نهمین سال...

1-امسال سال تحویل بهتری داشتم! چون به عقلم رسید
که عکسش رو بزارم و جلوم و مثل اینا که احضار روح میکنن!
چشامو ببندم و سعی کنم بیارمش اینجا! نیومد ولی احساس بهتری
بهم دست داد...خیال باطلشاید اونم یاد من افتاد، از 80 که سال رو با هم تحویل
کردیم و بقیه سال تحویل های بدون اون تا 89 چی بر من گذشت
فقط خدا میدونه و بس...

2-اینم باید قاب گرفت زد به دیوار! کاش من هم فرصت گفتن
"دوستت دارم" رو از دست نداده بودم...


3-امسال هم به عادت این چند ساله سریال های عید رو سعی کردم
ببینم و از اونجا که با دیدن سریال های خارجی توقعم بالا رفته! چندان چنگی
به دل نزدند البته سرگرم کننده بودند..زن بابا رو به خاطر پریسا و بهبود و این
ازدواج فامیلی دوست داشتم! البته بازی علیرضا صادقی رو هم خیلی دوست دارم
دارا و ندار آقای ده نمکی رو هم وقتی خمسه گفت به حرف گربه سیاه نه
ولی به آهش دنیا زیر و رو میشه رو دیدم فکر کردم سریال خوبیه ولی بعدش
دیگه معمولی شد و در حد عقده گشایی نسبت به قشر مرفه جامعه!

4- یه برنامه جالبی در مورد مفهوم "بی نهایت" دیدم موضوعات جالبی
رو مطرح می کرد از جمله اینکه آیا اصلاً چیزی به اسم بی نهایت وجود
داره یا ساخته ذهن بشره؟ و در صورت بی نهایت بودن دنیای ما چه
مسائل دیگه ای مطرح میشه...مثل وجود بی نهایت سیاره که توشون
بی نهایت اتفاق میفته و چیزی به نام غیر ممکن دیگه وجود نداره و
در بین این همه احتمال دنیایی دقیقاً کپی دنیای ما وجود داره که توش
یه کپی از من در حال تایپ کردن همین کلماته! و از لحاظ ریاضی ثابت
میکنه که اون کپی من در فاصله دو به توان ده به توان صد و هجده! متر
از منه!کاش میشد اون کپی من هم که با SH هست رو فاصله اش
رو میشد پیدا کرد و میتونستم برم ببینم چه زندگی دارن!قلب

5-جدیداً یه نکته ای رو در مورد آرایش خانم ها متوجه شدم!
اینا که توی تلویزیون و اینا می بینیم خوجل موجل! شدن وقتی
عکس های فاصله نزدیکشون رو می بینم اون زشتی ای رو میخواستن
پنهان کنن دیده میشه! ظاهراً آرایش فقط برای فاصله دور فایده داره!
پس خواستید زن بگیرید از فاصله نزدیک ببینیدش!نیشخند

6-امسال عید فرصتی پیش اومد تا اون تنهایی که سال ها بعد!
در انتظارمه رو بیشتر از قبل تجربه کنم! اونقدرا هم بد نبود..اینقدر
شطرنج بازی کردم و فیلم و سریال دیدم که نفهمیدم چطور گذشت!
احتمالاً تا اون زمان سرگرمی های بیشتری هم برای آدم های تنها
اختراع میشه پس چندان جای نگرانی نیست!

7-برداشته شده از اینجا
چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تنِ کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟
و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟!     آنا گاواندا
بوی تنش که نه! ولی بوی عطر ش رو دارم هنوز...راستی عجب چیز غریبیه این بو...

نکته! نه حال و حوصله دارم نه حرف زیادی برای گفتن...احتمالاً از این
بعد وبلاگ باز هم کمتر آپدیت میشه! از ماهی سه بار به دو بار!

آپدیت! میخواستم برای دروغ سیزده بگم که به عشقم رسیدم
ولی دیدم اینقدر باورش سخته که نه خودم باور میکنم نه شما!افسوس

عکس روز! زیبا هستند ایشون!

