نویسنده : کورش ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸۸

1-تو مجله خوندم به طور خلاصه که: عارف بزرگ به پیرمرد فقیر تو بیابون میگه
تو هنوز زیاد عمر میکنی ولی به یه روستایی دیگه میگه آخرای عمرته!
می پرسن چرا؟ میگه این فقیره هر روز با لباسش ناخوداگاه تیغ های
مسیر دو تا بچه یتیم رو پاک میکنه ولی اون روستایی دیگه ثروتمند
شده و فایده ای برای کسی نداره.کائنات تا وقتی فایده ای تو دنیا
داری و ماموریتت تموم نشده نگهت میداره ولی بعد می بردت اون دنیا!
من هم برام سؤاله که چرا هنوز زنده ام! احتمالاً ناخوداگاه به درد یکی
میخورم و فایده ای برای دنیا دارم! خمیازه

2-آخه من چه جوری احساسم رو با این کلمات بیان کنم؟
وقتی به لطف تکنولوژی می بینم که همه چیز تموم شده و خوشبختانه
خوشبخته! و احتمالاً به آرزو هاش رسیده یک احساس آرامش
تو مایه های پنچر شدن! بهم دست میده.از خوشحالی اون خوشحال
میشم و از اینکه خودم این وسط نابود شدم ناراحت! نمیشد هر دو
با هم خوشبخت بشیم؟ آی خدا دلگیرم ازت! آی خدا گله دارم ازت!قهر
زورکی منو به دنیا اوردی...چیزیو که دوست دارم نشونم میدی بعد
ازم میگیری میدی به یکی دیگه! بعد که میخوام بمیرم هم میگی نه!
حالا حالا هستیم در خدمتون! از چیه این جریان خوشت میاد؟عصبانی



3-مطلب قرضی! فقط من به جای وسوسه میگم حسرت....
وسوسه‌ی صدا کردن اسمت با میم ِ مالکیت…

4-دوستانی که لطف میکنن و سعی میکنن راه درست
رو به من نشون بدن که بی خیال شم،خدمتشون عرض کنم که
نرود میخ آهنین در سنگ! به قول اندی بزارید تو این خواب و خیال
بمونم "اگر حقیقت این نیست" رویای با اون بودن قشنگ تر از زندگیست..
می فهمی؟ رویای با اون بودن قشنگ تر از زندگی واقعی و قبول
کردن این واقعیت که اون دیگه نیسته!

5-از بس این مدت درگیر کار و خدمت به خلق! شدم تخیلاتم
ضعیف شده! باید دنیای خودمو تو اتاق خودم بسازم! و از این دنیایی
که دیگران ساختند برامون راحت بشم.میخوام صبح که بیدار میشم
بهش صبح بخیر بگم! باهاش حرف بزنم تو طول روز...دوباره عاشقش بشم..
جوری که واقعاً ببینمش! مثل اینا که یه دوست خیالی دارند که
هیشکی نمی بیندش!
مثل هارلی(هوگو) تو لاست! هیچکس هم
نمی تونه ازم بگیردش!خیال باطل

6-شاعر می فرمایند: معنی دیوونگی رو، به آدما نشون میدم!
ولی نه کسی نباید بفهمه...

7-شاید موهای سفید دایی لازم بود تا یادم بندازه 8 سال گذشته!!
اون موقع موهاش سفید نبود! فکر نمی کنم اونایی که میگفتن چار روز
دیگه یادش میره فکر میکردن بعد 8 سال هم یادم نره! آیا یک عشق
خام نوجوانی اینقدر دوام میاره؟

عکس روز! جای تو اینجاست قلب

عاشقانه های کورش برای SH
شنیدن صدای تو، برای من نیاز شد...افسوس

سخن روز! از امروز استفاده کن و امروز را از دست مده

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟

 




کلمات کلیدی :کمی احساسی تر




نویسنده : کورش ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۸

1-نکته جالبیه که چرا برای یک مفهوم خاص چند کلمه مترادف تو هر زبان
داریم!؟ داشتم فکر می کردم احتمالاً به خاطر بار معنایی اونهاست
مثلاً در مورد مفهوم وفاداری! اصطلاحی که شنیدنش منو خیلی تحت تأثیر
قرار میده " به پای تو نشستن" هست معنی همون وفاداری رو میده
ولی خیلی بار معنایی شدیدی داره...شدید!

