نویسنده : کورش ; ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸۳

یک شعر دو خبر!

خوب اول خبر ها رو بگم...مثل اینکه این سایت bravetools خرابه و نمیخواد درست شه!

بدبختی لینکستان من هم اون تو بود...خوب حالا خودم یه جعبه لینک با جال ساختم

ولی بعضی دوستان دوباره باید آدرس لینکشون رو دوباره بدن!

راستی بعضی ها کم لطفی کردن و چون من لینک هام نبود اونام لینک منو

ور داشته بودن! پس حالا دوباره لطف کنن!

پس این افراد هر چه سریعتر ! خودشون رو معرفی کنن!

 


دوست باوفا

به یاد او
عشق زیباست.
علی
مهسا و رهام
یک حرف رمانتیک

.:نوشته های یک عاشق:.

::عاشقانه

 

خبر دوم اینکه بنده یه خبر نامه زدم! که خبر های مهم در مورد وب و....بهتون

برسونم پس ای-میل خودتون رو توش وارد کنید....همین بقله! ستون سمت راست..

و اما شعر....این شعر رو یه دوست خوب معرفی کرد...دستش درد نکنه!

 

گل گلدون....

 

                                                                                

گل گلدون من شکسته در باد
تو بیا تا دلم نکرده فریاد
گل شب بو دیگه شب  بو نمی ده
کی گل شب بو رو از شاخه چیده



گوشهء آسمون پر رنگین کمون
من مثل تاریکی
تو مثل مهتاب
اگه باد از سر زلف تو نگذره
من می رم گم می شم تو جنگل خواب

گل گلدون من
ماه ایوون من
از تو تنها شدم چو ماهی از آب
گل هر آرزو
رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه
دلم یه مرداب

آسمون آبی می شه
اما گل خورشید
از شاخه های بید بالا نمی ره
دره مهتابی می شه
اما گل مهتاب
رو برکه های اب دلش می گیره
تو که دست تکون می دی
به ستاره جون می دی
می شکفه گل از گل باد


وقتی چشات هم میان


دو ستاره کم میان


می سوزه شقایق از داغ

 




کلمات کلیدی :ترانه و کلمات کلیدی :متفرقه




نویسنده : کورش ; ساعت ٤:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۳

سلام به همه دوستان....

من شرمنده م...

والا پاور کامپیوتر م سوخت...!

10000 تومان خرج

رو دست من گزاشت...

.بعد هم که ویندوز هال ما رو گرفت...!

خلاصه زندگی من نداشتم

دوستانی که of گزاشته بودن

تو این 2 روز...

 واسه تبادل لینک اگه لینکشون نیست.

..یا ادد نکردمشون..

دوباره بی زحمت

 pm بدن....

آخه یاهو هم قات زده بود...!

این 2 روز شانس از در و دیوار

واسه م می ریخت..!

 

 




کلمات کلیدی :متفرقه




نویسنده : کورش ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۳

 خواب دیدم که با خدا مصاحبه می کردم...

خدا از من پرسید: « دوست داری با من مصاحبه کنی؟»

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشید»

خدا لبخندی زد و پاسخ داد:

« زمان من ابدیت است...

چه سؤالاتی در ذهن داری

 که دوست داری از من بپرسی؟»

من سؤال کردم:

 « چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟»

خدا جواب داد....

« اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند

و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند.

..و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند»

«اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند

 و سپس پول خود را خرج می کنند

 تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند»

«اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند

 و حال خود را فراموش می کنند

به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند»

«اینکه به گونه ای زندگی می کنند

 که گویی هرگز نخواهند مرد

 و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند»

دست خدا دست مرا در بر گرفت

و مدتی به سکوت گذشت....

سپس من سؤال کردم:

«به عنوان پرودگار

، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟»

خدا پاسخ داد:

« اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد

. تنها کاری که می توانند انجام دهند

 این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند»

« اینکه یاد بگیرند

 که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند»

«اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند»

« اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد

 ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد

 تا این زخمها التیام یابند»

« یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست

 که بیشترین ها را دارد

بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است»

« اینکه یاد بگیرند

 کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند

 اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند»

« اینکه یاد بگیرند

دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند»

« اینکه یاد بگیرند

کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند»

باافتادگی خطاب به خدا گفتم:

« از وقتی که به من دادید سپاسگذارم»

و افزودم:

 « چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟»

 

خدا لبخندی زد و گفت...

«فقط اینکه بدانند

من اینجا هستم»

« همیشه»

 

 

 


این متن ترجمه ای است از مصاحبه ای خیالی با خدا که از سایت www.interviewwithgod.net  اقتباس شده است. اگر می خواهید این فایل را بر روی کامپیوتر خود download  کنید تا بتوانید آنرا بدون نیاز به اتصال به اینترنت مشاهده نمایید اینجا را کلیک کنید. (حجم فایل: 1.22mb)

 

نظرات شما عزیزان؟؟؟؟




کلمات کلیدی :تک شماره ای و کلمات کلیدی :متفرقه




نویسنده : کورش ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۳

اینم از وبلاگ دوستم....ملقب به memol.....اینجا...برداشتم..!

