تلخی بی پایان

1- یه عده بهم میگفتن همه چی که عشق نیست و برو زندگی کن
به چیزای دیگه برس ولی من از همون بچگی! مهم ترین چیز تو زندگیم
رسیدن به عشقم و زندگی مشترک بود بعد از این دیگه هر چی فکر کردم
چیزی نیست که بخوام برای رسیدن بهش تلاش کنم و انگیزه ای برای
ادامه زندگیم باشه هر چیز دیگه ای هم که دوست داشتم میخواستم
در کنار عشقم تجربه اش کنم...

2-وای خدا! چرا اینقدر طول کشید تا بفهمم این Friendzone که این خارجی
های بدبخت میگن معادل تو جای برادر/خواهرمی تو ایرانه! و نمیتونم به
چشم زن و شوهری بهت نگاه کنم!
حالا فهمیدم اون اتفاقی که 10 سال پیش برام افتاده بهش میگن Friendzone شدن!
نکته اش اینه که ما تو ایران باید یه اسمه دیگه براش بزاریم تو مایه های Familyzone

3-خوب هفته آخر دی ماه هم گذشت و رسماً دهه 80 تا 90 رو با
دلشکستگی سپری کردم...این دیگه سالگرد گرفتن نداره ولی باید
ثبتش کنم که یادم باشه بهترین روز های عمرم چطوری گذشت..
واقعاً پایانی برای این روز های تلخ نمی بینم متاسفانه به قول اون
فیلمه به جای یک پایان تلخ دچار یک تلخی بی پایان شدم..

4- از یه جایی به بعد دیگه آدم درد رو حس نمیکنه. اون زخمی که داره
خون ریزی میکنه از یه جایی بعد فرد زخمی دیگه درد زخم جدید رو حس
نمی کنه...الان رسیدم به اونجا به اون به حسی بی تفاوتی...یه چیزایی
می بینم ولی دیگه دردشو حس نمیکنم...

5- یه معرفی آهنگ دیگه که اینجا میتونید بخونید

حرف های من از زبان دیگران! 

6-شرمنده می کنی
گاهی در خواب
به من سر می زنی ! قلب
masoud sh originally shared this post:

7-بـــــه تــــو می انــــدیــشــم..
و بــــه گــــرمـــــای تــــــــنت کــــــه نصــــــیب دیــــــگریـسـت...
و بــــــــــه تنهـایی شـــــب های خـــــــودم......
hasan ashegh originally shared this post:


عاشقانه های کورش برای SH
چیز زیادی نمیخام...
گاهی وقتا یاد من باش...اون که تنها موند با غم هاش...

کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟

/ 26 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابوذر اکبری

انقدر زخم خوردم انقدر عاشقی کردم که یه پارچه خونه روحم به خـدا سادگی کردم انقدر از تو نوشتم بازیات با سرنوشتم انقدر خوب از تو گفتم که میگی راستی چه زشتم تو میگی که خام بودم وقتی از تو می سرودم من میگم زندگی کردم تو شدی همه وجودم وقتی جات به این دل داغ یه سراب نشونی دادی سرد و مرده شد نفسهام تو تو دنیات شاد شادی دیگه نا نداره این پا جاده ی عمر چه بلنده چقدر تاریک پر از ترس اون دورا یکی می خنده انقدر خوب از تو گفتم که بد قصه ت شدم من تو برو سفر سلامت جون اون عشق روح این تن 2

مرضی

راستش هر بار می یام وبلاگت اعصابم خرد میشه اگر اون دختره ازدواج کرده که بی خیالش شو - این عشق شما عاقبت نداره گاهی فکر می کنم این حرفها از ته دلت نیست و فقط به خاطر حفظ این وبلاگ ادامه می دی! نمی دونم... شاید هم اشتباه می کنم....

مریم

سلام ممنون میشم به وبلاگ ما سر بزنید پشیمون نمیشیدا...

همدم غروب

چشمهايم شكسته است و از مژه‌هايم گريه مي‌چكد حال، تو را چگونه باور كنم سايه ها آنقـدر آفتاب خورده‌اند كه پوسيدن را انكار مي كنند از نگاهت بارها زمين خوردن را آزموده ام اكنون تو در چشمهاي شكسته ام كدام آفتاب را جستجو مي كني در حاليكه سالهاست كفشها يم را بر گـردن آويخته‌ام و پاهايم فاصله را در سكوت كوچه مي‌نوشد./ [گل]

همدم غروب

چشمهايم شكسته است و از مژه‌هايم گريه مي‌چكد حال، تو را چگونه باور كنم سايه ها آنقـدر آفتاب خورده‌اند كه پوسيدن را انكار مي كنند از نگاهت بارها زمين خوردن را آزموده ام اكنون تو در چشمهاي شكسته ام كدام آفتاب را جستجو مي كني در حاليكه سالهاست كفشها يم را بر گـردن آويخته‌ام و پاهايم فاصله را در سكوت كوچه مي‌نوشد./ [گل]

مهدیس

اون فیلمه رو یادم نمیاد بازیگری که این دیالوگ رو گفته هم یادم نیست کیه اما جمله اش این بود : طلاق یه پایان تلخه اما پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه . همین فقط خواستم بگم منم حافظه م خوبه !

فاطمه

besiyar zibaaa[گل][گل][لبخند][چشمک][گل]