نویسنده : کورش ; ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ دی ۱۳۸۳

 سر نوشت را نمیتوان از سر نوشت......؟؟

نظر شما چیه؟

 

من این روزا خیلی احساس تنهایی میکنم..خیلی...

چند روز دیگه داره میره تو  4 سال که ندیدمش....

 

به شهر عشق نمیرم بی تو هرگز....

نشم عاشق ، بمیریم، بی تو هرگز...

یک بزرگی میگه...

در زندگی حتماً باید عاشق چیزی بود....کاری...پولی...زنی...

وقتی فکر میکنم هنوز این همه سال رو باید تنها بمونم دلم میگیره...

بگذریم امروز استاد ادبیات یه شعر خوند که خیلی قشنگه و وصف حال من

بد نیسّت شما هم بخونید

رفتم بر آن دلبر همچون مه نو.......گفتم که دلم پیش تو مانده گرو

صد دل ز خم طره گیسویش ریخت....گفتا که دلت بجوی و بردار و برو!




کلمات کلیدی :کمی احساسی تر