نویسنده : کورش ; ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۳

لطفاً حتماً تا آخر بخونید

ولی قبلش....

میخوام دفعه بعد یه مطلب انتقادی بنویسم ...از دختر های بد ! و پسرای بد!

ولی اول دختر ها!

میترسم که دعوا شه..شدید!اگه موافقید که بنویسم تو کامنت ها بگیدکه بعد دعوا شد نگید چرا!!

یکی دو شب فیلم زیر نور ماه رو نشون داد که من تحت تأثیر قرار گرفتم و این
مطلب رو نوشتم...داستان یک طلبه هست که با واقعیت های جامعه آشنا میشه


اگه مطلب نظم خاصی نداره ببخشید...

 از اینجا شروع میکنم که این طلبه که اسمش هست سید حسن یه زن خیابونی رو
میبینه که منتظر ماشینه!...اون ازش دور میشه چند قدم اون ور تر یه مرد ازش میخواد
که ماشینش رو هل بده...وقتی ماشین راه میفته همون مرد زن خیابونی رو سوار میکنه!!
حسن به دستاش نگا میکنه...یعنی اون میخواسته به مرد کمک کنه ولی بانی گناه میشه

خیلی تفکر بر انگیزه نه؟

بعدش میره زیر پل رسالت( چه اسم جالبی) اونجا با زاقه نشین ها آشنا میشه
وقتی من دیدم اونا حتی شامشمون رو به سختی تهیه میکنن
اونم سیب زمینی...من که اون روز یه صندلی خریده بودم 000/30 از خدای خودم خجالت
کشیدم....( شما هم بکشید بد نیست!)

همون زاقه نشین ها وقتی داشتن میخوندن و میرقصیدن  میشد با وجود
اون همه درد میشدشادی رو تو چهره شون دید.....ولی ما چه قدر از این شادی ها داریم؟

در کلبه آنها رونق اگر نیست صفا هست....آنجا که صفا هست در ان نور خدا هست

یه جای دیگه حسن حاج آقا رو میبینه تو مترو که لباس شخصی تنشه
حاجی توضیح میده که یه روز تو بارون با بچه ش در به در دنبال تاکسی بودن
هیچ کی نگه نمی داشته! یه نفر نگه میداره میگه حاجی به شما بنز نرسیده!!!؟

حسن یه کار جالب هم میکنه...،میره کتاب هاش رو میفروشه عوضش یه شام
با حال برا زاقه نشین ها میخره. من که کیف کردم!

موقعی که حسن داره ملبس میشه با دوستش یه بحثی میکنه که دوستش میگه
این لباس پادشاهی نیست لباس کاره!...قضاوت با شما

آخر این فیلم این بیت شعر به نظرم با مسما میآد....

 دلم گرفت از اسمون ....هم از زمین هم از زمون

آرزوو کردم ای کاش اینقدر پول داشتم که همه این زاقه نشین ها رو حد آقل بتونم
شام بدم.....خیلی چیزای دیگه هم این فیلم داشت که خودتون برید ببینید!

 این بود بخشی از واقعیت جامعه ما....نظر شما چیه؟

 کامنت شما باعث دلگرمی ماست!

 




کلمات کلیدی :کمی اجتماعی تر و کلمات کلیدی :فیلم