نویسنده : کورش ; ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۳

از روزی که تو رفتی پریده رنگ شادی

امّا خورشید میتابه مثل  یه روز عآدی

چه طور هنوز پرنده داره هوای پرواز

چه طور هنوز قناری سر میده بانگ آواز

مگر خبر ندارن تو رفتی از کنارم

چرا بهت نگفتن بی تو چه حالی دارم

به چشم خسته من اسمون از سنگ شده

لعنت به این تنهائی دلم برات تنگ شده

افتاب نشسته روی گل هایه سرخ قالی

 خیال تو کنارم تو این اطاق خالی

عطر تنت پیچیده توی اطاق خوابم 

با تو چه جون گرفته ترانه های نابم

از تو هزار تا قصه چه جاودانه ساختم

قلب پر از غرور رو چه عاشقانه باختم

....................

................

شبها با یاد عشقت به قتل خود نشستم

صد بار ازت بریدم صد بار ازت شکستم

اسمت به رویه لبهام تویه ترانهامه

بقض گرفته عشق تو غربت صدامه

قلب پر از سکوتم دلتنگ از این جدای

بی تو ببین چه سرده تابستون تنهائی

...........

..........




کلمات کلیدی :ترانه و کلمات کلیدی :اندی