نویسنده : کورش ; ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٩

1-یک چیز هایی هست که شکل واقعیت به خودش نمی گیره
ولی در دل آدم ها واقعی میشه و شاید از هر واقعیتی واقعی تر باشه!
برای اونایی که نمیدونن یا یادشون رفته! باید بگم که تو دی ماه سال 80
و درست چند ماه قبل از کنکور بود که دل شکسته شدم...قبل از اون
به خاطر عشق و علاقه م به SH و اهمیتی که اون به تحصیلات می داد
حسابی داشتم درس می خوندم و امید اول مدرسه و معلم هام برای
قبولی تو یکی از رشته های پزشکی (داروسازی) بودم.بگذریم که تا کنکور
به من چه گذشت و من که با اون شرایط نمی تونستم شهرستان برم با
اختلاف حدود 100 نفر داروسازی دانشگاه تهران رو از دست دادم و مدیریتش رو
قبول شدم...اما کسانی که منو می شناختند و از وضعیت من خبر داشتند
من براشون دکتر کوروش بودم! اونم نه اینکه جلوی خودم بگن، اینو وقتی
فهمیدم که یکی از دوستام سراغم رو بعد نزدیک به ده سال از یکی از
دوستان مشترکمون کرده بوده و ازش پرسیده بود دکتر کوروش چطوره!
حتی خود خانواده SH اینا هم چند سال بعد تو یه هدیه ای که برام فرستاده
بودن همین عبارت رو به کار برده بودن! اما متاسفانه این دنیا دکتر کوروش! رو
به خودش ندید و به جاش وفادار دلشکسته مرده دید...امیدوارم که در
دنیای موازی دکتر کوروش و همسر گرامیشون SH زندگی خوبی داشته
باشن!خیال باطل کاش می شد آدم بتونه زندگی بهترین ورژن خودش رو تجربه کنه...

2-یکی از نگرانی های هر وبلاگ نویسی اینه که یه روز وبلاگش لو بره!
و خانواده و دوستاش کشفش کنن! جدیداً اومدن به من گفتن که آقا ما
عکست رو تو اینترنت دیدیم! انگار که مثلاً خیلی کشف بزرگی کردن! من
نمیدونم هنوز اینجا رو هم کشف کردن یا نه...ولی من راه رو برای کشفش
از روز اول باز گذاشتم...میخوام ببینم چه زمانی اونقدر با خبر شدن از
حال و روز من براشون مهم میشه که بالاخره به اینجا برسن و شاید
واقعیت های تلخی رو که نفهمیدن بفهمن...و من هیچ ابایی نخواهم
داشت از چیز هایی که نوشتم چون عین واقعیته و متاسفانه مسئولیت
اتفاقاتی که می افته هم به عهده خود کاشفینه! امیدوارم که به اینجا
نرسن و اگر هم رسیدن صداش رو در نیارن! چشمکچون به نفع هیچکس نیست...

3- توی سریال How I met Your Mother که به تازگی شروع کردم به دیدنش
آدم هاش یه فلسفه جالبی دارن به مشکلاتی که در آینده ممکنه
براشون پیش بیاد زیاد فکر نمی کنن! میگن بذار ورژن آینده من خودش
این مشکل رو حل کنه به من ربطی نداره! انگار که در هر برهه از زمان
ما با دوره دیگه خودمون فرق داریم...من هم از این روش خوشم اومده
موضوعات کوچیکی که فکرم رو مشغول میکنه فراموش میکنم و به خودم
میگم وقتش که شد بهش فکر میکنم که چیکار کنم!

4-دیدن فیلم Eternal Sunshine of the spotless Mind توصیه میشه!
علم به جایی رسیده در فیلم که میتونی یه نفر رو با تمام خاطراتش
از ذهنت پاک کنی انگار که اصلاً نمی شناسیش! سکانس آخر فیلم
اجازه چند برداشت رو به شما میده...من اینطور برداشت کردم که حتی
اگه اون یه نفر رو از ذهنت پاک کنی ولی اگه دوباره ببینیش عاشقش میشی!
واسه همین من اگه دوباره به دنیا بیام یا زمان هم به عقب برگرده باز
عاشقش میشم حتی اگه بدونم عاقبتم چی میشه بعضی چیزا مثل
آهن ربا به هم جذب میشن کاریش نمیشه کرد و نکته دیگه اینکه مقاومت
ناخوداگاهیه که آدم در برابر این حذف شدن انجام میده انگار که به نوعی
از اون عذاب هم لذت می بره...



حرف های من از زبان دیگران! (نوشته من با لینک فرق داره حتماً هر دو رو بخونید!)

5-به نقل از تویتر Spidermard: لحظه های با تو از عمرم حساب
نمی شوند، از اخرتم حساب می شوند از بهشت...خیال باطل

6-به نقل از مطرود:
عشق یعنی وقتی رفت با کسی دیگر، تو آنقدر خوب و موفق نباش که از نداشتنت پشیمان بشود
ناخوداگاه به این هم دارم عمل میکنم!


