نویسنده : کورش ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩

1-خیلی مردهای متاهل هستند بدون اینکه زنشون بدونه دارند بهش
خیانت می کنند (در درجات مختلف از تو تاکسی گرفته تا...!) و این رو
هم طبیعی می دونند چون مرد ها ذاتاً تنوع طلب هستند! یهو به فکرم رسید
نکنه اونی که SH انتخابش کرده هم از این مرد های معمولی باشه...
نکنه تو فضای آزاد خارج از کشور بدون اینکه بدونه هر روز بهش خیانت کنه...
این مدل دلتنگی دیگه واقعاً نوبره! افسوس

2-احتمالاً این سؤال خیلی از بچه ها باشه که: چرا من رو به دنیا اوردید؟
واقعاً بچه دار شدن مسئولیت بزرگیه چرا باید یک آدم بی گناه رو بیاریم تو
این دنیا در صورتیکه شرایط یه زندگی خوب رو براش آماده نکردیم؟ من که
هیچ وقت حاضر نمیشم به خاطر عرف جامعه یا لذت خودم یک انسان دیگه
رو به زندگی تو این دنیا محکوم کنم....



3-یه ایمیل برام اومده بود در ارتباط با راز و اینا که اگه بتونید 18 ثانیه
روی اون چیزی که می خواهید تمرکز کنید کائنات به حرکت در میاد تا
شما به خواسته تون برسید و اگه این به 68 ثانیه برسه دیگه حتمیه!
من در عجبم یعنی این همه بهش فکر کردم 18 ثانیه پشت سر هم نبوده!
نمی دونم فکر کنم یه چیزی اون اعماق وجودم نمیخواد که بهش برسم...

4-توی ماشین بودن موقعیت جالبیه! مخصوصاً اگه سفر باشه ادم ها
مجبورن برای چند ساعت هم دیگه رو تحمل کنند، همه یک موسیقی
رو گوش بدن، همه حرف های هم رو گوش بدن و ... من هم تو همین
چند ساعت سفر شمال تو ماشین عشقم به SH شروع شد!

5-بعضی وقتا احساس میکنم زندگیم داره به یه سمت خاصی
میره بدون اینکه خودم بدونم...زبانم داره خیلی خوب میشه، دارم
شطرنج باز ماهری میشم، کمی پس انداز دارم، شغل ساده و مطمئنی
دارم. همه اینها انگار داره به یه نقطه از پیش تعیین شده می رسه
خودم رو سپردم به خدا، تنها چیزی رو که تو دنیا میخواستم بهم نداد
چون شاید وقتش نبود ولی حس میکنم حالا کم کم داره وقتش میشه
که به یه چیز خوب برسم...

6- این دفعه که رفتم خون بدم خانم دکتره ترفند جدیدی زد! قبلاً میگفت
مجردی؟ بعد میگفت سفر خارج کشور داشتی؟ بعد به این نتیجه می رسید
که رابطه جن.سی پر خطر نداشتی! این دفعه پرسید ازدواج موقت نداشتی!؟
بعد پرسید دوست دختر چی! گفتم زرتشتی هستم ازدواج موقت و اینا نداریم
بعد دلش سوخت (تو دلش گفت آخی!) هیچی ندارین؟ گفتم نه! دیگه بیخیال شد.

حرف های من از زبان دیگران! (نوشته من با لینک فرق داره حتماً هر دو رو بخونید!)

7- این حق رو می گیرم ازش...

عاشقانه های کورش برای SH
بی تو با تو بودن، شده شب و روزم...

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟




کلمات کلیدی :هفت شماره ای




نویسنده : کورش ; ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٩

1-من می تونستم عشقم رو پنهان نگه دارم و در صلح صفا شاهد
از دست رفتن عشقم باشم و می تونستم بزنم به سیم آخر و بگم
بذار همه بدونن و پای عواقبش وایسم که این کارو کردم و حالا خوشحالم
چون درسته تو دین دنیا جواب نه گرفتم ولی تو دنیای موازی که حالا دیگه
وجودشون اثبات شده جواب مثبت رو گرفتم! و اگر این کارو نمی کردم اصولاً
دو راهی ای به وجود نمی اومد. پس وقتی انجام دادن و ندادن یه کاری
نتیجه اش تقریباً یکی و بر خلاف میل ماست بهتره انجامش بدیم و این
دو راهی رو به وجود بیاریم تا حداقل تو یه دنیای دیگه نتیجه دلخواهمون بشه.

2-باز هم شهریور و باز هم مسافرت شمال و باز هم بدون
من و SH.... دیگه داره آمارش از دستم در میره ولی سال 11
عاشقش بودن رو جشن می گیرم. 11 سالی که 9 سالش
با نبودنش و دلشکستگی همراه بود...به یاد دریا و عشق فقط
می تونم بگم: حالا غروب که میشه، بی تو دلم می گیره....
مثل ماهی تو ساحل جون می ده و می می میره...



