نویسنده : کورش ; ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧

1،2 - علاقه من به تئوری های مربوط به زمان و سفر در اون یه چیزی در
حد علاقه م به ش هست! واسه همین سه گانه "بازگشت به آینده" رو که
به طور کامل به سه تئوری معروف در این زمینه می پردازده گرفتم و شش ساعت
نشستم دیدم!خمیازه تو قسمت اول سفر میکنن به گذشته تا حال خودشون رو
تغییر بدن تو قسمت دوم سفر میکنن به آینده تا آینده رو تغییر بدن و تو
قسمت سوم مجبور میشن برگردن به خیلی قبل تا کلاً جلو این تغیرات و
خرابکاری ها رو بگیرن! پیام فیلم در مورد آینده ساده و قابل قبوله! آینده
هنوز نیومده که بخوای تغییرش بدی!
آینده رو باید بسازی..قبول دارم اما
سفر به گذشته و تغییر حال میتونه جذاب باشه به خاطر مسایل عشقی!
یک فرضیه که به اثر پروانه ای معروفه میگه هر تغییر کوچیکی در گذشته
میتونه باعث تغییر بزرگی در آینده (حال) بشه! مثلاً له شدن یه پروانه تو
برزیل باعث تغییر رییس جمهور آینده آمریکا میشه! که اشاره به نظم و
پیچیدگی این دنیا داره..اما فرضیه دوم که پیچیده و جالبه برام اینه که
مسافر زمان با تغییر در گذشته باعث ایجاد یک دنیای موازی جدید میشه!
که تو فیزیک کوانتوم توضیح میدن! (کی کوانتوم خونده؟ من هم میخوام
یه دنیای موازی به میل خودم بسازم!) اما شاید همه اینا تخیلات بشر باشه
چون گذشته تموم شده! برای من هم قابل درک نیست چطور میشه
به زمانی که دیگه وجود نداره سفر کرد؟ فرضیه سوم هم میگه چرخه
زمانی قابل تغییر نیست! اگه شما جلو یه حادثه رو بگیری اون اتفاقی
که قراره بیفته میافته اما به یه شکل دیگه! (جبر؟) اگه کسی بیشتر بلده
خوشحال میشم برای من هم بگه..اطلاعات بیشتر در این مورد رو اینجا بخونید




3- هر وقت جایی باید برم که نیاز به اعتماد به نفس و نشون دادن توانایی
هام دارم نبودنش رو بیشتر حس می کنم..اصلاً وقتی کنارم بود منی که
کنارش بودم من نبودم که!
یه من قوی تر و بهتر بودم..اینجاس که ترانه اندی
معنی میشه که میگه: من بی تو؟ یه ناتموم..افسوسگفتن این چیزا دردی رو
دوا نمی کنه ولی خوب گفتنش بهتر از نگفتنشه!

4-باز کردن درب بعضی قوطی ها همواره از معظلات بشر بوده! نیشخندانگار
که اسرار مملکت رو توش قایم کردن! ما معمولاً برای باز کردن درب قوطی
درب رو به یک سمت می چرخونیم تا باز شه! من جدیداً از تکنیکی
به نام بازی کردن برای باز کردن این قوطی ها استفاده میکنم که خوب
جواب میده! و اون اینه که با درب قوطی بازی کنید یعنی هی یه ذره
به چپ هی یه ذره به راست بچرخونید تا باز شه!

5-یکی از بدی های موبایل اینه که آدم رو همیشه در دسترس قرار میده!
به قول ابطحی ادم باید این احترام و کرامت رو برای خودش داشته
باشه که تعیین کنه کی در دسترس هست و کی نیست! همین دیگه..

6-خواب دیدم رفتم خونه شون! بعد موقع خداحافظی که اومده بود دم در
یهو بهش گفتم که چقدر دوستش دارم و هیچکس تو دنیا نمی تونه مثل من
عاشقش باشه...اینقدر خوشحال شد! که بقلم کرد!خیال باطل بعد دیدم هر جا
میرم همه خوشحالن! منم اینقدر خوشحال بودم که نگو..اما جالبیش اینجا
بود که به خاطرش تابعیت کانادایی! گرفته بودم..اصلاً شاید یکی از دلایلی
که من به SH نرسیدم همین بود که نمی خواستم برم خارج..از هفت هشت
سال پیش شرایط مهاجرت ما تقریباً ردیف بود ولی من نخواستم حتی
اون موقع با خودم فکر میکردم اگه مجبور شم بین SH و ایران یکی رو
انتخاب کنم می مونم ایران!سبز ولی حالا فکر میکنم تحمل دلتنگی برای
وطن ساده تر باشه تا غم عشق..و البته برای فراموش کردن این غم
مهاجرت نخواهم کرد!

