نویسنده : کورش ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ مهر ۱۳۸٥

1-یه بنده خدایی بود برای اینکه هیچ گناهی نکنه از بین مردم رفت و آخر عمرش
تو بیابون زندگی کرد که آزارش به هیچ خلقی نرسه! ولی روز قیامت خدا بهش گفت که
همین کار تو خودش گناهه!...من الان یه جورایی شبیه این یارو شدم!

2-من هم مثل ابی در حسرت پرواز هستم...شما چه طور؟دوست دارم اولین پرواز
آخرین پرواز هم باشه...بی بال و پر میپرم...بدرود زندگی!
نکته! اون کوله پشتیه که پشته مرده هستش!کوله بار خاطراتش..

3-رفتیم فیلم زن بدلی رو دیدیم..فیلمی به ظاهر کمدی که در اصل حرف بزرگی برای
گفتن داره! شباهت های هم بین من و sh و دو شخصیت اصلی داستان وجود داره!
شادی! برای ادامه تحصیل میخواد بره انگلیس و به درخواست آرش برای ازدواج جواب نمیده
به نظر میاد عقلش بر احساسش غلبه داره و از اون آدماس که دنبال پیشرفت تو زندگی
هستن و زیاد به عشق و ازدواج و این چیزا علاقه ندارن! 10 سال بعد شادی واسه خودش
کسی شده و حسابی پیشرفت کرده از طرف خدا فرصتی به شادی داده میشه تا ببینه
اگه اون راه رو انتخاب کرده بود (ازدواج با آرش) چه سرنوشتی در انتظار ش بود..
خلاصه شادی با کهنه بچه شستن و پول نداشتن برای خرید مانتو 100 هزار تومنی و
چلوکباب و دوغ و کله پاچه خوردن به جای پیتزا و سالگرد ازدواج و اینا آشنا میشه و نهایت
به این نتیجه میرسه که
خوشبختی که میگن همین چیزاس!?
ولی خدا دوباره برمیگردوندش
به واقعیت ...ادامه در شماره 3!

4-وقتی بعد 10 سال میره سراغ آرش میبینه که اونم واسه خودش کسی شده و داره میره
خارج و وقتی درخواست ازدواجش رو به یادش میآره آرش میگه بابا بیخیال! حیف دیگه خیلی
دیره...حالا که خاطراتت یکی یکی میمیره؟ ولی در نهایت زن ذلیلی باهاش ازدواج میکنه!

5-اما شباهت ها و تفاوت های این داستان با من و sh! sh هم به قصد پیشرفت رفت خارج
تفکرش هم تا حدودی شبیه شادی بود! اما تفاوت ها...آرش رفت واسه خودش کسی شد
ولی من انگیزه ندارم! شادی ازدواج نکرد و برگشت سراغ آرش ولی sh شاید...

6- قو حیوان عاشقیه! مردنش خیلی جالبه! شاعر میگه..
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا،کجا عاشقی کرد...همانجا بمیرد!

7-این هم برای sh...
هر جا بری دعا ی من پشت و پناهته...
حافظ اون چشم سیاهته و اون دل پاکته

معرفی:همیشه از وبلاگ هایی که نوشته های چند خطی دارن خوشم میاومده!
مطرود هم از این وبلاگ هاست که نوشته هاش به دل میشینه...این یکیش خیلی به دلم نشست

نکته:یادمه قبلاً هم گفته بودم کسی که کامنت میذاره ولی هیچ اسم و نشونی
از خودش نمیذاره مثل کسیه که زنگ میزنه و در میره! آقا یا خانم عزیز اولاً من همه کامنت ها
رو میخونم دوماً اگه میرم تو وبلاگ ها یه کامنت تکراری با عنوان اینکه پیش من بیا
میذرام این یه جور تبلیغه و فکر نمیکنم کار بدی باشه نمیدونم شما چرا اینقدر بهت برخورده.

دلتنگی های کورش برای sh
تو رفتی بی من اما من دوباره دارم از تو،برای تو میخونم...

عکس روز!اینا میخوان منو از عشقم جدا کنن...

سخن روز! عشق بزرگ در پی تنفر بزرگ به وجود میآید! مثل گرجستانی

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است!

 




کلمات کلیدی :هفت شماره ای