نویسنده : کورش ; ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۳

 امروز دوتا گزارش داریم!...

یکی از دوستان به سلامتی دماغ خود را عمل کردند!

گزارشش رو مینویسیم که ببینید چقدر سخته!

شاید چند نفر منصرف شدن!

گزارش دوم مربوط به دانشگاه بنده میشه!

دوباره ما رفتیم دانشگاه اعصاب خوردی هاش شروع شد!

 

1..گزارش عمل دماغ!

 

سلام دکـتر:         سلام خانوم 

 از کجای بینت شاکی هستی بینی به این خوشکلی!!!

 فقط قوزش رو اعصابم را میره

دکتر: مطمئنی میخوای عملش کنی؟!

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــله

دکتر: خوبه خوشکل میشه اما سخته اگه نازنازوئی،

 لوسی عمل بی عمل..!

 بی خیل تحملو واسه چی گذاشتن،...

دکتر: کلی سوالای مسخره بعدش رفت سراغ آزمایش

 نوشتنو،عکسو،ازاین جور چیزا.!

یه روز همه کاراشو کردم ودکتر گفت 26/6میری

 بستری میشی 27عمل....یه همتختی هم واسم پیدا شد

 جاتون خالی عجب دمــــــاغــی داشت

 اونم واسه زیبائی اومده بود،

بیچاره دکتر چقدر کارش سخت شده بود...

تا خود صبح خوابمون نبرد مخ همو تیلیت کردیم.!

داشتیم همدیگرو خر میکردیم

 که آره درد نداره و فلان و...

صدا جیق و دادی میومد که نگو.. !

یکی عمرشو داده بود به شما..

اینقدر ترسیدیم که دیگه کم کم داشتیم پشیمون میشدیم...!!!!

 همون موقع هم یه پرستاره هم با ابروها خفن،قیافه

خطرنـــــــــــــــــــــــــــاک اومد گفت

 واسه ساعت8 آماده باشید 2تا گان هم داد بپوشیم....

.وای خیلی ترسیده بودیم...اول اون رفت 3ساعت طول

 کشید،بعدش من بودم اینقده نذرونیاز کردم که ...

صدام کردن ،انگار دیگه نمیترسیدم داشتن آماده م میکردن

 واسه عمل.....!!هرکدوم از آدمای اتاق عمل میومدن

 یه دستی میزدن ویه چیزی میگفتن آخه دماق به این خوشکلی

 چشه،خودش یه مدله...!تمام بانمکیت به همینه،

ولی همه قول خوشکلتر شدنو بهم میدادن داشتن حرف میزدن

 که دیگه هیچی نفهمیدم...

وقتی به خودم اومدم دیدم مامان بابام دارن از خنده قش میکنن..!..!!

داشتم چرتوپرت میگفتم،

داداشم اومده بود ملاقاتم واسم ویس آورده بود!

 میدونست تا یه مدت نمی تونم حرف بزنم

 میخواست دقم بده بد جنس!

روزتوبیمارستان موندم ولی به خاطر مُسکنااصلاً دردنداشتم

کلاً هیچ مشکل خاصی نداشتم تا......

روزی که فیلتر کشون بود،......امــــــــــــــــــــــــــــــان

امــــــــــــــــــــــــــــان درد ناک تر ازاون نمشه..

گفت3روز دیگه بیا تا گچتو باز کنم رفتم واسه گچ باز کردن

 خداروشکر اصلاً درد نداشت ...ولی خدائی خیلی خوشکل شده با اینکه

 همش ورمه، نوکش هم روبه بالا نیست

 دیگه دمد شد، شده عینهو نخود....!!!الان هم چسب روشه تا 6هفته

دیگه..

«از من به هرکی میخواد عمل کنه:

سخته اما شجاع باشید»

البته واسه من سخت بود.

 

 

2.گزارش روز اول سال سوم دانشگاه!

 

 

خوووب...رفتم دانشگاه مثل همیشه..! پسرا که تحویل نگرفتن!..هر کسی با یار!

خودش مشقول!...بعد رفتم نمره ها رو دیدم! باز اعصابم خورد شد

دیدم بعضی ها نور چشمی بودن باز!...رفتم سر کلاس...استاد زبان

که باحاله! باهاش مشکلی ندارم!....کلاس 2..طراحی بیمارستان!..یه یارو

معمار خفن! اومده بود صداش در نمی اومد...کلی از خودش تعریف کرد!

ولی به نظر آدم پری می اومد!

بعد موقع ناهار شد! باز من تنها شدم!...دوستان با یاران! رفتن ده ده!

واای ساعت 3...فارسی...یارو استاد خفن! مخ ما رو تلیت کرد...از روس و انگلیس

و....گفت...تا ،...من نمیدونم داشت فارسی درس میداد یا تاریخ!

خلاصه....با مخ تلیت اومدم...اما نکته باحالش!....دوباره چشمم به جمال!

بعضی ها روشن شد! و دوباره یکی از عیب هام فرصت شکوفای پیدا کرد!

 

بگذریم....دوستان از این دو گزارش باید عبرت بگیرید! دماغ عمل نکنید..! تو دانشگاه

هم حرص نخورید! فایده نداره!....ها...؟ نظر شما چیه!؟

 




کلمات کلیدی :تک شماره ای