نویسنده : کورش ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۳

میدونم چند تا از بچه ها هستن که داستان من

رو خوندن و با غم های من غمناک میشن...

ولی من جای دیگه ی واسه نوشتن

غم هام ندارم...واسه همین مینویسم

که چه جوری شد که بعد از 3 سال دوباره

شکستم...ولی قبلش این عکس رو ببینید شاید یه لبخندی بیاد رو لبتون!

 

والا دیروز سال 5 فوت پدرم بود...مامانش اومده بود خونه ما...

من که خواب بودم!چون andy میگه.....

بذار تو خواب بمونم ....اگر حقیقت این نیست....

بگذریم....آدمای دیگه هم اومده بودن...

یه دفعه شنیدم که مامانش گفت...

.فلانی میگه...(عشق من)اونجا( یعنی خارج)

یه چیزای داره که اینجا نداره...این جمله یعنی چی؟؟؟ شما بگید..؟؟

 

یعنی رفته خارج دیگه....بعد هم یکی ازش پرسید دخترات چه طور ن؟

گفت نامزده.....

اینا یعنی این که کوروش ارزو به دل میمیره...

.                              .                             

هر چی میخواین بگین فقط

نگین که فراموشش کنم چون نمیتونم.....

 

 

قربان محبت دوستان خوبم...

 




کلمات کلیدی :کمی احساسی تر