نویسنده : کورش ; ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۳

اگه ببینمش دوباره....شاید این شعر رو براش بخونم...

بعد از گذشت سالها دیدم تو رو دوباره

انگار که دل از عشقت راهه فرار نداره

 



دیدم هنوز نگاهت غرور چشمه ساره

دستای مهربونت نیلوفر بهاره



سلام گرم وخوبت با خنده ای صمیمی

مثل یه عکس زیبا از آلبوم قدیمی



بوسه ای با محبت رو گونه هام گذاشتی

از التهاب قلبم انگار خبر نداشتی

 

انگار خبر نداشتی......



خوندی تو در نگاهم نگفتم و نگفتی

با رفتنت تو هر گز از قلب من نرفتی


دیدم که در چشم تو نشسته شوق دیدار

بر صورت قشنگت نگذشته روزی انگار
برق دو چشم نازت زیبا تر از همیشه

هنوز دلی که کوهه پیش تو مثله شیشه

گذشته ها به چشمم تصویر آینده شد..

تموم اون خاطرات برای من زنده شد....

برای من زنده شد...

 

نیلوفر بهاره.....عشق اومده دوباره...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




کلمات کلیدی :ترانه و کلمات کلیدی :اندی