آهنگ "مداد رنگی" ابی رو دوست داشت..یادمه یه بار که همه جمع بودیم قرار
شد هر کسی یه اهنگی بخونه! اون شروع کرد به خوندن مداد رنگی ابی که
وصف خودش بود..با اون صدای "ناز" ش می خوند :
قرمزی لبای تو،تو هیچ مداده رنگی نیست...خودت تو آینه ها ببین،رنگ که به این قشنگی نیست!
و اون زمان من : روزا با اون زندگی رو پر از قشنگی می دیدیم..شبا به یاد اون
همش خوابای رنگی می دیدم.. حیف که زود تموم شد و " از اون روزای خوب
آشنایی..چیزی نموند با من به جز درد جدایی"  دانلود این آهنگ :
کم حجم - پر ججم

2-فیلم پارک وی رو دیدم..فیلم بیخودی بود! فقط یه صحنه قشنگ داشت جایی که
دختره میخواد ازدواج کنه و اون پسری که عاشقشه ولی دختره عاشقش نیست!
میاد محضر و به عنوان شاهد دفتر رو امضاء میکنه! و به دختره میگه: ببین من سالهاس
عاشق تو هستم ولی حالا می فهمم تو هیچ وقت منو دوست نداشتی! میام تا شاهد
ازدواجت باشم شاید اینجوری بتونم واقعیت رو قبول کنم و فراموشت کنم!
دختره
بی احساس هم میگه: خیلی زود فراموش میکنی! مرد میخواد همچین کاری بکنه!
من که نمیتونم تو میتونی؟ شاید اینجوری بشه واقعیت رو قبول کرد ولی اصلاً راه
خوبی برای فراموش کردنش نیست!

3- ساعت دوازده شب بود که ییهو یاد سفر دو نفره مون با sh افتادم! موقعی
که هنوز دیبرستانی بودم و عید هر سال می رفتیم یزد.. اون سال چند روز مونده
به عید فکر کنم یک هفته بود که ش گفت میخواد بره یزد ولی تنهاس! منم از
خدا خواسته گفتم من میام همسفرت میشم! خلاصه هیچ وقت یادم نمیره
که شب چهارشنبه سوری بود! رفتم خونه خواهرش دنبالش..اونا هم اونو سپردنش
دست من و مثل اینا که میرن ماه عسل! بدرقه مون کردن..شب چهارشنبه سوری
که ماشین گیر نمی اومد! از شانس ما یه سرهنگ! ما رو سوار کرد رسوند ترمینال
منم اون شب ریشمو سه تیغه زده بودم! این سرهنگه بد نگام میکرد! گفتم الانه
که بپرسه با خانم چه نسبتی داری؟ منم میگم نامزدیم! ولی نپرسید! خلاصه
رفتیم و سوار شدیم اتوبوسمون هم بنز بود..هنوز تصویر اون نور صورتی که شبا
تو ماشین روشن میکنن تو ذهنمه..هنوز یادمه که عکس های فارغ التحصیلی خودش
رو بهم نشون داد...و هنوز یادمه که زودتر از من خوابید و من میتونستم هر چی
دلم میخواد راحت نگاهش کنم ولی هم خجالت میکشیدم و هم می ترسیدم که
" جای نگاهم روی صورتش بمونه" و هنوز یادمه که میگفتم خدایا الان جزو بهترین
لحظات زندگیمه..از من نگیرش...ولی انگار خدا سرش شلوغ بود نشنید! و الان
چقدر مناسب این حاله شعر اندی که میگه: رفتی ، نرفته یادت...قشنگه خاطراتت..
اینم یه خاطره دیگه از طرف مرد خاطره های طلایی..

4- میدونم "فرقی نداره" واست عاشق موندن من....
میدونم واست یکی شد "بودن و نبودن من"
اما من ..."چاره ای جز این ندارم"...آخه خون شدی تو رگ هام
تو نباش من می میرم..بی تو من بدجوری تنهام
(بیت اول رو قبلاً تو این وبلاگ دیدید و باز هم خواهید دید!)

5-دوران دانشجویی که بیمارستان می رفتیم یادمه رو دیوار یکیشون جمله ای از امام
زده بودن که : باید کاری کنیم وقتی کسی مریض میشه خانواده ش به جز رنج مراقبت
از اون رنج دیگه ای نداشته باشن (رنج مالی!) ولی حالا خدا نکنه یکی بیمارستان
بستری شده! هر چی پول داره باید بده!

