نویسنده : کورش ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٦

1-من چهار روز رفتم بیمارستان بستری شدم! به خاطر همون جراحی..هیچکدوم فهمیدید؟
چهار روز بدون کامپیوتر و اینترنت تو زندان بودم! حالم خیلی بد شده بود! شبی خدا تومن
پول دادم که پرستار ها بهم برسن اونجا! ولی دیدم اینقدر که میگن شغل پرستار ها سخته
سخت هم نیست! (توهین و بی احترامی تلقی نشه) چند ساعت یه بار کمد دارو رو
ور میداشتن میاومدن اطاق ها دارو میدادن یا سرم میزدن ولی نمیاومدن سرم رو قطع
کنن! هی باید این همراهو میفرستادیم که بیا قطعش کن! یا دکتر تاکید کرده بود
شش ساعت یه بار پانسمانم عوض شه اصلاً به این دلیل من بستری شدم! اون وقت اینا
سر ساعت این کارو نمیکردن! یه بار 4 ساعت یه بار 8 ساعت یه بار ده ساعت! بیشتر
سختی کار مربوط میشه به کارای بهداشتی! و اینای مریض های بد حال که اونا رو هم
خدمتکارای طفلی انجام میدن که صداشون هم به هیچ جا نمی رسه!

2- خواب دیدم که اومده به اتاقم..من خودمو به خواب زده بودم..اومد لباسم رو کنار زد
تا مطمئن شه هنوز گردنبند sh رو به گردنم دارم..بعد خوب نگاهم کردم و بلندم کرد!
شروع کرد به رقص! از این رقص های نسبتا تند دو نفره آمریکایی!(تانگو؟) نمیدونم اینو کی و کجا
یاد گرفته بود! گرمای بدنش رو تو خواب حس کردم! گرما که چه عرض کنم سرما! حس کردم
تن سردی داره که فقط گردش خون داره گرمش میکنه! بعد با لحن نصیحت گونه ای که
قبلاً هم چند باری اینطوری باهام صحبت کرده بود گفت: ما به هم نمی رسیم و تو باید
عاشق بشی! بعد هم خیلی با کلاس گذاشت و رفت!
توضیح غیر ضروری! الان باز توهم فانتزی ورتون نداره که این عکس منه ها!

3-آخرای دبیرستان بودم که عاشقش شدم و اون موقع رفتم یه گردنبند با پلاک sh خریدم
انداختم گردنم که یعنی من دیگه مال تو ام! وقتی مدیر مدرسه مون اینو دید از اونجا
که من شاگرد اول بودم! و امید داشت بعد از دو سه سال که مدرسه ما پزشکی سراسری
قبولی نداده بود من قبول بشم! اومد اینو از گردنم کند! گفت بعدا وقت واسه این کارا زیاده!
و این گردن بنده یعنی بند بندگی که به گردنت انداختی! میخواستم بگم که آره این بند غلامی
هست و تا اخر عمر هم نوکرشم ولی فکر کردم اینکه عشق و عاشقی حالیش نمیشه!
گفتم نخیر آقای مدیر! این گردن آویز هست! و اینم مدال افتخاره (عاشقی) ولی به گوشش
نرفت که نرفت! خلاصه هی اون گردنبند منو میکند پاره میکرد و من میرفتم یکی دیگه میگرفتم!

4-این انعام دادن هم واسه ما شده دردسر ها! هر جا میریم انعام میخوان! دارم از بیمارستان
ترخیص میشم به نگهبان میگم آقا آژانس بگو بیاد..گوشی رو ورمیداره میگه اول شیرینی
سلامتی رو بده! (عین برره که میگفت پول زور بده! ) هر چند این انعام ها زیاد نیست
ولی خوب رو هم که حساب کنی زیاد میشن! به خصوص که دیگه آدم روش نمیشه با
این تورم اسکناس ریز هم بده! تراول هم که کم اوردن وای به حال اسکناس!

5-توی فیلم پیرمرد روستایی میگفت که زن خوب (خوشگل) مثل اسب خوب میمونه!
همه چشما دنبالشه! نتیجه: زن خوشگل نگیرید که چشما دنبالشه!

6- گفتگوی خیالی ! بین کامران و هومن و سپیده!
کامی و هومن : من اگه نباشم کی تو رو می پرسته واسه همیشه؟ کی واست می میره؟
کی تو رو میذاره روی دو تا چشماش..کی نمیشه خسته؟ کی اگه نباشی میگیره نفس هاش؟
سپیده: تو هم نباشی بد یا خوب میگذره! این دل ما رو باز یکی میبره!
بعد یه مدت حالا سخت یا آسون! فکر و خیالت از سرم میپره!
غرض از نوشتن این گفتگوی خیالی این بود که بگم گفتن همچین شعری
از مریم حیدر زاده بعید بود! هر چند شعر قشنگه و داره فداکاری های عاشق رو میگه
ولی داره منت میذاره سر معشوق! که اگه من نباشم هیشکی دیگه نیست!
در حالیکه چنین شعر هایی وقتی قشنگ میشن که بپرسن من اگه نباشم کدوم
نامردی! این کارا رو میکنه و من دلم میسوزه واسه این و آیا مثل من دوستت داره و اینا..
شاید این مفهوم به ذهن نمی اومد اگه اینقدر روی "من اگه نباشم" تاکید نمیشد تو شعر

7-توی اتوبوس ماجرایی که قبلاً تو وبلاگ بهتون تذکر داده بودم اتفاق افتاد!
طرف گف آقا جا نیست هی میگی برو تو! چرا نمی فهمی؟ طرف هم گفت نفهم خودتی!
داشت دعوا میشد که جلوشون رو گرفتیم! در حالیکه اگه میگفت چرا متوجه نیستی
آقا؟ یا چرا درک نمیکنی؟ دعوا نمیشد! روی گفتن " نمیفهمی" خیلی دقت کنید!

پس نوشت: آپدیت پر ملاتی بود خودمان حال کردیم!

عکس روز!خوراک بعضی ها ! (فرستنده : ژاله)

دلتنگی های کورش برای sh
پس از تو عطر گل ها هم فریب است..

سخن روز! ناامیدی نخستین گام به سوی گور است بناپارت

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟




کلمات کلیدی :هفت شماره ای