نویسنده : کورش ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠

1-این زمان خیلی چیز بدیه...اون اولا که دلم شکسته بود چون هنوز
خاطرات و صدا تصویرش جلوی چشمم بود به نوعی یاداوری لحظات دوست
داشتنیم ساده تر و تحمل دل شکستگیم راحت تر بود...ولی هر چی زمان
گذشت اینا کمرنگ تر شد برام تا حدی که الان دیگه باید فکر کنم تو ذهنم
از تو زیرخاکی ها دنبال اون لحظات بگردم در حالیکه درد و رنجم عین روز اول
ثابته و کمرنگ نشده! اصلاً عدالت نیست....

2- این موضوعی که میخوام بگم یکم پیچیده هست! ولی کاملاً مبنای
علمی داره..چند باری از دنیاهای موازی و اتفاقتی که تو اونها افتاده براتون
گفتم و همیشه گفتم که خوشحالم که یک ورژن از من تو یه دنیای موازی دیگه
با SH هست و خوشبختن...اما یک طرف دیگه قضیه هم هست که تو یه دنیای
موازی دیگه این بار من دل SH رو شکستم و اون وفادار دلشکسته من شده!
خوب امیدوارم تا اینجاش رو متوجه شده باشین. بعد توی Fringe میاد یک چیزی
رو مطرح میکنه به نام Emotional Quantum Entaglement ترجمه اش سخته
ولی یه چیزی تو مایه های در هم تنیدگی احساسی کوانتومی معنی میده!
بعد یه جمله از آینشتاین نقل قول میکنه که: دو جسم میتونن با هم تعامل
داشته باشن حتی اگه فاصله خیلی زیادی داشته باشن که به این میگن
واکنش های شبح وار با فاصله! خوب حالا یکم ساده ترش میشه اینکه
من میتونم با اون ورژن از SH که دلشکسته هست تعامل داشته باشم!
چون هر دومون داریم به شدت غصه یک ورژن از هم دیگه رو میخوریم
میتونیم اون در هم تنیدگی احساسی کوانتومی رو داشته باشیم! بعد
اینجاش خطرناک میشه که میگه اگه دقیقاً در یک محل و یک زمان این
اتفاق بیفته میتونه باعث شکافته شدن بافت بین دو دنیا بشه! من می ترسم
آخرش به خاطر رسیدن به عشقم دنیا نابود بشه!

3- نمی دونم گره زندگیم قراره چطور باز بشه...نه بازگشتی از طرف SH
در کاره نه من میتونم حریف خودم بشم..همه زندگیشون بالاخره به یه
سمتی داره یه امیدی یه هدفی دارن...مثلاً درسشون تموم شه، برن سر کار،
ازدواج کنن، خونه بخرن. برن خارج و...ولی من دیگه هیچ آینده ای برای خودم
نمی بینم...نه عشقی نه ازدواجی نه چیزی که تو این دنیا بخوام برای
رسیدن بهش تلاش کنم....فقط در انتظار مرگ و تموم شدن این زندگی هستم
یک انتظار طولانی و دردناک...

4-تو یه فیلمی یه معلم مرد جذاب اومده بود تو مدرسه بعد همینطور
که داشت رد میشد چند تا خانم معلم دیگه از دور دیدنش...بعد یکیشون
روشو برگردوند گفت وای نباید دفعه اول منو بدون آرایش ببینه! بدون شرح دیگه..

حرف های من از زبان دیگران! (نوشته من با لینک فرق داره حتماً هر دو رو بخونید!)

5-دلم شور میزنه ...
می ترسم صبح که از خواب بیدار شدم ،
از قاب عکست هم رفته باشی !!
از تو بعید نیست ...

6-نیاز انسان به کسی که به خاطرش از تخت پایین بیاید
بیشتر از نیازش به کسی است که به خاطرش روی تخت برود

7-عشق زمانیست که کسی را ملاقات میکنی و به تو در باره تو، چیز تازه ای می گوید
آندره برتون – بنیانگذار جنبش سوررئالیستی

From E in Google Reader

عاشقانه های کورش برای SH
کاش جای اون آینه بودم، هر روز تو رو می دیدمت...

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟



کلمات کلیدی :کمی احساسی تر




نویسنده : کورش ; ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠

1- توی قسمتی از Fringe میگه این دژاوو ها که می بینی یعنی اینکه
دقیقاً اونجایی که باید باشی هستی و طبق سرنوشت داری پیش میری..
من دژاوو زیاد می بینیم! و خیلی از دژاوو هام هم رو خواب دیدم قبلاً...
من نمیدونم که چطور میخواد اون خواب من که SH رو با تور سفید کنارم
دیدم (همون روز دلشکستگیم این خواب رو دیدم) میخواد تعبیر شه..ولی
وقتی به هم خوردن بال یک پروانه تو آفریقا میتونه باعث ایجاد توفان تو ژاپن
بشه (اثر پروانه ای) حتماً دنیا میتونه راهی هم برای رسیدن من به عشقم
پیدا کنه...

2- این روزا دوباره اون مراسم سالیانه برگزار شد..مراسمی که شروع

دل شکستگی من در اونجا بود...تقویم و تاریخ و خیابونا و خلاصه همیشه
چیزی هست که یادم بیاره....

3- یه وقتایی فکر میکنم اینکه بخش کوچیکی از وجودم راضیه (به خاطر وفاداری)
ولی بیشتر وجودم داره عذاب میکشه به خاطر تنهایی! اصلاً عدالت نیست!
و بهتره که بخش کوچیکی از وجودم عذاب بکشه به خاطر وفادار نبودن! و بیشتر
وجودم راضی بشه به خاطر تنها نبودن! ولی دیکت+اتور وجودم نمیزاره!

4- توی لاست میگفت: Everything happens for a reason، رفته بودم تو
یه اداره ای به خاطر کشیده شدن یه خودکار رو یه برگه کارم افتاد به بعد
ناهار! سعی کردم خودمو ناراحت نکنم...رفتم بیرون و یه فست فود چینی
پیدا کردم نودل خوردم! اگه کارم قبل ناهار تموم میشد اینجا رو پیدا نمی کردم...
امیدوارم همه اتفاقات به ظاهر ناخوشایند زندگیم مثل این سرانجام خوبی داشته باشن


حرف های من از زبان دیگران! (نوشته من با لینک فرق داره حتماً هر دو رو بخونید!)

5-زنده ماندنم بی ” تو “
بیشتر یک تراژدیست
تا معجزه ...
be-kasi-nagoo.blogspot

6-آدمی باید
کسی توی زندگی‌اش باشد
که وقت ناراحتی
برود پیشش و اصلن همه چیز تا اوهست یادش برود
From سایه روشن in Google Reader

7-تنهایی
فرق دارد با
بی تو بودن ..

عاشقانه های کورش برای SH
گاهی وقتا یاد من باش....اون که تنها موند با غم هاش...
مثل یه راز توی قلبم....تا ابد بمونی ای کاش...

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟



کلمات کلیدی :سالگرد