7-قانون بقای عشق در پسرها عشق در پسرها از بین نمیرود
، بلکه از دختری به دختر دیگر منتقل میشود!خنده

پس نوشت! تبلیغ پست قبلی رو هم طبق انتظار هیچکدوم نگرفتید!
به جز2 نفر البته..بله تبلیغ لباس زیر خانم ها بود! که از بس
محکم بود چتر رو نگه داشته بود و دست خانم آزاد بود!

عکس روز!
دریا رو اینجوری ندیدم..

عاشقانه های کورش برای SH
تو که دوست داشتی منو...از تو دنیای خودت کنار نمیذاشتی منوافسوس

سخن روز! برای کسی که آهسته و پیوسته راه می رود، هیچ راهی دور نیست

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..

کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟




کلمات کلیدی :هفت شماره ای



SH

نویسنده : کورش ; ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٧

1-اینایی که بعد اینکه به عشقشون نرسیدن نفرینش میکنن اشتباه
می کنن! چون مگه هدفشون خوشبختی نبوده؟ حالا اگه به هم
برسیم جفتمون خوشبخت می شیم ولی حالا که به هم نرسیدیم
و ما بدبخت شدیم حداقل باید دعا کنیم اون خوشبخت شه که به
نصف هدفمون رسیده باشیم! وگرنه دو تایی بدبختی شیم که
اصلاً به هدفمون نرسیدیم!

2-خواب دیدم رفتم آبشار نیاگارا! تو اون قسمت معروف به استخر شیطان!
از بس عاشق طبیعت هستم..اگه زنم حاضر میشد مثل تارزان!
حاضر بودم برم تو جنگلا زندگی کنم!عکس زیر اون استخر شیطان هست که گفتم!




3-قبلاً یکی پرسیده بود که اگه اون ازدواج کرده باشه و بعداً از همسرش جدا
شه یا همسرش فوت کنه! حاضری باهاش زندگی کنی؟ خوب معلومه آره!
در واقع چنین چیزی احتمالش هست! البته من حاضر نیستم به خاطر من
زندگیش خراب شه ولی با توجه به اینکه اون چند سال از من بزرگتره و احتمالاً
همسرش هم چند سال از اون بزرگتره و با توجه به اینکه زنها چند سال
بیشتر از مردا عمر می کنن! در نتیجه امکان داره که مثلاً وقتی اون هفتاد
سالش شده! من بتونم بهش برسم! فقط حیف که نیم قرن باید انتظار کشید
تازه آخرش هم معلوم نیست! فعلاً که هفت سال گذشته ولی انگار همین
هفته پیش بود..وعده ما چهل سال دیگه همین جا! میگن صبر و ظفر
دوستان قدیمند...بر اثر صبر نوبت ظفر آید...آری ولیکن با خون جگر آید!
اگه تا روز قیامت هم داشنتش نباشه قسمت..چشم به راهش می مونم
با دلی پر از صداقت..به هر حال باید بهونه ای برای زنده موندن داشت

4-دیدین حیوون ها رو داغ می زنن که صاحبشون معلوم شه...
دله من هم داغ اونو داره..تا ابد تا روز آخر..اسمش روش هک شده
هر کی ببینه می فهمه..

5-تو روزهای مبارزه با ایدزبودیم! و به همین جمله از یه همایش بسنده
میکنم چون کلی مطلب داره خودش!:
به دخترانتان هر روز بگویید که چقدر خوشگلند، تا اولین کسی که
این موضوع را به آن‌ها گوشزد می‌کند، پسر همسایه نباشد!


6-من تا قبل از دبیرستان مدرسه مخصوص اقلیت ها نمی رفتم واسه همین
روزای جمعه! باید می رفتم کلاس دینی..چون تعدادمون کم بود از همون اول
کلاس هامون مختلط برگزار میشد مثل دانشگاه!نیشخند یه شب که یه خواب دیدم
در این مورد یهو یاد همکلاسی های اونجام افتادم! یادم اومد که تو عالم
بچگی (دبستان) که با دخترا هم بازی می شدیم اونجا هم با یه دختری
دوست بودم که اسمش SH بود! بعد هم که بزرگ شدم و عاشق این SH
شدم...الان هم تا اسم SH رو جایی میخونم یا میشنوم دلم می ریزه!
انگار زندگیم رو با این اسم طلسم کردن..

7-شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پردرد گل یاس نداشت باید اینجور نوشت
هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و سرخ زندگی اجباریستافسوس

عکس روز! اگه گفتین این تبلیغ چیه!؟

عاشقانه های کورش برای SH
من به پات زندگی دادم...هر چی بود ، هر چی که داشتم..