 

ساده ترین کار جهان این است که خود باشی و دشوارترین کار جهان این است کسی باشی که دیگرانت می خواهند.

 

کاشکی خدا سه چیز رو نمی‌آفرید :

۱)عشق‌         ۲)غرور          ۳)دروغ‌ا

زیرا : «دیگه آدمی به خاطرِ عشق از روی غرور هرگز دروغ نمی‌گفت.»

 

اینو  هم اینجا خوندم به نظرم جالب اومد.،..!

 

علایم اعتیاد به اینترنت - قابل توجه بعضی

ساعت 4 صبح که از خواب بیدار میشی و به آشپز خونه میری که آب بخوری سر را ایمیل ها تو چک میکنی (منظورم با شما نیست)ِ

وقتی از اینترنت قطع میشی احساس پوچی میکنی

تصمیم میگرید یکی دو سالی بیشتر تو دانشگاه بمونید چون اونجا اینترنت مفته

در نامه های دست نوشته هم از صورتک ها استفاده میکنید

همه دوستاتون یه @ تو اشمشون دارن

انتخاب بین پرداخت برق آب و اشتراک اینترنت خیلی آسونه فقط باید یه کم بی آبی تحمل کنید

روی ریموت تلویریون دابل کلیک میکنید

نیمی از سفرتان با هواپیما را در حالی طی میکنید که کاپیوترتون رو پاتونه و بچتون تو جعبه ی یالا سرتون  

 




کلمات کلیدی :متفرقه




نویسنده : کورش ; ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۳

 

یه مژده برای خواننده های داستا ن عشق من و داستان های عشق...!

داستان من که تموم نشده هنوز...یعنی نمی دونم کی تموم میشه در واقع..!

ولی تا اینجاش رو..! یه قسمت دیگه بیشتر نمومنده...و به زودی می

نویسمش..بقیش هم اگه اتفاق افتاد رو چشم.!

 

و اما عشق....

بله...یکی از دوستان هم قراره داستانش رو بگه ما(کیا..؟من بابا.!)

تو وبلاگ بنویسیم نه اینکه ما...(همون من بابا.!) پر خواننده ایم..!

 و خیلی هم نویسنده..!هر کی داستان عشق..مشق..!

داره برام of بزاره.....!بزارمش تو نوبت...!تا بنویسیم دوستان استفاده کنن...

اما اینم شعر توپی دیگر..!

والا من ادبی مدبی نیستم شما ببخشید..!

امروز زیاد خودم را تحویل گرفتم و بی مزه شدم ببخشید..!

 

 حالا که روزگار...دل ما رو شکست....

با این سر کش مست...دیگه چه میشه کرد..؟

 تا وقتی سر نوشت،...رو پیشونی نوشت....

با تقدیری که هست ...دیگه چه میشه کرد..؟

 شب تو سرای سینه...دیوونه داری کردم...

تو این همه هیا هو خودم رو یاری کردم....

 

نشکستم و نشستم....ابرو داری کردم..!

به عشق دیدن تو لحظه شماری کردم....

 

تا پیدا شدی تو سرنوشتم...

دیدم مسافر راه بهشتم...

 توی دفتر مهربونی دل....

اسم نازنینت رو نوشتم.....

 قلبم رو پر از نور امید کن...

عزیزم بیا عشق رو سفید کن....

 

عزیزم بیا عشقو روسفید کن...

 

طبق معمول در فشانی...!.(نظر دادن و شرکت در نظرسنجی احساسات من..) یادتون نره،،

راستی کسی بلده چه جوری میشه از شکلک های دیگه تو یاد داشت ها استفاده کرد..؟اگه بلدید بگید.!




کلمات کلیدی :متفرقه




نویسنده : کورش ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ امرداد ۱۳۸۳

دوستان عزیز واقعاً همه لطف دارن که داستان من رو میخونن....من هم سعی میکنم زود

تر تمومش کنم که شما حوصلتون سر نره..!....ولی به من حق بدین که باید فکر کنم

تا چیزی از قلم نیفته...!.....ممنون که سر می زنین.




کلمات کلیدی :متفرقه




نویسنده : کورش ; ساعت ۳:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۳

میخوام از امروز تراژدی عشقم رو بنویسم.......شاید عبرتی باشه واسه بقیه،،!




کلمات کلیدی :متفرقه




نویسنده : کورش ; ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۳

چند پرسش از خداوند

   • از خداوند در باره قدرت پرسیدم و او در طول زندگی مرا با مشکلات زیادی روبرو کرد و اینگونه مرا قدرتمند نمود.
 

   از خداوند در باره خود پرسیدم و او چیستان ها و مشکلات زیادی فرا رویم نهاد و من توانستم آنها را حل کنم.

   از خداوند در باره عشق پرسیدم و او انسان های دردمندی را به من نشان داد تا بتوانم به آنها کمک کنم.

   از خداوند در باره نیکی پرسیدم و او فرصت های زیادی برای یاری رساندن به دیگران برایم فراهم نمود. 

در پایان من چیزهای را که از خداوند می خواستم دریافت نکردم اما هر   آنچه من نیاز داشتم در اختیارم داد




کلمات کلیدی :متفرقه