6-میشه آدم ها رو به سه دسته تقسیم کرد! اول کسانی که از اندی خوششون میاد!
اینا یا دلشکسته هستن یا عاشق رقص و شادی! دوم کسانی که اندی هم براشون
یه خواننده هست مثل بقیه! یا فقط از چند تا اهنگش خودشون میاد! اینا آدم های
بی احساسی هستن! دسته سوم کسانی هستن که از اندی خوششون نمیاد و
شاید بدشون هم بیاد! اینا معمولاً آدم هایی هستن که دوست دارن موسیقی
سنتی نیوش کنن! و فقط یه جا بشینن برن تو حس! و رقص و شادی و دلشکستگی
هم تو زندگیشون جایی نداره! حالا شما از کدوم دسته اید؟

7-همیشه خدا رو به خاطر آفرینش دریا شکر میکنم! تنها چیزیه که هنوز از دیدنش
لذت میبرم و سیر نمیشم! کنار دریا که عاشق شدم هیچ..غروب هاش هم بی نظیره..
مدتیه این عکس شده بک گراند من و ازش نمیتونم دل بکنم! ببینید...

پانوشت: نسخه جدید پرشین بلاگ اومده و به اجبار قالب ما هم کمی تغییر کرده!
دارم سعی میکنم از امکانات جدید استفاده کنم..مثلاً دارم همه مطالب رو
دسته بندی میکنم تا کسانی که بخوان آرشیو رو بخوننن راحت تر باشن! ضمن اینکه
میتونید فهرست همه 310 مطلب نوشته شده تا الان رو تو قسمت آرشیو ببینید
و دونه دونه بخونید! اینم یه راه دیگه برای آرشیو دوستان!

عکس روز! ریشه این درخت مثل ریشه عشق تو دلمه..

دلتنگی های کورش برای sh
میدونم بلاخره "یه روزی " میام به دیدار..پیشواز تو "فرودگاه"

سخن روز!  یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن    ژرژ هربرت  

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟




کلمات کلیدی :کمی خاطراتی تر و کلمات کلیدی :فیلم




نویسنده : کورش ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٦

1- به طور اتفاقی جمعه ساعت ده شب بود که سریال " حلقه گمشده" رو دیدم..
سریالی که قالبی طنز داره و ماجراهاش تو یزد اتفاق میافته و فکر کنم هر هفته
ساعت ده شب از شبکه یک پخش میشه! مامان من هم که یزدیه تا دید اینا لهجه
یزدی دارن گیر داد که اینو ببینیم! این سریال هم مثل بقیه موضوعش ازدواج و ایناس!
وقتی پسره رفت خونه دختره و من آجرهای سه سانتی و محیط آشناش رو دیدم
یاد بخشی از دوران عاشقی خودم افتادم..خونه اونا هم تو یزد قبل اینکه بیان تهران
همین شکلی بود..تازه ابروی دختره هم شیبه ابروی اون بود! به قول شاعر توی
هر گوشه این کشور! دارم از عشق تو یادی..خلاصه اینکه ما هم بخوایم عشق رو
ول کنیم اون ولمون نمیکنیم هر جا برم چیزی هست که باز منو یادش بندازه..
(نکته! انگار تو دهه فجر پخش نمیشه!)

2- این عکس هم حکایت خیلی از ماهاس..نوشته روی دیوار که میگه:
من فقط در اینترنت محبوب هستم! یا به عبارتی هیشکی منو دوست نداره!
واقعاً چرا بعضی از ما ها تو ایترنت محبوب هستیم ولی تو دنیای واقعی نه؟
(متاسفانه منبع عکس رو فراموش کردم!)

3-من تیزر ها و تبلیغ های آلبوم های اندی رو خیلی دوست دارم! چرا؟ چون هر وقت
می بینمشون یاد انتظار و شوری میافتم که برای شنیدن آهنگ های اون آلبوم داشتم
و اون لحظه ها برام زنده میشه! خیلی خوبه آدم بتونه قبل از یه حادثه بزرگ چیزی رو
پیدا کنه که بعد ها با دیدنش بلافاصله یاد اون حادثه و اون لحظات بیفته..

4- به نظر من نور تأثیر زیادی تو حس شما موقع شنیدن موسیقی داره!
یک اتاق نیمه تاریک به نظر من بهترین جا برای گوش دادن موسیقی آروم هستش!
مثلاً اتاق من رو ببینید! زمینه سیاه و پرده نیمه روشن رو نگاه کنید اضافه کنید
به اینها یک صندلی که تاب میخوره و اندی با بهترین کیفیت! اینها میتونه ساعتی منو
از این دنیا ببره..فقط حیف که این شرایط نوری! معمولاً بین ساعت 3-5 عصر هست فقط!
اگه تا حالا امتحان نکردین حتماً امتحان کنید! اتاق کاملاً تاریک هم حس خودشو داره!