7-به نقل از DIDAR در گودر: از ماجرای عشقت، روسفید بیرون آمدند
موهایم...(عین واقعیت) افسوس

عاشقانه های کورش برای SH
کل این ترانه!

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟




کلمات کلیدی :هفت شماره ای و کلمات کلیدی :فیلم




نویسنده : کورش ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٩

1-یه وقتایی اینقدر دلتنگش میشم که حاضر میشم به خاطر
شنیدن صداش، دیدن چشماش، خنده هاش، عطر تنش یا هر
چیز دیگه ایش بدترین کابوس ها و دردناک ترین چیز ها مثل حضورش
در کنار یه نفر دیگه و یه نفر سوم! رو به جون بخرم ولی ببینمش...
ولی باز پشیمون میشم که اون دردی که دوباره ایجاد میشه از اونی
خوشی کوتاه خیلی بیشتره...اصلاً این پیشنهاد قطع رابطه رو خودشون
دادن...گفتن اگه میتونی مثل خواهر برادر باشی که هیچ وگرنه...
عشق من از همون اول بهش خیلی پاک بوده و هست،اینقدر دوستش
دارم و براش احترام قایلم که اصولاً تصور خیلی چیزا برام سخت و غیر ممکنه
ولی از طرفی نمیتونم که نخوامش!ناراحت نمی تونم اون رو در کنار دیگری ببینم
و تصور نکنم که ای کاش این من بودم...یادمه اخرین حرفی که بهم زد
این بود که بعداً سراغ هر کی بری بهت نه نمیگه! (عین این کلمات نبود
ولی خیلی شبیه همین بود) آخه چرا بعداً؟ آخه چرا یه نفر دیگه؟گریه
یعنی فکر نکردی بعداً و نفر دیگه ای برای من وجود نخواهد داشت؟
تو که منو خوب می دونستی برای دیگران چرا برای خودت نه...
چرا نزاشتی من هم جواب این حرف رو بدم؟ ترسیدی تا آخر عمر
عذاب وجدان بگیری؟ گناه من چی بود آخه؟ یعنی نفهمیدی تو
طول دو سال که من عاشقتم؟ ممنونم که این عشق رو بهم دادی
اون دو سال بهترین روز های عمرم بود ولی به قول اون فیلمه یک پایان
تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه...
اگه تکلیفت با من معلوم بود که
نباید دو سال طول می کشید تا نابودم کنی و اگه هم نه که چرا شد نه؟
سال 90 هم داره میاد و باز هم من بی تو...باورت میشه داره میشه 10 سال!؟

2- امروز صبح که پا شدم خیلی سبکبال بودم انگار شب یه چیزی خورده
بود تو سرم همه چی یادم رفته بود! چون یهو یادم اومد که SH رو ندارم و
غم دنیا یهو نشست رو دلم...واقعاً یهو....از اون طرف بعضی وقتا یه چیزایی
می بینم بعد تصور میکنم اگه من و SH هم تو اون موقعیت بودیم....بعد یهو
قند تو دلم آب میشه لبخند میاد رو لبام...واقعاً یهو ها...حالم میتونه به خیالی
بند باشه...

2- از آلبوم جدید قمیش فقط ای این تیکه اش رو دوست دارم که با موزیک
ملایم میگه: چند تا عکس یادگاری، با یه بغض و چند تا نامه....
چند تا آهنگ قدیمی، که همه دل خوشیامه... واقعاً همینا برام
مونده تو دنیا...نامه اش از نوع ایمیله! و یه تکه روسری هم اضافه
یادگاری دارم...

حرف های من از زبان دیگران! (نوشته من با لینک فرق داره حتماً هر دو رو بخونید!)

4-وقتی میخواست بره باید همین کارو می کردم...
یه جایی باید دست آدم‌ها را بکشی ،نگه‌شون داری ،صورت‌شان را میون دستات محکم بگیری و بگی ببین من دوستـــت دارم...نـــرو دل شکسته
حالیته چی میگم؟
به نقل از Chivas در گودر

5- در راستای بی حرفی و آپدیت نشدن اینجا...

6-فکر کنم این پست رو پاک کرده نویسنده اش!

دیوانه یعنی...
دیوانه یعنی زنی بنشیند و روزهایش را با دور تند بزند عقب؛
...عقب تر
...برسد به چشمهای تو
...و هی تکرارش کند با دور آرام
...و هی در آن لحظه بماند
... و هی در آن لحظه بمیرد
...و نفهمد که ظرف شیرش سر رفته
...غذایش ته گرفته
...رختها را باد برده
...و همه فهمیده اند که دیوانه شده...

7-تا حالا شده از یه زن برای خودت بت بسازی؟ دیگه توی همچین عشقی چیزی به اسم “زشت و ناپسند” وجود نداره. هر چیزی که اون بین رخ بده مثل عبادت میمونه.
منبع مسدود شده!
razibahrami.wordpress

عاشقانه های کورش برای SH
عشق مثل کبوتر یه روز میاد رو بامت....تن میده به دامت میشه اسیر و رامت
روزی صد هزار بار زنده میشی می میری....با گوشه چشمی دوباره جون میگیری...

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟




کلمات کلیدی :کمی احساسی تر