نویسنده : کورش ; ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸۳

اول یه خبر بدم بهتون که

 قراره یه داستان عشق دیگه تو این وبلاگ نوشته بشه!

به زودی زود...مثل قبلی به صورت سریال.!

هر کسی هم داستان عشق مشق! داره

که میخواد من بزارم تو وب برام e-mail بزنه

 

...اما...مطلب امروز..

 

چند روز پیش تلویزیون داشت مراسم استقبال مردم

از هادی ساعی رو نشون می داد

تو شهر ری...وقتی دیدم مردم با چه شوق و ذوقی

 رو سر و دست بلندش می کنن..

اول که اشک من شوق من هم در اومد..بعد هم یه نکته ی رو متوجه شدم...

 

مردم خدمتگزاران و پهلوون های خودشون رو خوب میشناسن...

 

اینو گفتم یاد یه قضیه از جهان پهلوان تختی افتادم

..شاید شنیده باشید..

اون موقع که زلزله اومد نمیدونم رودبار و...اینا بود فکر کنم...

میدونید تختی چه کار کرد؟؟

خودش با چشم گریون راه افتاد تو خیابون...یه گونی هم دستش گرفت!!!

از مردم کمکا هاشونو جمع کرد...یه دقه هم صبر نکرد.

..خودش راه افتاد رفت شمال..

پولا رو به هیچ مسئولی نداد که ببره..خودش برد

 با دست خودش بین مردم تقسیم کرد..

 

الان چه حالی پیدا کردی.؟ من که اینو وقتی شنیدم..وای...

 

حالا شما زلزله بم رو مقایسه کنید....این همه کمک خارجی ها کجا رفت..؟

چادر هاشون تو بازار دارن میفروشن!

بگذریم...سیاسیش نکنیم!....

با گفتن دو خاصیت ورزش حرفمو تموم می کنم

1...فکر نمیکنم تو این زمونه دیگه شادی خالص پیدا بشه..

..ولی این ورزشه که میتونه

برا چند لحظه...یه شادی نآب رو به دل همه بیاره نه...؟

 

2...یونان رو دیدید..؟ فکر میکنید چه جور میشد

 نام یه کشور این همه تکرار بشه..؟

اینم خاصیت ورزشه...ما میتونیم با ورزشمون

 خودمون رو به دنیا معرفی کنیم نه..؟

رضا زاده رو دیدید...همه دنیا اون موقع نام ایران رو شنیدن.

..ما چه جوری میتونستیم

خودمونو غیر ورزش اینجوری تو صدر اخبار قرار بدیم؟

 

 

و اما....فعلا سوژه و شعر کم اوردم..! شاید وب دیر تر اپدیت بشه..البته شاید..!

ولی دانشگاه که شروع بشه میدونم سوژه خودش میآد!!!

 

 

راستی مثل همیشه

 با نظراتتون منو دلگرم کنید...




کلمات کلیدی :کمی اجتماعی تر