2-یک فیلمی هست به نام Nim's Island محصول سال 2008 داستان فیلم
رو نمیگم شاید خواستید ببینید! یه نکته ای داره که شاید کمتر بهش
توجه شده باشه. یه خانومه هست Alex rover تنها زندگی میکنه
و کارش فکر کنم داستان نویسی هست.این خانومه اصلاً از خونه بیرون نمیره!
پای همین کامپیوتری که می بینید میشینه و کار میکنه حقوقش هم میاد
به حسابش! خریداشو هم اینترنتی انجام میده اصلاً به یک بیماری دچار
شده که می ترسه از خونه بیرون بره! این آقاهه هم که می بینید تو
خیالاتشه! قهرمان کتابشه! من هم خیلی شبیه این شدم! کارم
تقریباً اینجوریه و ارتباطی با دنیای خارج ندارم با خیالاتم تو اتاقم زندگی
میکنم،زندگی که چه عرض کنم گذر عمر می کنم.احساس میکنم مثل
فیلم ماتریکس این دنیا کلاً مجازیه! کاش زودتر راحت بشم..خمیازه



3-هر چند وقت یک بار باید این سؤال رو از خودم بپرسم که:
اگه روزگار گذاشت یه بار دیگه دنیا بیام،بازم عاشقت میشم؟
بازم سراغ تو میام؟ جواب شعر فرودگاه اندیه اونجا که میگه:
دل از دوست داشتن تو، هرگز پشیمون نشد...شاید به نظر خیلی ها
2 سال عاشقی ارزش ده ها! سال دلشکستگی رو نداشته باشه یا
به عبارتی توجیه اقتصادی نداره!! که اگه هم اینطور باشه: باز به افتخار
عشق تو، میگم که بازنده منم...بازنده ای سربلند شاید هم سر به زیر!
با دلی سر بلند! اما شکسته...
نکته: دقت کردی انگار موزیک مهم نبود همش داره میگه: نه نه نه نه!
یه بار اینجوری زمزمه کن ببین چه باحال میشینه رو موزیک...

4- هر سال این روز ها یک سری مسابقات داخلی بین زرتشتیان
برگزار میشه که بیشتر زرتشتیان ایران رو یکجا جمع میکنه! من اصلاً
خاطره خوبی از این مسابقات ندارم...اولین ترک های دلم که به شکسته
شدن منجر شد در همین روز ها شکل گرفت...این هم یه سالگرد دیگه!
از 1380...تا کی؟افسوس

5- خواب دیدم که موفق شدم به گذشته سفر کنم! به حدود 10 سال پیش!
با همین سن و سال و اطلاعات! بعد SH رو دیدم که از من کوچیکتر بود!
مردم هنوز ویندوز 98 کار میکردند!نیشخند ازم پرسید به کامپیوتر دسترسی داری!؟
گفتم آره من با کامپیوتر و اینترنت زندگی میکنم! تعجب کرد! چون از
زمان جلو بودم و اطلاعاتم زیاد بود داشت جذب من میشد! یادش بخیر
به عشق اون میخواستم دکتر بشم...افسوس

6- توی اتوبوس بودم که راننده تعریف میکرد یه نفر رفته اداره بیمه
گفته هر کی حدس بزنه اسم مامان من چیه بهش جایزه میدم! خلاصه
هیچکی نتونسته حدس بزنه بعد یارو اومده گفته اسم مامانش "صد تومنی"
هستش! میگفت ببین صد تومنی چقدر ارزش داشته اون موقع که مردم
اسم دخترشون رو این میزاشتن..حالا ببین ارزش پولمون به کجا رسیده!

7-هر چی فکر میکنم خاطره ای چیزی از زمان 5-6 سالگیم یادم نمیاد!
احتمالاً شما هم اینطور هستید.خیلی بده انگار جزو زمان زندگی آدم
محسوب نمیشه اون چند سال اول!اونایی که نگران بالا رفتن سنشون
هستن میتونن اینجوری کمترش کنن!

عکس روز! اینم یه جور عشقه!

عاشقانه های کورش برای SH

قصه ای با آخر خوووووب، مثل یک افسانه میخوام...افسوس

سخن روز! نگذارید بدی ها بر شما مسلط شوند. سعی کنید بر بدی ها تسلط یابید

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟




کلمات کلیدی :کمی احساسی تر