5-از اونجاییکه اینجا جوانان و نوجوانان زیادی میان گفتیم خاطره ای عبرت ناک!
از خودمون ول کنیم شاید مورد استفاده قرار گیره (روانشناسان به این بیماری
خود پیر بینی میگن! اینجور افراد معمولاً دلشون پیر شده نه جسمشون!)
آقا جوون بودیم و جاهل! (البته تیپ جاهلی نداشتیم) پسرهای فامیل همه ناباب!
هی ما رو وسوسه کردن که بریم مش+روب بزنیم! ما هم اغفال شدیم و گفتیم
یه بار که ضرر نداره ببینیم چی هست! خلاصه یک مش+روب دست ساز! نمیدونم از
کجا پیدا کردن و رفتیم به قول هایده به میخونه!بر و بچ دو تا استکان که زدن
از خود بیخود شدن! ولی من خوردم اولاً دیدم تلخه به درد نمیخوره! بعد هم
دیدم این رو اعصاب من اثر نداره! ( از بس قویه!) یعنی عقلم سر جاشه! فقط
راحت میتونم بخندم! خلاصه اینا دیدن رو من اثر نداره دیگه بهم ندادن! گفتن تو
مش+روب رو حیف و میل میکنی! بگذریم..آخرش هم یه آدم فروش! ما رو لو
داد و مش+روب توسط بزرگا مصادره شد! نتیجه اخلاقی؟ ما یه بار خلاف کردیم ولی
اینا دیگه هی به ما مشکوک بودن! ما هم خلاف رو بوسیدیم گذاشتیم کنار!
و شما هم اگه فکر میکنید اعصاب قوی دارید پولتون رو حروم این چیزا نکنید!
اگه هم ندارید باز هم نکنید! چون بدنام می شید! اونا که نمیدونن شما از غصه
پناه می برید به این چیزا تا ساعتی از دنیا راحت بشید!
از طرف مرد خاطره های طلایی - خاطره درخواستی هم قبول نمی کنیم اصرار نکنید!

6-وقتی جنگ میشه یه مشت آدم از همه جا بی خبر که همدیگه رو نمیشناسن
میافتن به جون هم و هم رو میکشن به خاطر دو نفر رییس که همدیگه رو میشناسن !
کاش به جای این همه خون ریزی اون دو تا که با هم جنگ دارن میرفتن تو رینگ بوکس!
اینقدر هم رو میزدن تا یکیشون بمیره خلاص! دیگه اینهمه آدم رو به کشتن نمیدادن!

7- شاید خیلی از شما بخواید بدونید چقدر ثکصی هستید! این سایت با
بررسی علایم کف دست شما درجه ثکصی بودنتون رو به شما میگه!
ادرسش رو میذرام این زیر اون کلمه رو که خودتون میدونید اصلاح کنید
و تو آدرس بار وارد کنید... من که جزو داغ ها شدم و عدد هفت! حال میکنی؟
هفت همیشه با منه!شما چطور؟
http://www.12gage.com/3skgage.html

عکس روز! شیطنت از چشم سیاش می ریزه شماره 2!

دلتنگی های کورش برای sh
تو که رفتی...ولی عشق که می مونه

سخن روز! به زبانت اجازه نده قبل از اندیشه ات به راه افتد شیلون

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟

 




کلمات کلیدی :کمی خاطراتی تر




نویسنده : کورش ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٦

1-من چهار روز رفتم بیمارستان بستری شدم! به خاطر همون جراحی..هیچکدوم فهمیدید؟
چهار روز بدون کامپیوتر و اینترنت تو زندان بودم! حالم خیلی بد شده بود! شبی خدا تومن
پول دادم که پرستار ها بهم برسن اونجا! ولی دیدم اینقدر که میگن شغل پرستار ها سخته
سخت هم نیست! (توهین و بی احترامی تلقی نشه) چند ساعت یه بار کمد دارو رو
ور میداشتن میاومدن اطاق ها دارو میدادن یا سرم میزدن ولی نمیاومدن سرم رو قطع
کنن! هی باید این همراهو میفرستادیم که بیا قطعش کن! یا دکتر تاکید کرده بود
شش ساعت یه بار پانسمانم عوض شه اصلاً به این دلیل من بستری شدم! اون وقت اینا
سر ساعت این کارو نمیکردن! یه بار 4 ساعت یه بار 8 ساعت یه بار ده ساعت! بیشتر
سختی کار مربوط میشه به کارای بهداشتی! و اینای مریض های بد حال که اونا رو هم
خدمتکارای طفلی انجام میدن که صداشون هم به هیچ جا نمی رسه!

