نویسنده : کورش ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٢

1-هر سال عید که میشه یه دمو از آینده ام رو تجربه میکنم!
تنها در خانه! از بیرون غذا می خرم و کسی هم پیشم نیست
زندگی کسل کننده ایه ولی با وجود اینترنت و فیلم و اینا
بالاخره میشه صبح رو به شب رسوند..

2-یه جایی خوندم یکی از مراحل غلبه بر غم و افسردگی
و اینا اینه که تسلیم بشی! تا وقتی فکر میکنی نه میشه
یه کاریش کرد و درست میشه اینا و هی می جنگی نمی تونی
از اون درد رها بشی..منم مدتیه تسلیم شدم که دیگه کاری
نمیشه کرد ولی منجر به مرده شدنم شد!

3- یه قسمتی تو سریال Fringe بود پیتر یه چیپ تو
مغزش کار گذاشته بود که میتونست آینده رو ببینه و
باهوش تر شده بود و اینا اما داشت باعث تغییر شکل
مغزش می شد.. بیشتر از این نمیخوام توضیح بدم!

4-تو اونجا غرق زندگی، من اینجا غرق مردنم..

5- فرق خوب شدن تدریجی زخم ها با دل شکستگی
من اینه که مال من مثل دستی میمونه که از آرنج قطع
شده بعد اون جای قطع شدگیش پوستش جمع میشه و
زخمش خوب میشه!

حرف های من از زبان دیگران!

6-دیوارمو بشکن..


7-نمیدونم کدومش بدتره، دلتنگی تو یا اینکه کاریش نمیتونم بکنم..




کلمات کلیدی :هفت شماره ای