نویسنده : کورش ; ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۳

میدونی....

یه دقه طول میکشه تا از یه نفر خوشت بیاد...

یه ساعت طول میکشه با یه نفر دوست بشی.....

یه روز طول میکشه تا عاشقش بشی....

ولی یه عمر طول میکشه تا بتونی فراموشش کنی...شاید هم نتونی مگه نه؟

 

وقتی یه جات زخم شده و پینه بسته....وقتی داری اون پوستش رو میکنی...

دردت میآد ولی این درد لذت بخشه...میفهمی که چی میگم...؟

 

من این زخم رو نمیکنم...ولی همون درد لذت بخش رو دارم...

 

یه بار که خیلی داغون بودم...یه لحظه ..فقط یه لحظه احساس نفرت و کینه کردم...

یک لذت شیطانی بهم دست داد..

ولی با خودم گفتم..

باید از زهر صبوری سر کشید....به شراب سرخ کینه لب نزد....

آره این زهر رو میخورم ولی ازش کینه به دل نمیگیرم....

تو بودی چه کار میکردی دوست من؟

اگه جوابی براش پیدا کردی

 این مطلب زیر رو هم بخون ببین برای اون هم جوابی داری؟

 

به حق چیزای نشنیده ،

این متن رو توی وبلاگ عنکبوت سیاه خوندم

گفتم بد نیست شما هم بخونین :

اگر شما زن حامله اى را بشنا سید که

 در حال حاضر هشت تا بچه ى کور و کچل دارد ،

 آیاموافق هستید که این خانم حامله سقط جنین بکند

 تا یکنفر دیگر به کور و کچل هاى این دنیاى لعنتى اضافه نشود ؟

 این را هم بگویم که :

 از هشت تا کور و کچل هاى این علیامخدره ى محترمه ! ،

 سه تا شان کر و لال ، دو تا شان نا بینا ،

 یکى شان عقب افتاده ى ذهنى است

 و خود علیا مخدره هم به بیمارى سیفلیس مزمن مبتلاست !

 به نظر شما آیا این خانم حامله ،باید سقط جنین کند ؟؟

 

 


اگر شما به سئوال مربوط به آن علیا مخدره حامله پاسخ مثبت داده اید ،

 

 

 


از تولد بتهوون جلوگیرى کرده اید !!




کلمات کلیدی :کمی احساسی تر