2- خواب دیدم که اومده به اتاقم..من خودمو به خواب زده بودم..اومد لباسم رو کنار زد
تا مطمئن شه هنوز گردنبند sh رو به گردنم دارم..بعد خوب نگاهم کردم و بلندم کرد!
شروع کرد به رقص! از این رقص های نسبتا تند دو نفره آمریکایی!(تانگو؟) نمیدونم اینو کی و کجا
یاد گرفته بود! گرمای بدنش رو تو خواب حس کردم! گرما که چه عرض کنم سرما! حس کردم
تن سردی داره که فقط گردش خون داره گرمش میکنه! بعد با لحن نصیحت گونه ای که
قبلاً هم چند باری اینطوری باهام صحبت کرده بود گفت: ما به هم نمی رسیم و تو باید
عاشق بشی! بعد هم خیلی با کلاس گذاشت و رفت!
توضیح غیر ضروری! الان باز توهم فانتزی ورتون نداره که این عکس منه ها!

3-آخرای دبیرستان بودم که عاشقش شدم و اون موقع رفتم یه گردنبند با پلاک sh خریدم
انداختم گردنم که یعنی من دیگه مال تو ام! وقتی مدیر مدرسه مون اینو دید از اونجا
که من شاگرد اول بودم! و امید داشت بعد از دو سه سال که مدرسه ما پزشکی سراسری
قبولی نداده بود من قبول بشم! اومد اینو از گردنم کند! گفت بعدا وقت واسه این کارا زیاده!
و این گردن بنده یعنی بند بندگی که به گردنت انداختی! میخواستم بگم که آره این بند غلامی
هست و تا اخر عمر هم نوکرشم ولی فکر کردم اینکه عشق و عاشقی حالیش نمیشه!
گفتم نخیر آقای مدیر! این گردن آویز هست! و اینم مدال افتخاره (عاشقی) ولی به گوشش
نرفت که نرفت! خلاصه هی اون گردنبند منو میکند پاره میکرد و من میرفتم یکی دیگه میگرفتم!

4-این انعام دادن هم واسه ما شده دردسر ها! هر جا میریم انعام میخوان! دارم از بیمارستان
ترخیص میشم به نگهبان میگم آقا آژانس بگو بیاد..گوشی رو ورمیداره میگه اول شیرینی
سلامتی رو بده! (عین برره که میگفت پول زور بده! ) هر چند این انعام ها زیاد نیست
ولی خوب رو هم که حساب کنی زیاد میشن! به خصوص که دیگه آدم روش نمیشه با
این تورم اسکناس ریز هم بده! تراول هم که کم اوردن وای به حال اسکناس!

5-توی فیلم پیرمرد روستایی میگفت که زن خوب (خوشگل) مثل اسب خوب میمونه!
همه چشما دنبالشه! نتیجه: زن خوشگل نگیرید که چشما دنبالشه!

6- گفتگوی خیالی ! بین کامران و هومن و سپیده!
کامی و هومن : من اگه نباشم کی تو رو می پرسته واسه همیشه؟ کی واست می میره؟
کی تو رو میذاره روی دو تا چشماش..کی نمیشه خسته؟ کی اگه نباشی میگیره نفس هاش؟
سپیده: تو هم نباشی بد یا خوب میگذره! این دل ما رو باز یکی میبره!
بعد یه مدت حالا سخت یا آسون! فکر و خیالت از سرم میپره!
غرض از نوشتن این گفتگوی خیالی این بود که بگم گفتن همچین شعری
از مریم حیدر زاده بعید بود! هر چند شعر قشنگه و داره فداکاری های عاشق رو میگه
ولی داره منت میذاره سر معشوق! که اگه من نباشم هیشکی دیگه نیست!
در حالیکه چنین شعر هایی وقتی قشنگ میشن که بپرسن من اگه نباشم کدوم
نامردی! این کارا رو میکنه و من دلم میسوزه واسه این و آیا مثل من دوستت داره و اینا..
شاید این مفهوم به ذهن نمی اومد اگه اینقدر روی "من اگه نباشم" تاکید نمیشد تو شعر

7-توی اتوبوس ماجرایی که قبلاً تو وبلاگ بهتون تذکر داده بودم اتفاق افتاد!
طرف گف آقا جا نیست هی میگی برو تو! چرا نمی فهمی؟ طرف هم گفت نفهم خودتی!
داشت دعوا میشد که جلوشون رو گرفتیم! در حالیکه اگه میگفت چرا متوجه نیستی
آقا؟ یا چرا درک نمیکنی؟ دعوا نمیشد! روی گفتن " نمیفهمی" خیلی دقت کنید!

پس نوشت: آپدیت پر ملاتی بود خودمان حال کردیم!

عکس روز!خوراک بعضی ها ! (فرستنده : ژاله)

دلتنگی های کورش برای sh
پس از تو عطر گل ها هم فریب است..

سخن روز! ناامیدی نخستین گام به سوی گور است بناپارت

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟




کلمات کلیدی :هفت شماره ای