نویسنده : کورش ; ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ تیر ۱۳۸٤

1- توی تبلیغ یه فیلم میگفت....این ما هستیم که تکرار میشویم...عشق همیشه تر و تازه است...
بعضی این تبلیغ ها هم بد نیست ها! نظرتون چیه؟


2-داستانک تخیلی!
 غذاش تقریباً آماده شده بود....نمک و فلفل به اندازه کافی...عطر و رنگ غذا هم خوب بود..
فقط یه چیز کم داشت! sh چشماش رو بست و به کورش فکر کرد! بعد همه عشقش رو تو غذا ریخت!
واسه همین بود که کورش هیچ وقت غذای خونه رو با هیچ چیز عوض نمیکرد!


3- این دانشگاه هم واسه ما اعصاب  نمیذاره! رفته بودیم امتحان بدیم..من یکم زودتر
تموم کردم و اومدم بیرون...هنوز چند تا از بچه ها تو کلاس بودن..
یهو دیدم مراقب در رو بست! بعد از دوستم پرسیدم قضیه چی بود...گفت که مراقب
در رو بسته بعد گفته هر کار دوست دارید بکنید فقط سر و صدا نکنید!!!
حالا این هیچی...من نمیدونم چرا این دخترا عموما تقلب میرسونن!
اونم به پسرا! بابا هر کس حاصل دسترنج خودش رو بخوره! آخه تا کی؟


4- من که آسمون نبودم.....اما عشق تو یه ماهه
    سرزنش نکن دلم رو......به خدا اون بی گناهه
بابا به کی بگم این عشق واسه من زیاده!...


5-خیلی وقتا صدای معلم ریاضی دبیرستانمون تو گوشم زنگ میزنه که میگفت...

تو نیکی میکن و در دجله انداز....که ایزد در بیابانت دهد باز

میگفت بیابان شما کنکوره.....

حالا که فکر میکنم میبینم راست میگه...
کسی فکر نمیکرد من با اون حال و روزم دانشگاه قبول شدم
همه اماده شده بودن واسه روضه خوندن که همه چی دانشگاه نیست!

خدایا شکرت....
در ضمن اگه میشه زودتر بیاین! وفادار 4-5 روز منتظر میمونه تا همتون بیاین!

۶-اینم دلتنگی های من...

بیشتر از همیشه دوستت دارم...با اینکه از عاشقی و عاشق شدن بیزارم
زیر آوار فرو ریخته ی عشق....چیزی ازدلم نمونده که به تو نسپرده باشم..

۷-جمله هفته:
هر کسى بدترین دشمن خودش است.


کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی ماست!

 




کلمات کلیدی :هفت شماره ای