نویسنده : کورش ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۳

 رفتم خونه همسایه مون خواستگاری.....


گفتن نمیدن دخترشونو... امون از بد بیاری..

گفتن که تو یه دانشجویی مگه نه؟........
برای زن گرفتن تو جوونی! مگه نه.......؟

گفتن که باید حرفاتو با ما بزنی............
رسم زن گرفتن رو میدونی مگه نه......؟

گفتن چی چی داری...مهریه بزاری؟.....
خرج این عروس رو بگو از کجا میآری.....؟

گفتن خونه داری؟ گفتم که ندارم.........
خرج این عروس رو بگین از کجا(م)! بیارم؟

زحمتکش و پاکم....من درستکارم......
جز این دل عاشق،من هیچی ندارم........

ندارم که ندارم......ندارم که ندارم.......
ندارم که ندارم....خوب ندارم که ندارم.....

ولی من معنی عشق رو خوب میدونم....
واسه یارم میگذرم از دل و جونم.........

هزار آرزو دارم و جوونم.............
کی میگه عیبه که من اوازه خونم.......

زحمتکش و پاکم....من درستکارم......
جز این دل عاشق،من هیچی ندارم........

چرا هیچ کی از وفاداری نپرسید.....
.از من و عهد من و یاری نپرسید...............؟

تا بگم که اشتباهتون همینجاست.......
عشق من بزرگترین ثروت دنیاست......

زحمتکش و پاکم....من درستکارم......
جز این دل عاشق،من هیچی ندارم........

 

تفسیرش با شما؟

کامنت شما باعث دلگرمی ماست!....

 

 




کلمات کلیدی :ترانه و کلمات کلیدی :اندی