سخن روز!بهتر است بخش کوچکی از یک چیز بزرگ باشیم تا بخش بزرگی از یک چیز کوچک!

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..

کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟




کلمات کلیدی :کمی احساسی تر




نویسنده : کورش ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳۸٧

1-چشم هاش رو خیلی دوست داشتم..یهو یه تصویر اومد تو ذهنم
از اون که برای بیان یه احساسی چشماشو یه دور کامل می چرخوند!
خیال باطل
نمی دونم چه معنی می داد! یه چیزی تو مایه های ای کلک! هر وقت
می تونستم اینقدر تو چشماش خیره می شدم تا عکس خودمو تو
چشماش می دیدم!
به قول اندی از اون روزای خوب آشنایی ، چی
موند با من به جز " درد جدایی"؟ و چه جزییاتی که بعد سالها هنوز فراموش نشدن..

2-بچه که بودم کارتون و گیم "هرکولیس" رو به خاطر انیمیشن قشنگش
دوست داشتم اما حالا که بعد سالها دوباره انیمیشنش رو دیدم تازه فهمیدم
چه داستان عاشقانه قشنگی داره! هرکول پسر خدای یونانی ها زیوس هست
ولی به علت یه طلسم از خدایی (بی مرگی) می افته! و برای اینکه دوباره خدا
بشه می ره به زمین تا یک قهرمان واقعی باشه..هرکول خیلی قوی بوده و هر
چی هیولا بوده شکست میده و یک قهرمان میشه ولی زیوس بهش میگه هنوز
قلبت قهرمان نشده! از اون طرف شیطونه دنبال نقطه ضعف هرکول می گرده تا
نابودش کنه..و بلاخره کشف میکنه که فقط "عشق" می تونه هرکول رو نابود کنه!
داخل پرانتز: وقتی هرکول با اون قدرتش با عشق نآبود میشه دیگه از من و امثال
من چه انتظاری میشه داشت.
افسوس.هرکول تو عشقش شکست می خوره و ضعیف
میشه ولی حاضر میشه به خاطر عشقش بمیره و از همین فدا شدن در عشق
به جاودانگی می رسه
و خدا میشه! و این است اون ور سکه عشق! و به خاطر
عشقش از خدایی میگذره و میاد رو زمین زندگی میکنه!



3-اتفاقی که قبلاً هم افتاده ولی این دفعه کمی جنجالی شده! مسئله اسید
پاشی به اصطلاح عاشق! خواستگار به قصاص محکوم شده و حالا صدای
حقوق بشری ها در اومده که این کار دردی رو دوا نمیکنه یکی دیگه هم
ناقص میشه..متنفر میشه از جامعه و اینا....دخترک زیبا رو ببینید که نابود
شده و آرزوی مرگ میکنه..پسرک هم آدم جاهل و خلافی به نظر نمی رسه!
به نظر من به دو دلیل حتماً باید قصاص بشه و حتی اعدام! اول اینکه
دیگه کسی جرأت نکنه تا یه دختری بهش گفت نه! اسید بپاشه و بدونه
پدرش رو در می آرن! آقا عشق که زورکی نمیشه بهت گفتن نه فوقش
باید بشی وفاداردلشکسته! دلیل دوم هم اینکه جامعه و اون دختر بیچاره
احساس خشم و نفرتشون یکم تسکین پیدا کنه..شما چه نظری دارید؟

4-هر شب با این امید می خوابم که وقتی بیدار بشم چشمام تو
چشمای SH باز بشه و یهو بفهم همه این دل شکستگی ها و
سال ها تنهایی همش یه کابوس بوده! ولی افسوس..
افسوس

5-یکی میگفت مرد بدون همسرش می میره....اما به علت گرسنگی!
نیشخند

6-بعضی ها گلدون آب میدن...بعضی ها تمبر جمع می کنن...بعضی ها
هم وبلاگ می نویسن! آخ وبلاگم دیر شد!
گریه اینم شده سرگرمی ما..مثل یه
مجله سعی میکنیم به موقع منتشر!ش کنیم ولی مجله ای که درامد نداره!
حالا خوبه وبلاگ مجانیه! اونا رو ببین که سایت می زنن پولم میدن بالاش!

7-برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را
با آن بشکافی. پرهایش را بزن... خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق
دره ها پرت کند ...چیکار میکنن خاطره ها...با تشکر از بوسه!


عکس روز! دنیای قشنگی دارن..

عاشقانه های کورش برای SH
هزار دفعه یاد تو و هزار تا بقض تازه..

سخن روز! راز موفقیت، در ثبات قدم نهفته است

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟




کلمات کلیدی :کمی احساسی تر