نویسنده : کورش ; ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩

1-خواب ترسناکی دیدم! ترسناک بودنش به خاطر موضوعش نبود
بلکه به خاطر ماهیت خود خواب بود که خیلی خیلی واقعی به نظر
می رسید. تو خواب یه نفر بهم گفت عاشقتم! بعد من گفتم این واقعیته
خواب نیست؟ و اینقدر شوکه شده بودم که انگار از یه دنیای دیگه افتادم
تو این دنیا! این تصمیمی که بعد از دیدن Inception و تبدیل خواب هام
به واقعیت گرفتم انگار رفته تو نا خوداگاهم و داره کار میکنه! فقط می ترسم
واقعیت هایی که تولید میکنه اونی نباشه که من میخوام! و تو یه دنیای
اشتباهی که درست میشه اسیر بشم! این خوابه اینقدر واقعی بود
که وقتی بیدار شم سرم درد می کرد! عین یه کامپیوتر که در حال
پردازش یه سری عملیات سنگین بوده داغ کرده بود!

2- به هفته آخر دی ماه نزدیک میشیم دی ماه 1380 اونایی که کنکور دارن
الان میتونن حس کنن من چه دل شکستگی سختی داشتم! 9 سال گذشت...
خسته شدم، شما خسته نشدین؟ از بس این حرفای تکراری رو گفتم...
این روزا آپدیت کردن وبلاگم جزو سخت ترین کارامه!

3- توی ریدر یه نفر نوشت:
برف هم نمیاد که بگیم: لیز خوردن تنها بهانه ایست تا دست کسی که
دوست داریم را محکم تر بگیریم...خاطرات شیرینی رو برام زنده کرد همین
اتفاق برام افتاده یعنی یه روز که خیابونای تهران یخ زده بود دستم رو گرفت..
چقدر احساس خوبی داشتم احساس تکیه گاه بودن و مورد اعتماد بودن...
یه بار هم که میخواست بره تو زیرزمین به بهونه اینکه از تاریکی می ترسه
گفت با من بیا...دوستم داشتش مگه نه؟خیال باطلافسوس

حرف های من از زبان دیگران! (نوشته من با لینک فرق داره حتماً هر دو رو بخونید!)

4-ایشون میگن که: زیاد آسان نیست که به انتظار کسی بنشینی و
بدانی که نمی آید....اولاً که اصلاً آسان نیست بعد هم ولی اگه بیاد...خیال باطل

5- خدایا! خط و نشان دوزخت را برایم نکش! چون...

6- از اون دعا های گریه دار....خوندن کل این وبلاگ توصیه میشه!

7- امان از دست این تقویم...

عاشقانه های کورش برای SH
مهم نبود برای من که تو با من چه می کنی...
                   بیا ببین برای تو من با خودم چه می کنم....
(ممنون از کسی که آهنگ رو معرفی کرد)

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟




کلمات کلیدی :سالگرد




نویسنده : کورش ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ دی ۱۳۸٩

1- این اواخر تو یکی از آپدیت هام نوشتم که خواب در خواب دیدم!
هنوز فیلم Inception  رو ندیده بودم اون موقع. وقتی فیلم رو دیدم فهمیدم
که این اعتقاد و علاقه من به خواب هام بیخودی نیست! اگر هنوز بهترین
فیلم امسال رو ندیدید حتماً ببینید! و اگر فیلم ماتریکس رو هم ندیدید ترجیحاً
قبلش اونو ببنید چون به نوعی در همون زمینه هست.خیلی خلاصه دو نکته
مهم فیلم رو بگم، یکی اینکه ممکنه این دنیای ما خواب و خیال باشه و دنیایی
که تو خواب می بینیم واقعی! دوم اینکه میگه با تجسم کردن مکان ها و اتفاقات
واقعی توی خواب اونا اینقدر واقعی میشن که دیگه فرق بین واقعیت و رویا رو
نمی تونید تشخیص بدید و رویاتون تبدیل به واقعیتتون میشه!
کاری که من
میخوام انجام بدم....توی فیلم میگه به نظرت کدوم واقعیته؟ اینکه دنبال
شرکت ها و گانگستر ها باشی (اشاره به زندگی پست) یا اینکه کنار من باشی؟
انتخاب سکانس برتر سخته ولی اینجا رو دوست دارم که دختره میگه
بیا با هم بپریم تا بمیریم و از این کابوس بیدار شیم بریم تو اون دنیا که
کنار هم هستیم؟ واقعاً واقعیت کدومه...شاید وقتی دوباره این فیلم رو
دیدم باز هم در موردش نوشتم...



2-داشتم فکر می کردم چه اتفاقی تو دنیای موازی افتاده که اونجا
من به SH رسیدم بعد خیلی رمانتیک شد بغضم گرفت! توی اون دوران
سخت اگه اشتباه نکنم دو بار حالم بد شد بردنم بیمارستان....ولی اون
نیومد و حتی پیامی هم نداد! حالا یا نمی دونست یا...ولی تو اون دنیا
حتماً اومده دیدنم بعد حتماً گفته من فکر نمی کردم اینقدر دوستم داشته
باشی بعد دو تایی گریه می کردیم و...اما حرف اصلیم این نبود! یادم
افتاد که تو اون دوران به مبارزه با خودم پرداختم خواستم خودم رو در
شرایط سختی قرار بدم تا ببینم چقدر دوستش دارم و حاضرم به خاطرش
چیکار کنم اگه زود شکست می خوردم باورم می شد این یه چیز فراموش
شدنیه ولی نشد....یادم نیست چی شد که بعد 294 روز اعتصابم رو
شکستم، اگه همونطور ادامه می دادم زجرم 9 سال طول نمی کشید
و از سوء تغذیه مرده بودم تا حالا! ولی انگار اون مرگ تدریجی که اتنخاب
کردم خیلی تدریجی تر از این حرفاست..

3- میدونم بالاخره یه روز: خودت پلکامو می بندی و این زندگی،این عذاب تموم میشه...

4- امروز توی راه یه بچه کوچولویی دیدم رفته بود توی اون یه تیکه فضای پشت شیشه عقب ماشین که دستمال و عروسک اینا میزارن خوابیده بود! یاد بچگی خودم افتادم که چقدر دوست داشتم..چه دوران باحالی بود وقتی که هنوز پشت شیشه عقب ماشین جا می شدیم...

حرف های من از زبان دیگران! (نوشته من با لینک فرق داره حتماً هر دو رو بخونید!)

5-اگر او برای تو ساخته شده....من برای تو ویران شده ام. مهران پیرستانی

6- دخترا بخونن نیشخند

7- آنجا که قلبی می شکند....

عاشقانه های کورش برای SH
حکم دیدن ِ «تو» با «او»، برای «من»‏
               حکم «اعدام تعلیقی» است...

به نقل از ریزنوشت که عمو فیله نمیزاره لینکش کنم

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟




کلمات کلیدی :فیلم