نویسنده : کورش ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۳

اگه من از اون دخترها بودم...!

این دفعه میخوام اساسی دعوا راه بندازم!!!

یه نکته دیگه هم در مورد پست قبلی یادم اومد...
تو کلاس وقتی یه دختر عطسه میکنه همون ضایع ها میگن عافیت باشه ! ولی اگه من
خفه هم بشم سره کلاس هیچ کدوم چیزی نمیگن!!

خواهش میکنم اول یه نفس عمیق بکشید! بعد هم به هیچ کس بر نخوره لطفاً!

این شما و این دختر بد!

اگه من از اون دخترا بودم...فقط مانتو سفید میپوشیدم یا ابی نیلی( من این رنگ رو خیلی
دوست دارم ولی به این خاطر نیست!) یا به عبارتی مانتو شیشه آی!
این بعضی ها اینقدر بی ریان که ظاهر و باطن پیداس خلاصه!

بعد تو زمستونا لباس تنگ تنگ ! میپوشیدم که سرما نخورم یه وقت!
تابستونا هم لباس کوتاه کوتاه چون هم پارچه گرونه هم گرمه دیگه!
حالا شما بگین تنگ و کوتاه دیگه چه صیغه ی!؟

مو میبافتم این هوا! تا از زیر مقنعه تا ....بیاد!

همچین صورت رو سفید میکردم.تووپ..بتونه کاری !همه چاله چوله هاشرو هم پر میکردم!

اینقدر هم چی و نمیدونم چی میمالیدم به صورتمکه دست بزنی تا ارنج بره تو روغن!

کفش میپوشیم که پاشنه ش نیم متر رو شیرین به قدم اضافه کنه!

یه کیف دستی قرمز هم پر لوازم ارایش هم همیشه همرام بود...بالاخره لازم میشه!

تا میفهمیدم یکی نگام میکنه لبخند میزدم اینجوری!

صدام رو نازک میکردم خفن!

با صدای بلند تو جمع میخندیدم....آی حال میده...

 یه جوری مینشستم که....بماند!

 تو مترو هم عینک افتابی میزدم!!!!!

 اوه....کلی چیزه...ولی چون واسه پسرونه ش کمتره.نمینویسم که عدالت برقرار بشه!

 در ضمن زیاد جدی نگیرید!

 

کامنت شما باعث دلگرمی ماست!

 




کلمات کلیدی :طنز