نویسنده : کورش ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۳

قبل از اینکه مطلب امروز رو بگم..باید چند نکته رو بگم.

 

1.وقتی کنتور وب رو میدیدم دیدم که چند تا دوست هم از امریکا ،انگلیس ،المان و کانادا

به من سر میزنن خواهش میکنم از این دوستان که وب من رو تو این کشور ها! پخش کنن

بین دوستاشون چون به احتمال زیاد او الان تو یکی از این کشور هاست!

شاید یه جوری شد و او هم به وبلاگ من سر زد و فهمید چه بلای سر من اورده...

 ۲.دوستانی که دوست دارن از آپدیت شدن وب با خبر شن id من رو ادد کنن

3.چون همه ما با کامپیوتر سر و کار داریم و همیشه هم اعصاب ما رو خورد میکنه

میخوام از این به بعد گاهی اوقات برنامه و یا نکات کاربردی رو هم براتون بنویسمچه طور ه؟

4.چه وب شلم شوربای شود!! عاشقانه،..فرهنگی..اجتماعی..سیاسی!..کامپیوتری!..

این چیزی که الان میگم حتماً همتون باهاش به نوعی برخوردین و دلتون خونه

من هم فقط میگم دلم خنک شه!

آقا چند روز پیش بود که مثل همیشه با زور از تخت عزیزم ! جدا شدم

و شال و کلاه کردم که برم دانشگاه...طبق معمول سر ساعت و جزو اولین نفرات

رسیدم...استاد هم با کمی تاخیر اومد...بگذریم درس شروع شد...

نیم ساعتی از کلاس گذشته بود که بقیه دوستان هم افتخار دادن و اومدن!

طبق معمول هم که جزوه نمینویسن و اخر ترم حاصل دسترنج دیگران رو میخورن!

حالا اینم هیچی! استاد وقتی یکی از بچه ها رو با اسم کوچیک صدا میکنه

و میگه من وقتی .... رو میبینم یاد جونی های خودم میافتم!!!

و بعد هم میگه من نمیدونم فلانی از دوستی با من هم فایده ی برده!!!؟

و این دوستان با غیبت و تاخیر زیاد اخر ترم هم نمره توپ میگیرن...

شما چه احساسی بهتون دست میده؟

پارتی؟ عدالت اجتماعی؟

 من نمیدونم دانشگاه جای درس خوندنه یا ....همه کار تو این دانشگاه

میشه به جز درس! بعد میگن چرا پیشرفت نمیکنیم!!

بیخیل....به قول یارو درست میشه ایشالا!

 این کبوتر خوشگل رو هم ببیند تا همه چی یادتون بره راستی نظر یادتون نره

کامنت شما باعث دلگرمی ماست!




کلمات کلیدی :کمی اجتماعی تر