نویسنده : کورش ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٦

1-بعد از 5 سال رفتم نونوایی سنگک محلمون! آخه بعد اون اعتصاب 294 روزه که
نون تنها جسم جامدی بود که وارد بدن میشد دیگه نرفته بودم نون بخرم! نونوا هنوز
همون نونوا بود منم هنوز همون وفادار! وقتی وارد نونوایی شدم طعم گسی دهنم رو پر کرد
برای اینکه این مزه رو حس کنید باید چند روز فقط نون خالی بخورید اونوقت اولین غذایی که
بخورید دهنتون اونجوری میشه!بگذریم..میخواستم بگم اینکه میگن بعضی چیزا هیچ وقت از
زندگی آدم پاک نمیشن راسته! منی که با یه بار رفتن به نونوایی اونم بعد پنج سال باز اون
طعم گس میاد دهنم و همه عشق و عاشقی مثل فیلم از جلو چشمم رد میشه نمیتونم
فراموشش کنم اصرار نکنید! این احساس تو زندگی من جاودانه شده میفهمی؟

2-روز مادر هم گذشت...کاش کسی هم یادی از مادران فراموش شده میکرد!
اونایی که گوشه خونه سالمندان هستن. از اونجا که وبلاگ من همه جور خواننده ای داره
شاید یکی پیدا شد و خوند رفت مادرش رو از خانه سالمندان ورداشت! عکس های بیشتر اینجا


3-رفته بودم سلمونی که یه آقایی رو با ویلچیر اوردن که موهاش رو کوتاه کنه
هنوز نوبت من نشده بود که فکر کردم نوبتمو بدم به این آقا که کارش زودتر راه بیفته
بره بنده خدا ولی بعد فکر کردم شاید ناراحت شه فکر کنه بهش ترحم کردم و ناراحت شه!
واسه همین نوبتمو بهش ندادم! تو اتوبوس هم میبینم بعضی پیرمرد ها وقتی کسی جاش رو
بهشون تعارف میکنه زیاد خوشحال نمیشن! این خارج از نوبت بودن ها به آدم این احساس رو
میده که با بقیه فرق داره! شاید بهتر باشه دیگه از این کارا نکنیم نظرت چیه؟

4-اگه یادت باشه تو دبیرستان یه چیزی خوندیم به اسم آستانه تحریک! یعنی اون شدتی
که باعث میشه ما یه چیزی رو حس کنیم و اگه شدت تحریک کمتر از اون چیز باشه ما اون رو
حس نمیکنیم! بعضی ها این آستانه تحریکشن خیلی پایینه! یعنی با کوچیکترین نا ملایمتی
احساس درد و بدبختی میکنن! بعضی ها هم که چند بار بدبختی های بزرگی رو تجربه کردن
دیگه استانه تحریکشون رفته بالا و به این راحتی با دردسر های کوچیک زندگی ناراحت نمیشن!
از دست دادنsh هم برای من این فایده رو داشت که بدترین بلایی که میتونست سرم بیاد اومد
و استانه تحریکم خیلی رفت بالا! واسه همین به نوعی بی تفاوتی نسبت به زندگی رسیدم
یعنی هر اتفاقی میخواد بیفته دور و برم من زیاد ناراحت نمیشم! راستی تو آستانه تحریکت چقده؟

5-تو هر شام مهتاب به یادت شکستم...
تو ، از این شکستن خبر داری یا نه؟
پیشنهاد میکنم آهنگ زیبای شام مهتاب داریوش رو دانلود کنید
دانلود با حجم کم دانلود با کیفیت خوب

6-بعد مراسم خاکسپاری مهستی یه اهنگی پخش کرد که برای مهستی خونده بودن
اولای آهنگ اینطوری شروع میشه که...بسه دنیا دیگه بسه...تو دیگه کار نده دستم
من به ساز تو می رقصم....تو بزن تا من برقصم...میدونی معنی این تیکه آخر چی بود؟
ادامه رو بخون میفهمی! دلم و یار دیارم....طاقت و صبر و قرارم...همه چیم رفته ز دستم
تو بزن تا من برقصم...
یعنی دنیا هر چی سرم اوردی دیگه بسه من تسلیمم هر کار بگی میکنم! تو بزن تا من برقصم

7-یه جا نوشته بود که آقا این وبلاگ های در پیت چیه هی میآین میسازین و توش چرت
و پرت مینویسین که هیچ فایده ای برای کسی نداره الکی فضا ی وب رو اشغال کردین! یکی
دیگه هم در جوابش حرف خوبی زده بود که این وبلاگ های در پیت حد اقل به گسترش
زبان فارسی در اینترنت کمک میکنن! آره خوب اینم حرفیه هر چی بیشتر گسترش پیدا کنه
مجبور میشن خارجی ها ما رو هم آدم حساب کنن! و از زبون ما پشتیبانی کنن!

والپیپر روز! آبشارک!

عکس روز! تابستونه و فصل هندونه فروش ها!

دلتنگی های کورش برای sh
قافیه باختن من،پیشکش یک نگاه تو.....یه اشاره کن تا جونمو ببازم عزیزم

سخن روز! هر وفت خودت را شناختی جامعه را نیز خواهی شناخت

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است!




کلمات کلیدی :کمی اجتماعی تر