نویسنده : کورش ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٩

1-یه وقتایی اینقدر دلتنگش میشم که حاضر میشم به خاطر
شنیدن صداش، دیدن چشماش، خنده هاش، عطر تنش یا هر
چیز دیگه ایش بدترین کابوس ها و دردناک ترین چیز ها مثل حضورش
در کنار یه نفر دیگه و یه نفر سوم! رو به جون بخرم ولی ببینمش...
ولی باز پشیمون میشم که اون دردی که دوباره ایجاد میشه از اونی
خوشی کوتاه خیلی بیشتره...اصلاً این پیشنهاد قطع رابطه رو خودشون
دادن...گفتن اگه میتونی مثل خواهر برادر باشی که هیچ وگرنه...
عشق من از همون اول بهش خیلی پاک بوده و هست،اینقدر دوستش
دارم و براش احترام قایلم که اصولاً تصور خیلی چیزا برام سخت و غیر ممکنه
ولی از طرفی نمیتونم که نخوامش!ناراحت نمی تونم اون رو در کنار دیگری ببینم
و تصور نکنم که ای کاش این من بودم...یادمه اخرین حرفی که بهم زد
این بود که بعداً سراغ هر کی بری بهت نه نمیگه! (عین این کلمات نبود
ولی خیلی شبیه همین بود) آخه چرا بعداً؟ آخه چرا یه نفر دیگه؟گریه
یعنی فکر نکردی بعداً و نفر دیگه ای برای من وجود نخواهد داشت؟
تو که منو خوب می دونستی برای دیگران چرا برای خودت نه...
چرا نزاشتی من هم جواب این حرف رو بدم؟ ترسیدی تا آخر عمر
عذاب وجدان بگیری؟ گناه من چی بود آخه؟ یعنی نفهمیدی تو
طول دو سال که من عاشقتم؟ ممنونم که این عشق رو بهم دادی
اون دو سال بهترین روز های عمرم بود ولی به قول اون فیلمه یک پایان
تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه...
اگه تکلیفت با من معلوم بود که
نباید دو سال طول می کشید تا نابودم کنی و اگه هم نه که چرا شد نه؟
سال 90 هم داره میاد و باز هم من بی تو...باورت میشه داره میشه 10 سال!؟

2- امروز صبح که پا شدم خیلی سبکبال بودم انگار شب یه چیزی خورده
بود تو سرم همه چی یادم رفته بود! چون یهو یادم اومد که SH رو ندارم و
غم دنیا یهو نشست رو دلم...واقعاً یهو....از اون طرف بعضی وقتا یه چیزایی
می بینم بعد تصور میکنم اگه من و SH هم تو اون موقعیت بودیم....بعد یهو
قند تو دلم آب میشه لبخند میاد رو لبام...واقعاً یهو ها...حالم میتونه به خیالی
بند باشه...

2- از آلبوم جدید قمیش فقط ای این تیکه اش رو دوست دارم که با موزیک
ملایم میگه: چند تا عکس یادگاری، با یه بغض و چند تا نامه....
چند تا آهنگ قدیمی، که همه دل خوشیامه... واقعاً همینا برام
مونده تو دنیا...نامه اش از نوع ایمیله! و یه تکه روسری هم اضافه
یادگاری دارم...

حرف های من از زبان دیگران! (نوشته من با لینک فرق داره حتماً هر دو رو بخونید!)

4-وقتی میخواست بره باید همین کارو می کردم...
یه جایی باید دست آدم‌ها را بکشی ،نگه‌شون داری ،صورت‌شان را میون دستات محکم بگیری و بگی ببین من دوستـــت دارم...نـــرو دل شکسته
حالیته چی میگم؟
به نقل از Chivas در گودر

5- در راستای بی حرفی و آپدیت نشدن اینجا...

6-فکر کنم این پست رو پاک کرده نویسنده اش!

دیوانه یعنی...
دیوانه یعنی زنی بنشیند و روزهایش را با دور تند بزند عقب؛
...عقب تر
...برسد به چشمهای تو
...و هی تکرارش کند با دور آرام
...و هی در آن لحظه بماند
... و هی در آن لحظه بمیرد
...و نفهمد که ظرف شیرش سر رفته
...غذایش ته گرفته
...رختها را باد برده
...و همه فهمیده اند که دیوانه شده...

7-تا حالا شده از یه زن برای خودت بت بسازی؟ دیگه توی همچین عشقی چیزی به اسم “زشت و ناپسند” وجود نداره. هر چیزی که اون بین رخ بده مثل عبادت میمونه.
منبع مسدود شده!
razibahrami.wordpress

عاشقانه های کورش برای SH
عشق مثل کبوتر یه روز میاد رو بامت....تن میده به دامت میشه اسیر و رامت
روزی صد هزار بار زنده میشی می میری....با گوشه چشمی دوباره جون میگیری...

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟




کلمات کلیدی :کمی احساسی تر