3-مدیا پلیرم رو حالت Shuffle هست تا این آهنگ هایی هم که خاک میخورن
اون گوشه هارد رو بعضی وقتا پخش کنه. هر وقت این خون بازی داریوش رو
پخش میکنه یهو دلم می گیره یادم میاد چه جوری گول خوردیم و اینقدر زدن
تا این ملت سنگر سکوت رو پیشه کنن...چون خیلی حرفا گفتنی نیست....
ایران از هزاران سال قبل تا الان کشوری بزرگ و باعث افتخار بوده آخه چی
شد که به این روز افتادیم؟ به قول شاعر ما تقاص چی رو می دیم؟!؟ چرا
باید وضعمون جوری بشه که دونه دونه عزیزانمون ترک وطن کنن....
*مسافر دیگه ای دارم به سمت غربت

4- خیلی وقته کمتر خوابش رو می بینم و هر وقت هم خوابش
رو می بینم تو خواب ازش دلگیرم و سعی می کنم باهاش روبرو
نشم و حرف نزنم و اینا...افسوس ولی باز دوباره خوابشو دیدم که همون حس
عاشقی روزای اول رو برام زنده کرد از اونا که وقتی بیدار میشم
هنوز داره قند تو دلم آب میشه از اونا که همه میگن فقط خوابه
ولی بوی عطرشه که رو تنم مونده...تو این عکس نوشته وقتی
میخوابی چشماتو می بندی و قلبت رو باز می کنی...تقدیم به
همه کسانی که به خواب به چشم استراحت نگاه نمی کنند...

5-بنده از کسانی که رابطه عاشقانه ناکام داشتند تقاضا میکنم تا هیچ
وقت با اسم حقیقی خودشون چیزی تو اینترنت منتشر نکنند! چون کسانی
مثل من ممکنه اسم و نشونی عشقشون رو تو اینترنت سرچ کنند بعد
یه چیزایی ببینند که نباید می دیدند! اونوقت مسئولیت هر گونه عواقب
ناگوار به عهده نویسنده می باشد! مخصوصاً از خانم ها تقاضا دارم برای
نی نی هاشون وبلاگ نزنند! و هر روز بنویسند این پی پی کرد، راه رفت
و از این چیزا چون برای کسی که نباید بخونه وقتی بخونه میشه شکنجه
روزانه! دست خودشم که نیست سادیسم می گیره هی میاد میخونه!
نکته! نگران نباشید همچین اتفاقی نیفتاده فقط داشتم فکر می کردم
اگه بیفته چقدر دردناکه!

6-اگه اون دنیایی باشه و بخوان کسانی رو که بهم ظلم کردند
بیارن جلوم تا تلافی بشه! مطمئناً اگه بالاتر از SH نباشه بعد از
اون خودم هستم! اونقدری که خودم به خودم ظلم کردم و از زندگی
محروم کردم کسی بهم بدی نکرده...

حرف های من از زبان دیگران! (نوشته من با لینک فرق داره حتماً هر دو رو بخونید!)

7-سعی می کنم باور کنم...

عاشقانه های کورش برای SH
سهم من از بودن تو؟.......یه خاطره اس همین و بس....

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟




کلمات کلیدی :سالگرد




نویسنده : کورش ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٩

1- می بینم که همه فکر و ذکر تون اون عروسی و احتمال دیدار
من با SH بوده و تو کامنت ها مدام سؤال می کردید محض اطلاع دوستان
باید بگم عروسی انجام شد و من نرفتم و البته SH هم به ایران نیومد!
و اصولاً من از گرفتن یه تصمیم سخت برای دیدن یا ندیدنش راحت شدم!اوه
البته ناگزیره چون از قدیم گفتن آدم به آدم می رسه حتی تو 82 سالگی!

2-یکی از مهم ترین دلایل اینکه عشق من و SH به ازدواج منتهی
نشد این اختلاف سنی حدود 6 سال ما بود که اون بزرگتر از من بود
داشتم داستان زندگی می خوندم که پسره با همین شرایط گفته بود
ای بابا این که چیزی نیست خدیجه هم از پیامبر 15 سال بزرگتر بود! اگه
ما هم مسلمون و مذهبی بودیم می تونستم به عنوان یه دلیل خوب
ازش استفاده کنم!خیال باطل

3- توی CNN داشت نشون می داد یه قسمت هایی تو هیمالیا زن هاشون
چند شوهره هستند! همه برادر ها با یک زن ازدواج می کنند تا زمین خانوادگی
تقسیم نشه و ثروتشون کم شه. خیلی هم زندگی فقیرانه ای داشتند و اینا
ببین کار آدم ها به کجا می رسه که عشق و ازدواج رو تا حد یه سنت برای
حفظ زمین های خانواده پایین میارن...



4- تو خبر ها خوندم میانگین سن مرگ تو تهران شده 49 سال!! با این
حساب نصف بیشتر عمرم رفته! یه نکته دیگه هم در مورد مرگ و زندگی
اینکه آدم فکر میکنه این بچه هایی که معلول به دنیا میان آخه چه گناهی
کردن؟ جواب اینه که احتمالاً تو زندگی قبلیشون گناه کردند! من هم نمیدونم
تو زندگی قبلیم چه غلطی کردم که این عذابم شده!ناراحت

حرف های من از زبان دیگران! (نوشته من با لینک فرق داره حتماً هر دو رو بخونید!)


5-قانون بقای نوستالژی! افسوس

6- وای به حالم... افسوس

7-قابل توجه بی وفایان! افسوس

عاشقانه های کورش برای SH
درد عشقت کرده پیرم....اما باور کن می ارزه...افسوس

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟




کلمات کلیدی :کمی اجتماعی تر