نویسنده : کورش ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٤

کمک! وفادار بیچاره! باید در مورد انقلاب اسلامی تحقیق بکنه! یه موضوع مربوط به
انقلاب اسلامی..حالا هر چی باشه...هر کی مقاله یا تحقیقی در این مورد داره
لطف کنه و بفرسته تا وفادار از این استرس در بیاد!

1-آقا این جریان فتح اورست توسط زنان مسلمان ایرانی یادتونه؟ میدونین شورای شهر
(اگه اشتباه نکنم..شایدم شهرداری!)برای تقدیر ازشون تو یه جلسه بهشون 3 تا سکه
و یه عروسک دارا و سارای کوهنورد!! داده تا تشویق بشن باز برن قله فتح کنن! جل خالق!

2-این روزا اصلاً احساس خوبی ندارم! آخه دانشگاه داره تموم میشه!
ترم بعد فقط پایان نامه میمونه! ولی مشکل اینه که دانشگاه که تموم بشه دیگه مشغله فکری ندارم!
اون وقت خدا به دادم برسه دیوونه نشم از فکرش...

3-گفتم دانشگاه..یه خاطره بگم...ما درسی داشتیم به نام اقتصاد! از اون درس های
مرد افکن!یه بار وقتی استاد کارش پای تخته تموم شده بود ما داشتیم می نوشتیم
من وقتی زود نوشتم اومدم با بقل دستیم حرف بزنم...دهنم باز شده بود ولی هنوز
حرفی نزده بودم..
.یهو استاد داد زد...فلانی حرف نزن!! یهو از خنده ترکیدم...!گفتم استاد
من که هنوز حرف نزدم! تازه دهنم رو باز کردم! ولی خداییش استاد تیزی بود!

4-پاییز هم اومده...ماه مهر اومده...ماه هفتم!..عدد من..بیاید مهر بورزیم!
کوه هم رخت پاییز پوشیده...این درخت نارنجی! هم آخرین سوغات کوه!
  اندازه گنده تر!

5-دختره خیلی نگران بود! روز قبل با مامانش کلی تمرین کرده بودن که روز
خواستگاری چه جوری چایی بیاره! بالاخره لحظه حساس رسید! سینی چایی رو ورداشت
و رفت...مادر داماد یه نگاه به عروس انداخت و درگوشی به شوهرش گفت...
نگا کن همچین چایی میآره که انگار نسل اندر نسل قهوه چی بودن!!!!!
منبع:طبق معمول سرقتی!

6-شب بود! خونه تاریک بود! کورمال کورمال رفتم دستشویی! (گلاب به روتون!) یک سوسک
بیریخت رو دیدم! حال نداشتم کفش رو ور دارم و لهش کنم! سیفون رو کشیدم(مجدداً گلاب..)
سوسک بدبخت داشت غرق میشد...تلاش نا امیدانه خودش رو میکرد تا نجات پیدا کنه!
بله.. میازار سوسکی که در مستراح است! که جان دارد و جان شیرین خوش است!
ولی اگه زیادی سیریش شد باید کشتش! اصلاً هم نباید دلت به حالش بسوزه..باید بسوزه؟

7-باز هم خطاب به اونی که دوباره دیدنش یه آرزوه...
کاشکی بدونی...که با من چه کردی....فقط همین

اینم عاشقانه های من برای sh...
قطره به قطره خونمو ،یکجا به نامت میکنم.....
                دلخوشی های دنیا رو،خودم به کامت میکنم...

در ضمن کسانی که میپرسن sh هم این وبلاگ رو میخونه؟باید عرض کنم نخیر!
روحش هم خبر نداره همچین وبلاگی هست!

سخن روز!
بیشترین تأثیر افراد زمانى خوب احساس مى شود که از میان ما رفته باشند.
امرسون  

کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی ماست!

فقط و فقط اگه صفحه کامنت ها باز نمیشه اینجا کامنت بده>>>>>                        GetBC(122); ۴۰ نظر 




کلمات کلیدی :هفت شماره ای