نویسنده : کورش ; ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۳

دیدم دارم از موضوع وبلاگ منحرف میشم..!

گفتم یه شعر قشنگ بنویسم دوباره بیام تو خط .!

ولی باز هم از اون چرندیات،! مثل دربند،..و تجربه...و...می نویسم!

 

تقدیم به همه عاشقان واقعی

 که به عشق شون نرسیدن مثل من....

 

زور روزگار،،...


اگه به زور روزگار..

..از زندگیت می رم کنار.....


میرم که ثابت بکنم...

...عاشقتم دیوونه وار....

 

تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار...


این از خودم گذشتنو پای خاظر خواهیم بزار...

 

خیال نکن که خواستمت....این اونه که میخواستمت....


به قبله محمدی....اینه که حرف راستمه....

میخوای واست همین وسط داد بزنم..؟

 

با تار زلفات دلمو دار بزنم...؟

 

پیش همه خلق خدا زار بزنم...

 

گریه کنون سر توی دیوار بزنم..؟؟

 

بعد یه عمر ازگار.

.یه عاشقی تو روزگار..

 

از عشق تونست که بگزره..

.بدون باختن تو قمار...

 

 




کلمات کلیدی :ترانه