تسلیم

1-هر سال عید که میشه یه دمو از آینده ام رو تجربه میکنم!
تنها در خانه! از بیرون غذا می خرم و کسی هم پیشم نیست
زندگی کسل کننده ایه ولی با وجود اینترنت و فیلم و اینا
بالاخره میشه صبح رو به شب رسوند..

2-یه جایی خوندم یکی از مراحل غلبه بر غم و افسردگی
و اینا اینه که تسلیم بشی! تا وقتی فکر میکنی نه میشه
یه کاریش کرد و درست میشه اینا و هی می جنگی نمی تونی
از اون درد رها بشی..منم مدتیه تسلیم شدم که دیگه کاری
نمیشه کرد ولی منجر به مرده شدنم شد!

3- یه قسمتی تو سریال Fringe بود پیتر یه چیپ تو
مغزش کار گذاشته بود که میتونست آینده رو ببینه و
باهوش تر شده بود و اینا اما داشت باعث تغییر شکل
مغزش می شد.. بیشتر از این نمیخوام توضیح بدم!

4-تو اونجا غرق زندگی، من اینجا غرق مردنم..

5- فرق خوب شدن تدریجی زخم ها با دل شکستگی
من اینه که مال من مثل دستی میمونه که از آرنج قطع
شده بعد اون جای قطع شدگیش پوستش جمع میشه و
زخمش خوب میشه!

حرف های من از زبان دیگران!

6-دیوارمو بشکن..


7-نمیدونم کدومش بدتره، دلتنگی تو یا اینکه کاریش نمیتونم بکنم..

/ 21 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين

آن خطا را به حقيقت کم از اين تاوان نيست

چشمک

[گل][قلب]

فیروزه

سلام کوروش جان خوبی؟منو یادت میاد؟دلمو به هیچ کس رو می نوشتم بعدش اسمشو کردم ماندگار.یادش بخیر چه روزایی بودن. یه سری خاطرات رو هیچ وقت نمیشه فراموش کرد.میشه تظاهر کرد که فراموش شدن ولی ...

فرهاد

سلام.... متاسفانه من زیاد اهل فیلم دیدن نیستم..اوقات تنهاییمو با نوشتن و خوندن و خوابیدن البته با کمک قرص میگذرونم.... ...من اینجا غرق مردنم....

amin

سلااام جالبو زیبا بود [گل]

بابک

سلام.حدود 10 سال قبل دوروبر سال 83-84 که درخیال من و تو مینوشتم داغون بودم.الان خودم رو ساختم.هرچند که تو روحیه ام خیلی تاثیرات بد هم باقی موند.ولی سعی کردم ژیشرفت بدم خودم رو. دوباره هم یه سایت درحال طراحی و به صورت آزمایشی آماده به کار هست در مورد مسایل پزشکی .معرفیش میکنم www.pezeshki1392.persianblog.ir گروه پزشکی بهار

لیدا

سلام وفادار دیگه خیلی تاخیر داشتی

ابوذر اکبری

میخوام برم از این همه هیاهو از این همه گیجی و ضعف مفرط میخوام برم فرار کنم از این شهر از مرگِ احساس نگاهِ منحط از این همه دود و دم و سیاهی آسمون خاکستری تباهی آلودگی شلوغی و راه بندون نگاه ها ی سرد و فشار زندون این یه قفس ساخته ی دستِ ماهاست یه افتخاره واسه رو سیاها یه شهره که پلیدی سازه هر روز می خوره خون از جونِ بی گناها هدیه ی اون سرطان مرگ و میره میلیون میلیون تو دامنش اسیره خاکِ سردش نه برکتی نداره از آسمونش فقط درد می باره میخوام برم فرار کنم خـدائی یکی دستای خستمو بگیره لرزون و تنها توی خطِ مترو یه آواره که گوشه ای می میره نه نا نمونده واسه شوقِ پرواز دیدن آسمونِ آبـی و باز نفس کشیدن تو هوائی تازه خـدا رو شکر عمر شما درازه . . .

پرندۀ سنگی

6 خیلییییییییییییییییییی کنجکاوم میکنه ، یعنی دلت میخواد یکی بجز sh دیوارتو بشکنه ؟!