عاشقانه های کورش برای SH
به فدای تو مگه این دله دیوانه نبود؟

اگه خوندی و خوشت اومد ولی کامنت ندادی خیلی کم لطفی کردی..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمی است! ولی کو گوش شنوا؟؟

/ 58 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسما عیل

سلام.وقت بخیر.. مطلب تا’ ثر انگیز ی عنوا ن کرد ید .اما بو دن و رفتن انسا نها .طبیعی در این زمو نه نبا ید دل نگرا ن بود .چو ن .اینجا که ما هستیم . این خانم یا آقا .عشقو لا نه ؟؟؟؟؟؟؟.... این پیر هن نشد ؟ یه تیشر ت دیگه .. موفق باشید و پیر وز....[گل][گل][گل][خداحافظ]

الیاس

salam ,avali dafe bod ke vebeton sar zadam,ama nemidonam chera baram jaleb omad,aval bayad begam aksar aksatono didam ,avayel ziyad be nazaram jalaeb nayomad ama kam kam az vaghti ke shod aks roz,makhshisan darya o manazer kheyli ghashan bod,ke downlod kardam,omidvaram razi bashi chon chi nagofte bodi hamontori bardashtam faghat ye soal baram pish omad ke age dos dashti jalebe baram k e bedonam,albate begam man hame matnha ro nakhondama! yani vaghean in fard moghabel shoma inghadr baraton arzesh dare ke tahvil sal minvisid nohomin sal bedon oo??yani enghadr dosesh dashtid ?!aslan age ehsasato kenar bezarim nemigam nadide begrima,azz roye aghl o mantegh cheghad dosesh dari v arzeshesho dare in hame entezar o feragh??! khoshhal misham,age zende bodam v baz omadan javabetono bekhonam

ناتالی

سلام سالیانی ست که لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد. زیرا خدا وند در او دمید و هرکه خدا در او بدمد ، عاشق می شود. لیلی نام تمام دختران زمین است ؛ نام دیگر انسان. آپم

به خاطر تو

یکیو از دست دادمو چند ماه بعد ایسودا گفت من اگه این اتفاق برام می افتاد خودمو میکشتم...میدونی چه حسی داشتم این که ادما نباید فقط هم زبون باشن باید همدیگرو درک کنن..چیزی که اون نداشت..لبخند زدمو نگاش کردم ولی گریه نکردم چون من نمرده بودم اما میخواستم براش بمیرم ولی خدا نذاشت....4سال گذشت پدرش مرد وقتی بهش زنگ زدم گفت ما باهم هم دردیم گفتم ......

به خاطر تو

نه تو بامن همدردی نه من با تو ایسودا وقتی خدا یه مصیبت بزرگیو میده قبلش یه صبر بزرگ داده.....دلشکسته ی خوب کاش وای کاسش روزی که بابام بهم گفت میدونی بابایی چقدر دلش برات تنگه ودوستداره قبل از اینکه اون ماشین بهش برخورد کنه میگفتم بابایی منم دوست دارم اما .......اما یه استاد یادم داد وقتی دلم برا خدا تنگ میشه نگاه بند انگشتام کنم وکردم میدونی لابلای اونا چی دیدم ....خدارو که داشت به بابام میگفت من چقدر دوسش دارم

الهام

وقتی هیچ کس رو نداری خدایی هست که داشتنش جبران تمام نداشتن هاست این همه غصه نخور

عاشق تنها

سلام کورش خان. من خیلی وقته که بهت سر میزنم اما نمیدونم چه مرگش زده این مرورگره که وقتی میخواستم واست پیام بذارم باز نمیشد صفحه کامنتت. در هر صورت اومدم بهت بگم که ..... هیچی ساله خوبی داشته باشی... از این که پیش منم میای ممنونم

مبهوت

ببین شاید فقط می تونم به تو بگم که منم به زور خودم رو می کشم تا ساعت 7 می مونم دانشگاه با دانشجوام وهم کلاسیهام سروکله میزنم که یادم بره ولی نمی ره.اون همه جا هست. طرح یا سربازیت چی؟ مادرت چی می گن؟

اصغز پلنگ

داره وبلاگت چرت میشه قبلا جالب تر بود![سبز]

فریبا

سلام کوروش 26 ساله .با اینکه زیاد واسه کسی نظر نمیدم اما وبت ارزشش رو داشت.اگه مطالبت کپی نباشه و خالقش خودت باشی خیلی دلچسب بود.موفق باشی